چند وقته کمتر وقت میکنم سر بزنم .
هر کجا هم میرم همه از دستم مینالند که نیستی ؟ کجایی ؟
چند روز پیش داشتم وبلاگ یکی از دوستان را میدیدم فهمیدم اوووووووووووووووووه من از کی است اصلا نیومدم . به خاطر ضیق یا ذیق وقت کمتر می تونم بیام و به همین خاطر کارهایم در نت را کم کردم .ولی به خودم گفتم : اگه بخوای عضویتت را از هر سایتی قطع کنی و دیگه جایی مطلب ننویسی وبلاگت رو نباید ول کنی تا وقتی … تا وقتی آنچه تصمیم داشتی عملی بشه ( چشم انداز بیست ساله نسیم حیات )
………………………………………………………………………………………………………………………..
داشتم یه مجلهای می خوندم . یه صفحه ای درباره نویسندگان دفاع مقدس نوشته بود . درباره آقای هدایت الله بهبودی و مرتضی سرهنگی
برام جالب بود تعریفی که آقا از این دو نویسنده کرده بودند . آقا گفتند :اگر بنده شاعر بودم یقینا در مدح آقای سرهنگی آقای بهبودی در ودح آقای قدمی در مدح همین خاطره سازان و خاطره انگیزان قصیده می ساختم . حقیقتا جا دارد .(۳۱/۶/۱۳۸۴)
رفتم لوح ببینم از این آقایون هم مطلبی دارند یانه که … بله اینم ادرس :http://www.louh.com/Acontent_nw.asp?id=79
………………………………………………………………………………………………………………………..
چند روز پیش یکی از دوستان دوران راهنمایی ام زنگ زد و گفت : یه مهمونی گرفتم و بچه ها را دعوت کردم و … خلاصه ما را هم دعوت کرد و ما هم به ذوق دیدن دوستان ۶ سال پیشمان رفتیم .
بازم زود گذشتن عمر را دیدم
یکی عروس شده بود . یکی بچه داشت . یکی … و یکی … و یکی
چند ساعتی نشستیم و یاد ایام بچه رفاهی بودنمون افتادیم ( عجب دوران مس…) که اعلام کردند بفرمایید شام
خوب پس سفره کو ؟
میز ناهار خوری گوشه اتاق با چند نوع غذا هم راه چند ژله و … ( خودتان از بقیه مخلفات خبر دارید ) هرکس به صورت سرو سرویس می کشید و بعد میرفت روی یک مبل می نشست و غذا شو می خورد .
نه سفره ای نه دور هم غذا خوردنی نه حرمتی نه …
به همین راحتی و سادگی سنت های خوبمون و دستورات اسلامی مان رو داریم فراموش میکنیم
آدم ها دیگه حتی توی مهمونی هم سر یک سفره نمی شینند . چرا ؟ چون کلاس داره !!!
برای خودم متاسفم
………………………………………………