صبحدم باد صبا جانب گلزار وزید
خنده زد بلبل و گل پیرهن ناز درید
هدهد از شهر سبا، نامهٔ بلقیس آورد
وعدهٔ وصل در آن دید و سلیمان خندید
غیرت خار بنازم که پی عصمت گل
دست گلچین بگزید و کف پایش بخلید
صبحدم باد صبا جانب گلزار وزید
خنده زد بلبل و گل پیرهن ناز درید
هدهد از شهر سبا، نامهٔ بلقیس آورد
وعدهٔ وصل در آن دید و سلیمان خندید
غیرت خار بنازم که پی عصمت گل
دست گلچین بگزید و کف پایش بخلید