دیشب نشسته بودم و آلبوم عکس هام را نگاه میکردم.
عکسهایی را که سالهای قبل با دوربینهای معمولی میگرفتیم و حداکثر اجازه گرفتن سی و شش تا عکس را بهمان میداد که گاهی با ارفاق به سی و هشت تا میرسید- و چقدر خوشحال میشدیم که حلقه فیلممان دو تا بیشتر جا دارد.
آن سالها باید صحنههایی را که میخواستیم عکس بگیریم، گلچین میکردیم و بهترین زاویه را انتخاب میکردیم و عکس را میگرفتیم چون در گرفتن عکس محدودیت بود.
گاهی بعد از چاپ شدن عکسها میفهمیدیم از سی و هشت تا عکسی که گرفتیم، سی و چهار تاش چاپ شده و در نگاتیوها میگشتیم دنبال عکسهای سوخته و حسرت میخوردیم برای ندیدن و ثبت نشدن آن صحنه
وقتی قیافهمان را میدیدم که در عکسها هچل هفت افتاده و فحش میدادیم به زمین و زمان و اینکه کاش موقع گرفتن عکس، میشد قیافه خودمان را میدیدم
مقایسه کردم آن زمان و آن دوربینها را با دوربینهای دیجیتال امروزی که تعداد عکس هاش بنابر وضعیت حافظه مموری کارت دوربین بالا میرود و هیچ عکس سوختهای در آنها وجود ندارد چون همان لحظه عکس را میبینی و اگر خوشت نیامد یا قیافهات در عکس زیبا نیافتاده باشد، سریع دلیت میکنی و یک عکس جدید میگیری
انتظاری هم قرار نیست برای دیدن و چاپ شدن عکس بکشی
ولی آن زمان با همهٔ محدودیتها و امکانات کمتر ازحالش، شیرین بود
آن انتظار کشیدنهای گاهی چند روزه برای دیدن عکسها، آن حس شیرین بیشتر جا داشتن نگاتیو فیلم، حتی لحظه فهمیدن سوختن عکسهای زیبا، همهشان لذت بخش بود و قشنگ
حسهایی که الان با دوربین دیجیتال قابل رویت نیست.
حتی این دوربینهای دیجیتال، لذت دیدن و ورق زدن آلبوم را هم ازمان گرفته و به جایش دیدن عکسها در کامپیوتر و تلویزیون را بهمان داده، چیزی که به نظر من اصلا قابل مقایسه با دیدن عکسهای آلبوم نیست (کمتر پیش میآید که همه عکسهای دیجیتال را چاپ کنیم مگر عکسهای خاص)
چند سال بعد که میخواهیم عکسهای دوران جوانیمان را به فرزندان یا نوههایمان نشان دهیم باید انبوه سی دی و دی وی دیهای محتوی عکسهایمان را در کامپیوتر (شاید هم وسیلهٔ جدیدی که در سالهای بعد اختراع میشود) بگذاریم و به آنها نشان دهیم.
من هنوز هم نتوانستم احساسی که با عکسهای در آلبوم، برقرار میکنم را با عکسهای انباشته شده در سی دیهایم برقرار کنم هرچند نسبت تعدادشان یک به هزار باشد
چند هفتهای به دلایلی، موقعیت و فرصت کمتری برای آمدن به نت داشتم، این مدت بیشتر به جای نشستن پشت مانیتور و گشت زدن در سایتها و وبلاگها و خواندن آنها، چندین کتاب خواندم. کتابهایی که دوست داشتم بخوانم ولی فرصتی برای خواندنشان پیدا نکرده بودم.
ولی این چند هفته کمتر وبلاگ خواندم و بیشتر کتاب
به انصاف بخواهم بنویسم، لذت خواندن آن کتابها و ورق زدنشان با اینکه بارها تجربهاش کرده بودم از خواندن مطالب گوناگون و همه گانه در وبلاگها بیشتر بود
نمیدانم تکنولوژی که روز به روز پیشرفتهتر میشود و هر روز نوزاد جدیدی را برای ما به ارمغان میآورد در مقابل چه چیزی را از ما میگیرد، واگر معاملهای در بین باشد، این معامله برابر است؟
آنچه از دست میدهیم چیست و چقدر برایمان ارزشمند نیست.
پی نوشت: این نکته را هم بگویم که منکر خوبیها و مزیتهای دوربینهای دیجیتال یا حتی لذت خواندن وبلاگ نیستم، حرفم چیز دیگری بود که در پاراگراف اخر نوشتم.