حکایت قبله‌ی نمازخانه‌ی دانشگاه ما

طراحی نمازخانه‌ی دانشگاهمان طوری است که وسط‌ش دو ستون بزرگ قرار دارد و برای همین کسی که از در وارد می‌شود، نمی‌تواند قسمت جلو و ابتدایی نمازخانه را ببیند.

صف جماعت هم از آن جلو به قسمت آقایان متصل می‌شود؛ فرش‌های نمازخانه هم مدل جانمازی است.

فرش‌های قسمت ابتدایی را به طرف قبله پهن کرده‌اند( قبله در دانشگاه ما کاملاً مایل به سمت راست است و مستقیم نیست) و حتی نوارهای سبز رنگ مشخص کننده‌ی قبله و صف نماز جماعت هم انداخته‌اند.

ولی قسمت عقب، که ورودی نمازخانه هم می‌شود، فرش‌ها صاف و مستقیم پهن شده‌اند، یعنی حدود سی درجه‌ای با قبله متفاوت است.

خیلی از افراد نماز جماعت نمی‌خوانند یا مثلاً بعد از نماز می‌آیند برای نماز و اصولاً همان قسمت ورودی می‌ایستند و نماز را می‌خوانند؛ بر اساس همان فرش‌های جانمازی! خوب اصولاً فرش که مدل جانمازی است، نشان‌دهنده‌ی جهت قبله است، حق دارند که سی درجه متفاوت از قبله نمازشان را بخوانند!

دو هفته پیش بود که مسئول نمازخانه را پیدا کردم، گفتم قضیه چیست و چه مشکلی در نمازخانه‌ی خانم‌ها وجود دارد و روزانه شاید چندین نفر با قبله‌ی اشتباه نمازشان را بخوانند؛ تشکر کردند و گفتند حتماً درست می‌کنند و یا فرش‌ها را کج می‌کنند یا همه‌جا نوار سبز می‌اندازند برای مشخص شدن قبله.

دو هفته گذشته است ولی هنوز نه در وضعیت فرش‌ها تغییری ایجاد شده و نه نواری روی زمین پهن و هر روز چندین دانش‌جو می‌آیند و نماز می‌خوانند و می‌روند.

دانشگاه است،دانش گاه

شاید باید خود بچه‌ها، بسیج شوند و کاری کنند.

یه تلنگر دیگه

ما یه خواهر زاده داریم به اسم سارا … که خودمم هم نمی دانم چقدر دوسش دارم . وقتی من کلاس چهارم دبستان بودم این سارا خانم باعث شد بنده به مقام رفیع خالگی برسم ( یادش بخیر) .

حالا این خودش کلاس چهارم است …. ( همیشه بهش میگم خجالت بکش من هم سن تو بودم خاله شده بودم اون وقت تو خواهرم نداری؟ واقعا که )

حرف نمیزنه نمیزنه ولی وقتی شروع میکنه !!!! (مامان)  مخصوصا اگه خالش رو پیدا کنه  حالا در هر وضعی باشه ( پای کامپیوتر . سر درس ) شروع میکنه                    

حالا از همه اینها گذشته چند روز پیش داشت برام حرف میزد . از مدرسشون و دوستاش .. چیزی که می خواستم بگم اینه:

سارا خانم می گفت: امروز خانممون کلی از من تعریف کرد .گفت : از بین بچه ها فقط سارا است همیشه نمازش را بادقت و آرام می خواند . حتی وقتی امتحان داره با همون آرامش همیشگی نمازش را می خواند و تند تند نمی خواند .

بگذریم از بقیه حرفاش …. یادم نیست چی بهش گفتم .فقط خودم رفتم تو فکر

یاد مواقعی افتادم که به خاطر امتحان یا هرچیز دیگه نمازم را مثل همیشه نمی خونم ..گفتم از این بچه خجالت بکش …

چرا ؟ برای چی؟ خودم را میگم نفهمیدم برای چی نماز می خوانم ؟ که با تغییر شرایط نماز خوندنم هم تغییر میکنه. 

توی یک کتاب نوشته بود :فرق اقامه نماز و نماز خواندن … 

ما اقامه نماز می کنیم یا نماز می خوانیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا …..