_پنج کیلو لیمو میخوام برای آبگیری.
مغازه دار که مرد سی و پنج شش ساله ای میخورد، پنج کیلو لیمو را از سینی جلوی مغازه میکشد، وزن میکند و تحویل ما میدهد و میگوید: “بریزینشون تو اون تشت و با اون شلنگ بشورینشون و بعدم بریزین تو سبد بیارینشون اینجا.” و اشاره میکند به سبد و شلنگ و تشت جلوی مغازه اش.
یکدور آب روی لیموها گرفته ایم که متوجه نگاه سنگینش میشویم.
آب درون تشت که کمی کرم رنگ شده را کنار جدول خالی میکنیم و دوباره روی لیموها آب میریزیم که صدایش درمی آید، “بسه دیگه. تمیزن اینا، نمیخواد انقدر بشورینشون. من خودم اول میشورمشون، بعد میریزم رو سینی برای فروش”
لیموهای رها شده در سبد را میبریم برای آبگیری.
بطریهای پرشده از آب لیموی تازه را برمیداریم و میخواهیم برویم که میرود از داخل مغازه یک جعبه لیمو می آورد تا سینی خالی شده را پر کند. منتظریم طبق آنچه گفت لیموها را بشورد اول؛ ولی رکب خورده ایم! لیموها از جعبه آکبند، مستقیم به سینی هدایت شدند …
