یکم: پنج سال پیش برای اولینبار سفری به زاهدان داشتم. البته اگر سفرهای دوران کودکی که چیزی از آنها در خاطرم نمانده را ندید بگیریم. یادم است در اینستا وقتی پستی از آنجا گذاشتم، چند نفر از دوستان پیام دادند «چرا زاهدان؟» «چطور جرأت کردی بری اونجا» «امنیت داره؟» و سوالاتی از این دست که نه انگار به شهری در کشور خودمان رفته، که انگار در اوج روزهای حمله طالبان به کابل رفتهام!
و البته اعتراف میکنم آرامش و امنیت جاری در شهر از تصور خودم در قبل از سفر، بیشتر بود.
دوم: حدود یکماه پیش که دوباره قصد سفر به زاهدان و البته کل استان را داشتم، از تهران که حرکت کردم در اینستاگرام استوریای گذاشتم و با گزاره «گرمای زیاد» از مقصدم سوال پرسیدم.
جوابها اکثرا شهرهای کویری و جنوبی کشورمان بود. آن وسط چند نفری چابهار را نوشته بودند و یکی دو نفر «زاهدان» را؛ یعنی اگر از جوابها درصد میگرفتم کمتر از پنج درصد ذهن و حدسشان به استان جنوبشرقیمان که از قضا دومین استان پهناور کشور است، رفته بود.
الغرض اینکه #سیستان_بلوچستان ناشناخته است و آنقدر طبیعت بکر برای دیدن دارد که حیف است یکبار در عمرمان نبینیمش. کاش هم مسئولان یادشان باشد کشورمان چنین استانی دارد هم ما مردم
برچسب: سیستان و بلوچستان
حسرت
دو سه هفته است از سفر سیستان بلوچستان برگشتم.
امروز نشستم عکسهای سفر رو برای خدام حرم فرستادم.
یه چند تا ثواب زیارت و سلام مخصوص کاسب شدم! یکی از خدام هم مکه بود و گفت نائبالزیاره هستم
الحمدلله … خودمون که حضوری نمیتونیم بریم، حداقل آدمهای خوب یادمون هستن اونجا
صفحه واتساپم هم شده: خادم. بیات / خادم. رحمانی / خادم. حسینزاده / خادم. سعیدی
و من مسافرم ای بادهای همواره
دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هواى گریه پایینپایتان کرده است
وَ گیوههاى مرا رد پاى غمگینت
مسافر سحر کوچههایتان کرده است
خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است
از کودکی یکی از دلخوشیهایم این بود که سه روز قبل میلاد امامرضا در مشهد به دنیا آمدم.
حالا امسال خوشحالم که روز تولد قمریام را، با کاروانی از حرمشان، بین مردمانی باصفا و محروم میگذرانم.
کاروان #زیرسایه_خورشید