این هفته مطلب معرفی کتاب را دوست خوبم شکوفه نوشته است:
چند سالی است که با فاطمه و زهرا و مرضیه دوست هستم و هر سال بعنوان کادوی تولدم کتاب هدیه میدهند.
امسال اما، جنس کتاب فرق داشت؛ نه اسم کتاب را شنیده بودم و نه اسم نویسنده را. بعد از چند مدت که رفتم سراغ کتاب و شروع کردم به خواندنش، لذتی بردم وصفناشدنی! از آن دست کتابهایی بود که هم موضوعش هیچ کتابی نخوانده و ندیده بودم.
موضوع کتاب «جنگ پیش از شروع رسمی» یعنی از حدود ماههای خرداد- تیر ۱۳۵۹ آن هم به سبک رمان و داستان بود که برای من که کتابهای با موضوع دفاع مقدس زیاد خوانده بودم، جدید بود.
«زمین سوخته» روایت ِ زندگی یک خانوادهٔ اهوازی است.
آغاز کتاب از چند روز پیش از شروع اولین حملات عراق است. یک زندگی ِ خوب و بدون دغدغهٔ جنگ! اما ناگهان اولین حملات شروع میشود؛ مردم زندگی را به زیر زمینها منتقل میکنند و هر روز شاهد کشته شدن همسایگان و بستگانشان هستند.
یکی از ویژگیهای خوب ِ کتاب، نوشتن ِ مکالمات و حرکات و رفتارهای همسایگان و کاسبها و هممحلیهای خانواده است و یا حتی بخشی از صحبتهای رادیوهای آن زمان.
بخشی از کتاب: (صفحه ۸۴)
بدجوریه؛ ماندن تو شهر خطر کردنه. شوخی نیست. هر لحظه انتظار ترکیدن گلولهٔ توپ هست. تا امروز باورم نمیشد. انگار همه چیز شوخی بود. طیارهها که میومدن میرفتم پشتبام نگاشون میکردم. پریروز که به کمک مردم جسدا را از زیر آوار بیرون میکشیدم، باز باورم نشده بود؛ چون هیچکدومشونو نمیشناختم… اما امروز که مهندس کشته شد… هر پنج تاشونو میشناختم. مش تقی با اون قیافهٔ مهربونش…
احمد زیر لب زمزمه میکند.
-کاش با وامش موافقت کرده بودم.
خالد ادامه میدهد:
-… با اون صدای پیر و آرامش… حالا… حالا دیگه باورم شده که هر لحظه انتظار کشته شدن هست!… بیچاره مهندس. میخواست مرخصی بگیره بره دنبال زن و بچهش جابجاشون کنه… همهٔ فکرش همین بود… پاییز. دربدی. غربت
کتاب ِ «زمین سوخته» نوشتهٔ «احمد محمود» ناشر: انتشارات معین
