خاطرات زنان جانباز

هفته پیش کتابی خواندم که خاطرات چند زن که در دوران جنگ هشت ساله جانباز شده بودند را نوشته بود.

کتاب انگار هیچ ویراستاری نداشت. نویسنده هم خیلی قوی و کاربلد نبود. با چند خانم درباره چگونگی مجروحیت‌شان و زندگی‌شان مصاحبه کرده بود و مصاحبه‌ها را پیاده و منتشر کرده بود. بدون ویرایش متن و کم کردن اضافات صحبت‌ها؛ با غلط‌های فراوان نگارشی و ویراستاری.

ولی موضوع کتاب و سوژه‌های انتخاب شده برای من جدید بود و جالب. مخصوصا خاطره اول که خاطره خانمی بود که وقتی حدود سیزده ساله و دخترمدرسه‌ای بوده، مدرسه‌شان توسط هواپیماهای بعثی بمباران میشود و خیلی از دانش‌آموزان به طرز فجیعی شهید و مجروح میشوند. مدرسه زینبیه شهر میانه. این موضوع و اتفاق ناگوار، اندازه‌ی یک کتاب به تنهایی جای کار و نوشتن دارد؛ حتی می‌تواند وسوژه فیلم و مستند باشد.

با همکاران مرد، در محیط کار چگونه رفتار کنیم؟

🌸 یکی از دغدغه‌های جدی ما زنان شاغل در محیط کار، نوع تعامل‌مان با همکاران مرد است. به گونه‌ای که هم به وظایفمان در محیط کار عمل کنیم هم به عنوان یک زن مسلمان به اصول دینی پایبند باشیم و یک فعالیت اجتماعی سالم بدون اینکه آسیبی متوجه روح و روان‌مان باشد تجربه کنیم.
‌
👌 مدیر، شمائید
یادتان باشد مدیریت درست رابطه بین یک آقا و خانم به دست خانم‌هاست. واکنش‌های محجوبانه‌ی خود ما در پوشش، گفتار و رفتار است که به آقایان نشان می‌دهد تا چه اندازه اجازه دارند به حریم‌ ما نزدیک شوند. بسیاری از گفتار و رفتار راحت آقایان با همکاران خانم، از نوع برخوردهای خود ما نشات می‌گیرد.

⛔️ اسم کوچک، نه
در بعضی محیط‌های کاری همکاران خانم و آقا یکدیگر را به اسم کوچک صدا میزنند. این کار باعث صمیمیت بیش از حد می‌شود. اگر همکار آقا شما را با اسم کوچکتان صدا کرد، محترمانه و با رفتارتان به او نشان دهید که از این کار او ناراضی هستید. مثلا همان زمان، او را با اسم رسمی‌اش (آقایِ فلانی) صدا بزنید. اگر متوجه نشد و بار دیگر شما را با اسم کوچک صدا زد، مستقیما و با احترام بگوئید که این کار را درست نمی‌دانید. خجالت را کنار بگذارید و از حریم شخصی‌تان دفاع کنید.

✋️ ما انسان‌ها گاهی احتیاج به درددل کردن و صحبت با دیگران داریم. ولی همکاران مرد شما، مورد مناسبی برای درددل و شنیدن مشکلات شخصی شما نیستند. بازگو کردن مشکلات شخصی‌تان فقط موجب ورود همکار مرد به حریم خصوصی‌ شما می‌شود. حتی ممکن است در برخی موارد موجب ایجاد مزاحمت و سوءاستفاده از شما شود.

🗣 آقایان نیز مثل خانم‌ها احتیاج به بازگو کردن مشکلات و درددل دارند و گاهی درباره مشکلاتشان با همکاران خانم صحبت می‌کنند. ما خانم‌ها نیز به خاطر عاطفی بودن و حس مادرانه‌ای که داریم، ممکن است پای دردل آنها بنشینیم و فکر کنیم به آ‌ن‌ها کمک می‌کنیم. اگر در این موقعیت قرار گرفتید، به همکارتان بگوئید بهتر است به یک مشاور مراجعه کند یا با همکاران آقا که بهتر با روحیات مردانه آشنا هستند، صحبت کند. این صحبت‌ها باعث صمیمت و دخالت در امور خانگی افراد خواهد شد که گاهی تبعات خوبی ندارد.

✅ موقع صحبت کردن با آقایان، رسمی صحبت کنید. در توصیه‌های اسلامی تاکیدات زیادی به نوع صحبت کردن بین زن و مرد نامحرم شده است. این توصیه‌ها برای مصون ماندن زنان و مردان از آسیب‌های روحی و جسمی و روانی و داشتن زندگی سالم و راحت است.

این مطلب را برای ریحانه نوشته‌ام به مناسبت روز کارمند

پروانه‌ی چمران

سلام آقا مصطفی
شهادَتت مبارک
‌
می‌دانی خیلی وقت‌ها بعد از خواندن درباره‌ی شما، به تامسن‌خانم فکر کردم. اینکه اگر من جای او بودم و شوهر دکترم تصمیم می‌گرفت درس و زندگی‌اش را رها کند و به کشور دیگری برود تا بجنگد و به مردمش کمک کند، چه می‌کردم؟ آن هم کشوری که شاید به من و زندگی‌مان ارتباطی نداشت؛ کیلومترها از ما دور بود؛ حتی هم‌قاره‌ای هم نبود و من اسمش را هم تا بحال نشنیده بودم. در این شرایط تا آخر با همسرم همراهی می‌کردم؟ یا من هم مانند تامسن، چهار بچه‌ام را زیر بغلم می‌زدم و به کشورم بر‌میگشتم؟
به دوستانم و خانواده‌ام چه می‌گفتم؟ همسفر زندگی‌ام را چگونه برایشان توصیف می‌کردم؟ یک آدمِ بی‌مسئولیت در برابر خانواده و زن و بچه‌؟ یک مرد بی‌عاطفه که از چهار بچه‌ی خودش میگذرد و بچه‌های بقیه را بزرگ میکند؟ یک آدمِ متظاهر به عطوفت و مهربانی که حتی به گل‌های کنار جاده محبت میکند ولی همسر خود را رها میکند؟
وای از آن روزی که جمال‌ت در استخر غرق شد. بارها و بارها تصور روزهای بعد فوت فرزند چهارساله‌تان را کرده‌ام و روزهایی که بر تامسن گذشته است. مثلا وقتی جایی خوانده تو گفته‌ای کفش‌های کوچکش را هر شب کنار تختت می‌گذاری، لجش گرفته؟ فحشت داده؟ علت مرگ جمال را، نبودن تو دانسته؟
بچه‌ها که بزرگ شده‌اند درباره پدرشان به آنها چه گفته که هیچ‌کدام‌شان هیچ‌وقت به سرزمین پدری‌شان نیامدند و از پدر و خانواده‌اش سراغی نگرفته‌اند؟
پدری که در سرزمینش قهرمان است؛ ابرمرد است.
‌
آه دکتر؛ دکتر مصطفی
زندگی‌ات را از آن طرف خواندن، سخت است؛ ترسناک است. حتی بعضی قسمت‌هایش گیج‌کننده است. احساس زنانه به راحتی با آن صاف نمی‌شود. حق را کامل به تو نمی‌دهد.
ولی تو، برای من تا همیشه #ابرمرد خواهی ماند؛ قهرمان قلب و عقل و دنیایم خواهی ماند. هرچند دلِ زنانه‌ام با بعضی پرده‌ها و قسمت‌های زندگی‌ات همچنان صاف نشده و ابهام دارد.
‌
دعا کن برایم؛ دعا کن برایمان. دعا کن اگر روزی “پروانه” شدیم، به “تامسن” شدن برنگردیم.
‌
شاگرد کوچک شما: سیده‌فاطمه
سی‌‌ویک خرداد ۹۹
سی و نهمین سالگرد شهادت‌تان

پ‌ن: “تامسن‌هیمن” زن آمریکایی شهید چمران بود که بعد از رفتن چمران به بیروت، نتوانست شرایط آنجا را تحمل کند و به همراه چهار فرزندش به کالیفرنیا برگشت. چمران، بعد از ازدواج‌شان، نام “پروانه” را برای همسرش انتخاب کرده بود.

همکاری در شب قدر

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره اهمیت همکاری زن و مرد در زندگی مشترک می‌فرمایند: «وقتی دو نفر در کنار هم قرار می‌گیرند و همسر می‌شوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است. گاهی تقسیم کار هم نمی‌کنند امّا بهترش این است که تقسیم کار هم بشود. مثل همه‌ی همکاری‌هایی که وجود دارد؛ مثل همه‌ی همسنگریها.» ۷۸/۱۲/۲۲
‌
🔹 این مطلب، خطابش به آقایان است؛چه متاهل هستید چه مجرد. چه جوان هستید چه میانسال. چه دانشجو هستید چه شاغل.
‌
🙇 از صبح سرکار بودید و خسته‌اید؟ از صبح کلاس پشت کلاس آن هم مجازی، شرکت کرده‌اید و سرتان درد گرفته است؟ خداقوت. خسته نباشید. می‌دانید مادر یا همسرتان هم یا بیرون از خانه یا در خانه مشغول کار و فعالیت بوده است؟ خسته شده است و دوست دارد بتواند از شب‌های قدرش به قدر کافی بهره و نصیب ببرد؟ می‌دانید حتی چند دقیقه زمان‌گذاری شما می‌تواند چه تاثیری بر حال مادر یا همسرتان بگذارد؟ مخصوصا در این شب‌های ماه مبارک و خاصتا شب‌های قدر، این کمک و همراهی شما، چند برابر ثواب و اجر دارد. روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که ایشان فرمودند: مردى که به زن خود در خانه کمک کند، خدا ثواب یک سال عبادتی را که روزها روزه باشد و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد به او می‌دهد.
‌
🍱 امشب افطار با من
نمی‌دانید این جمله چقدر انرژی‌بخش و خوشحال‌کننده است. اینکه مادر یا همسرتان، از عصر دغدغه‌ی «افطار چی بپزم» نداشته باشد و بتواند ساعتی به استراحت بپردازد تا برای شب سرحال‌تر و با انرژی بیشتری باشد. حتما هم لازم نیست دستی بر آشپزی داشته باشید. اگر رستوران یا تهیه غذای مطمئنی از لحاظ بهداشتی می‌شناسید می‌توانید شام یا افطار از آنجا تهیه کنید.
‌
🔹 اگر آشپزی بلدید که عالی است. اگر اهل خوردن نان و پنیر هستید که درست کردنش کاری ندارد. اگر اهل آش و سوپ هستید، کلی دستورات راحت و آسان برای انواع و اقسام سوپ‌ها را می‌توانید با یک جستجوی ساده بدست بیاورید. اگر هم در افطار، غذا و وعده برنجی می‌خورید می‌توانید یک غذای سبک و راحت درست کنید. مطمئن باشید مادر یا همسرتان از آن استقبال میکند.
‌
🔸 ظرف‌ها را یادتان نرود. بخش عمده‌ی کار آشپزخانه، آن هم پخت و پز، شستن و مرتب کردن ظرف‌هاست. حتی اگر فکر می‌کنید هیچ استعدادی در آشپزی حتی آماده کردن یک بشقاب نان و پنیر یا درست کردن املت و نیمرو ندارید، می‌توانید عهده‌دار این قسمت شوید؛ یعنی شستن و مرتب کردن ظرف‌ها.

خسته‌اید، حوصله ندارید، آشپزی بلد نیستید، اصلا معتقد به کار کردن مرد در آشپزخانه نیستید؟ قبول. فرار نکنید. برای شما هم راه چاره داریم. توقع‌تان را کم کنید. بابت غذا غر نزنید. اگر بانوی منزل غذای حاضری تهیه کرده است، تشکر کنید.
‌
💝 اگر پسر خانواده هستید، یک راه ثواب جمع کردن دیگر هم برایتان داریم. با دیگر اعضای خانواده صحبت کنید و همین مطالب بالا را برایشان شرح دهید. پدر، خواهر، برادر یا هر عضو دیگری که در خانه با شما زندگی می‌‌کند، ممکن است حواسش به مادر خانواده و میزان زحمتی که در این ماه میکشد، نباشد. با آنها صحبت کنید و توجیه‌شان کنید که این چند شب می‌توانید بیشتر از زمان‌های دیگر به مادر خانه کمک کنید و اجر و ثواب بیشتری ببرید. اگر چند نفر در خانه هستید، می‌توانید کارهای خانه را کاملا بین خودتان تقسیم کنید تا مادر با خیال راحت و آسوده این شب‌ها بتواند به عبادتش برسد.
‌
👶 به کارهایت برس، مراقب بچه هستم
این جمله، می‌تواند هدیه‌ی بزرگی به بانوی خانه‌تان باشد. البته به شرطی که به درستی محقق شود.
اگر فرزند کوچکی در خانه دارید یا اگر چند فرزند دارید، قطعا می‌دانید همسرتان بخش عمده‌ای از زمان و انرژی‌اش برای رسیدگی به آنها صرف می‌شود. در حدی که گاهی دعای یک صفحه‌ای هم بدون وقفه نمی‌تواند بخواند. در کنار بچه‌داری، رسیدگی به امورات خانه، آشپزخانه و افطار و سحر همه با هم زمان کمی برای مادر می‌گذارد تا بتواند به امور شخصی‌اش برسد.
اینکه در حد یک یا چند ساعت، مسئولیت نگهداری و سرگرم کردن بچه‌ها را به عهده بگیرید، کمک بسیار بزرگی به همسرتان است.
اگر فرزندتان نوزاد و بسیار کوچک است، شاید بگوئید کمک زیادی از شما برنمی‌آید. ولی اشتباه می‌کنید. همین که زمان خواب نوزاد، خانه ساکت باشد تا خواب فرزند دلبندتان به هم نخورد، یکی از کمک‌های بزرگ پدر خانه است. قطعا می‌دانید کمک‌های بیشتری از دست‌تان برمی‌آید. می‌توانید از همسرتان بخواهید به شما بگوید چه کمکی ازتان برمی‌آید. مطمئن باشید، بی‌ثواب نمی‌مانید.
‌
🧒 اگر فرزندانتان بزرگ هستند، بازی کردن، رسیدگی به درس‌ها و تکالیف مدرسه، غذا دادن، و … صدها رسیدگی دیگر که فرزندان دارند می‌توانند بهانه خوبی باشند برای ثواب جمع کردن شما و همراهی با همسرتان در این شب‌های عزیز و گرانقدر

این مطلب را به سفارش “ریحانه” نوشته‌ام.

مریمِ زندانِ زابل

اسمش مریم بود.
متولد هفتاد و یک.
آن‌روزی که دیدمش بیست و هفت سال داشت.
نگاه مهربانی داشت. لاغر بود و قد بلند.
برخلاف بقیه، خودش کنارم آمد و شروع کرد به حرف زدن.
دو سال بود آنجا بود و بیست و سه سال دیگر هم باید می‌ماند. وقتی پرسیدم “وقتی آزاد میشی چند سالته؟” چشمان مهربان و غمگینش، غمگین‌تر شد و با حسرت گفت “پنجاه”
حکمی که دادگاه اول برایش داده بود، اعدام بود؛ با پنج کیلو هروئین گرفته بودنش و بعد از تجدیدنظر، بیست‌و‌پنج سال حبس برایش نوشته بودند.
نگاهش و یادش تمام این ده ماه با من بود.
‌
همه‌ی این ده ماه، هر اتفاقی که می‌افتاد، ذهنم به بند زنانِ #زندان_زابل پرواز میکرد؛ بین اتاق‌های خواب، آشپزخانه‌ی تمیز، اتاق بازی بچه‌ها راه میرفت؛ از پله‌های دوبلکس بالا می‌رفت و گوشه‌ای می‌نشست و سعی میکرد تصور کند زنانِ آن خانه‌ی بزرگ در چه حالند.
با کرونا چه کرده‌اند؟
این روزها افطار و سحر چه می‌کنند؟
مریم چه می‌کند؟
حالش چطور است؟
توانسته درسش را بخواند؟
چند قاب تزئینی دیگر درست کرده؟
چندبار نوانسته پسرِ شش ساله‌اش را ببیند؟
توانسته مرخصی بگیرد و به سر قبر مادرش که بعد از خبر دستگیری‌‌اش، سکته کرد و مُرد، برود؟
‌
| مریم، مریم، مریم …
نمی‌دانم چرا انقدر در یادِ من مانده‌ای دختر جان
نمی‌دانم تو هم مرا یادت است یا نه؟ همان خانمی که مرداد پارسال با پرچم حرم آمد به بندتان و موقع خداحافظی محکم بغلت کرد و دعایی کنار گوشَت خواند و تو لبخند زدی؟ |
‌
امسال موقع خواندن دعای “اللهم فک کل اسیر” مدام یادِ دختر بیست و پنج‌ساله‌ای می‌افتم که به سودای ثروتمند شدن با تمام آینده‌اش قمار کرده بود.
‌
شاید بعدا بیشتر نوشتم از آن سه ساعت. بنویسم شاید ذهنم آرام شود از آن ساختمانِ دوطبقه‌ی سفید

روضه‌ای زنانه

زینب، ام‌کلثوم، رباب، فاطمه، ام‌وهب و بانوان دیگری که اسم‌تان را نمی‌دانم، سلام بر شما.
می‌دانید، امروز فکر و خیالم، مدام پیش شما بود.
آمده بودم مدینه؛ ماه رجب بود و من نشسته بودم کنج خانه‌تان.
شما داشتید آماده رفتن می‌شدید.
حسین علیه‌السلام گفته بود باید برویم، باید از این شهر هجرت کنیم.
می‌خواستند بیعت بگیرند از نوه رسول‌الله برای نوه شراب‌خوار ابوسفیان؛ و حسین گفته بود بار ببندید که از این شهر می‌رویم.
«فخرج منها خائفاً یترقب. قال رب نجنی من القوم الظالمین»*

کز کرده بودم کنج خانه و نگاه‌تان می‌کردم.
بچه‌ها را آماده می‌کردید.
خانه را مرتب می‌کردید.
وسایل سفر را جمع می‌کردید؛ لباس‌ها، خوردنی‌ها … زره‌ها و کلاه‌خودها؛ وقتی دست می‌کشیدید روی زره و خاکش را پاک می‌کردید نمی‌دانم چه در دلتان گذشت… سکوت شد و چشم‌تان به جایی خیره ماند.
نگاه می‌کردید به بازی و خنده بچه‌ها در خانه؛ به بالا و پایین پریدن‌هایشان؛ به لباس‌هایشان؛ به گوشواره دخترکان‌تان.
ما زن‌ها وقتی می‌خواهیم به سفر رویم، وقتی می‌خواهیم خانه‌مان را ترک کنیم، خانه را تمیز می‌کنیم، مرتب می‌کنیم تا وقتی برمی‌گردیم دل‌مان قرص باشد؛ تا کدبانو بودنمان را نشان همسرمان دهیم؛ اما شما وقتی برگشتید… آه… اصلا برگشتید؟

کز کرده بودم کنار خانه و نگاه‌تان می‌کردم.
کاروان آماده حرکت بود و شما، و شما آخرین نگاه مصمم‌تان را به خانه کردید. خانه‌ای که پدر داشت، پسر داشت، عمو داشت، برادر داشت، رقیه و اصغر داشت…
در بسته شد. شما رفتید؛ با قلبی لبریز از اعتقاد به امام‌تان رفتید و منِ کز کرده در کنج خانه، زانوهایم را در بغل گرفتم و های‌های گریستم. برای دلِ لرزان خودم گریستم. گریستم و گریستم.

*آیه بیست و یک سوره قصص که در تاریخ آمده امام موقع خروج از مدینه، این آیه را خواندند. موسی در حالیکه ترسان بود و منتظر حادثه‌ای بود از شهر خارج شد و گفت خدایا از قوم ظالم مرا نجات ده.

پ‌ن: خیال است دیگر، هرجا میرود، هرجایی را تصور می‌کند. حتی اگر در دنیای واقع نبوده باشد. خُرده مگیرید به خیالی که برای دل‌ش پرواز میکند و می‌گِرید.

خیال شده در تاسوعا حسینی مطابق با هجده شهریور نود و هشت

دستان‌مان

دستان ملت‌ها که به هم می‌رسد، ابلیس خود را ورشکسته می‌بیند و خشم و نفرتش را با سرب و آهن به نمایش بنی‌آدم می‌گذارد.
در دستم، دست دختر شیخ زکزاکی است… انگشتانِ مادرِ غمگین زمین … خواهر شش برادر شهید… و اولاد آزادترین والدین در بند…
ابلیس بهتر از تفنگداران و زندان‌بان‌هایش می‌داند پیوند ناگسستنی این دو دست، سرنوشت بی‌تردید بشریت است