صبحهای شب قدر، خوابم نمیبرد. از نوجوانی اینطور بودم. یادم است دبیرستانی بودم، روز نوزده و بیست و سوم که باید مدرسه میرفتم و به جای هفت، شروع کلاسها از نه بود، من همان هفت مدرسه بودم! تک و تنها. حتی یکبار پیاده رفتم تا مدرسه و وقتی رسیدم با در بستهاش مواجه شدم و مجبور شدم در بزنم و سرایدار بندهخدا را از خواب بیدار کنم تا آن کلهیسحرِ خلوت، در کوچه یک لنگهپا نیاستم. میرفتم مینشستم در کلاس و گاهی چینش صندلیها را تغییر میدادم و در راهروهای خالی راه میرفتم تا کمکم دوستانم بیایند.
القصه؛ امشب افطار مهمان دارم و هرچه به مغز مبارک میگویم “اینبار را کوتاه بیا و لطفا بگیر بخواب. امروز کلی کار دارم و باید الان استراحت کنم” حرف به گوشش نمیرود که نمیرود. فکر کردن و نوشتنش گرفته! اول شروع کرد در دفتر روزانهنویسی یادداشت کردن؛ بعد رفت سراغ اینستا و قصهای را که یکسال بیشتر است اجازه ندادهام بنویسد، نوشت. گفتمش “راحت شدی؟ حالا بگیر بخواب.” چند دقیقه دراز کشید و در پروندههای باز و نیمهبازش پرواز کرد. حالا آمده سراغِ اینجا و دارد شر و ور میگوید!
کاش بفهمد آن کارهایی که روی کاغذ یادداشت کرده و تا غروب باید جلویشان تیک بخورد، خودش و این بدنِ طفلک که به استراحت نیاز دارد، باید انجام دهند. کاش آرام بگیرد!
برچسب: شب قدر
خدای ما بچه آدمها
ما، یعنی بچههای آدم، موجودات عجیبی هستیم. خیلی وقتها کارهایی را منع میکنیم و بدِ کسانی را میگوییم که آن را انجام میدهند، که خودمان توان یا موقعیت انجام آن را نداریم. وگرنه زمان بارها بهمان ثابت کرده که شناگر ماهری هستیم و فقط آب نداشتیم!
خدایِ ما بچه آدمها، لطفی کن و در چنین موقعیتهایی کمکمان کن تا نلغزیم، بفهمیم و درست تصمیم بگیریم. میدانی، من به خودم هیچ اطمینانی ندارم، اما به شما و کمکت امید و یقین دارم؛ ای لطیفِ قوی.
پن: موقعیتِ بالا در همه شئون زندگیمان اتفاق میافتد. از موقعیت شغلی و اجتماعی بگیر تا مالی و تحصیلی. ریز که بشویم در زندگیمان، خیلی ترسناک است.
همکاری در شب قدر
حضرت آیتالله خامنهای درباره اهمیت همکاری زن و مرد در زندگی مشترک میفرمایند: «وقتی دو نفر در کنار هم قرار میگیرند و همسر میشوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است. گاهی تقسیم کار هم نمیکنند امّا بهترش این است که تقسیم کار هم بشود. مثل همهی همکاریهایی که وجود دارد؛ مثل همهی همسنگریها.» ۷۸/۱۲/۲۲
🔹 این مطلب، خطابش به آقایان است؛چه متاهل هستید چه مجرد. چه جوان هستید چه میانسال. چه دانشجو هستید چه شاغل.
🙇 از صبح سرکار بودید و خستهاید؟ از صبح کلاس پشت کلاس آن هم مجازی، شرکت کردهاید و سرتان درد گرفته است؟ خداقوت. خسته نباشید. میدانید مادر یا همسرتان هم یا بیرون از خانه یا در خانه مشغول کار و فعالیت بوده است؟ خسته شده است و دوست دارد بتواند از شبهای قدرش به قدر کافی بهره و نصیب ببرد؟ میدانید حتی چند دقیقه زمانگذاری شما میتواند چه تاثیری بر حال مادر یا همسرتان بگذارد؟ مخصوصا در این شبهای ماه مبارک و خاصتا شبهای قدر، این کمک و همراهی شما، چند برابر ثواب و اجر دارد. روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که ایشان فرمودند: مردى که به زن خود در خانه کمک کند، خدا ثواب یک سال عبادتی را که روزها روزه باشد و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد به او میدهد.
🍱 امشب افطار با من
نمیدانید این جمله چقدر انرژیبخش و خوشحالکننده است. اینکه مادر یا همسرتان، از عصر دغدغهی «افطار چی بپزم» نداشته باشد و بتواند ساعتی به استراحت بپردازد تا برای شب سرحالتر و با انرژی بیشتری باشد. حتما هم لازم نیست دستی بر آشپزی داشته باشید. اگر رستوران یا تهیه غذای مطمئنی از لحاظ بهداشتی میشناسید میتوانید شام یا افطار از آنجا تهیه کنید.
🔹 اگر آشپزی بلدید که عالی است. اگر اهل خوردن نان و پنیر هستید که درست کردنش کاری ندارد. اگر اهل آش و سوپ هستید، کلی دستورات راحت و آسان برای انواع و اقسام سوپها را میتوانید با یک جستجوی ساده بدست بیاورید. اگر هم در افطار، غذا و وعده برنجی میخورید میتوانید یک غذای سبک و راحت درست کنید. مطمئن باشید مادر یا همسرتان از آن استقبال میکند.
🔸 ظرفها را یادتان نرود. بخش عمدهی کار آشپزخانه، آن هم پخت و پز، شستن و مرتب کردن ظرفهاست. حتی اگر فکر میکنید هیچ استعدادی در آشپزی حتی آماده کردن یک بشقاب نان و پنیر یا درست کردن املت و نیمرو ندارید، میتوانید عهدهدار این قسمت شوید؛ یعنی شستن و مرتب کردن ظرفها.
خستهاید، حوصله ندارید، آشپزی بلد نیستید، اصلا معتقد به کار کردن مرد در آشپزخانه نیستید؟ قبول. فرار نکنید. برای شما هم راه چاره داریم. توقعتان را کم کنید. بابت غذا غر نزنید. اگر بانوی منزل غذای حاضری تهیه کرده است، تشکر کنید.
💝 اگر پسر خانواده هستید، یک راه ثواب جمع کردن دیگر هم برایتان داریم. با دیگر اعضای خانواده صحبت کنید و همین مطالب بالا را برایشان شرح دهید. پدر، خواهر، برادر یا هر عضو دیگری که در خانه با شما زندگی میکند، ممکن است حواسش به مادر خانواده و میزان زحمتی که در این ماه میکشد، نباشد. با آنها صحبت کنید و توجیهشان کنید که این چند شب میتوانید بیشتر از زمانهای دیگر به مادر خانه کمک کنید و اجر و ثواب بیشتری ببرید. اگر چند نفر در خانه هستید، میتوانید کارهای خانه را کاملا بین خودتان تقسیم کنید تا مادر با خیال راحت و آسوده این شبها بتواند به عبادتش برسد.
👶 به کارهایت برس، مراقب بچه هستم
این جمله، میتواند هدیهی بزرگی به بانوی خانهتان باشد. البته به شرطی که به درستی محقق شود.
اگر فرزند کوچکی در خانه دارید یا اگر چند فرزند دارید، قطعا میدانید همسرتان بخش عمدهای از زمان و انرژیاش برای رسیدگی به آنها صرف میشود. در حدی که گاهی دعای یک صفحهای هم بدون وقفه نمیتواند بخواند. در کنار بچهداری، رسیدگی به امورات خانه، آشپزخانه و افطار و سحر همه با هم زمان کمی برای مادر میگذارد تا بتواند به امور شخصیاش برسد.
اینکه در حد یک یا چند ساعت، مسئولیت نگهداری و سرگرم کردن بچهها را به عهده بگیرید، کمک بسیار بزرگی به همسرتان است.
اگر فرزندتان نوزاد و بسیار کوچک است، شاید بگوئید کمک زیادی از شما برنمیآید. ولی اشتباه میکنید. همین که زمان خواب نوزاد، خانه ساکت باشد تا خواب فرزند دلبندتان به هم نخورد، یکی از کمکهای بزرگ پدر خانه است. قطعا میدانید کمکهای بیشتری از دستتان برمیآید. میتوانید از همسرتان بخواهید به شما بگوید چه کمکی ازتان برمیآید. مطمئن باشید، بیثواب نمیمانید.
🧒 اگر فرزندانتان بزرگ هستند، بازی کردن، رسیدگی به درسها و تکالیف مدرسه، غذا دادن، و … صدها رسیدگی دیگر که فرزندان دارند میتوانند بهانه خوبی باشند برای ثواب جمع کردن شما و همراهی با همسرتان در این شبهای عزیز و گرانقدر
این مطلب را به سفارش “ریحانه” نوشتهام.
الهی بالحسین
شب بیست و سوم ماه مبارک افتاده بود به شب جمعه.
حرم غلغله بود.
به
سختی بین خانمهای عرب جایی پیدا کردم و نشستم. یکربع نگذشته بود که
پاهایم خواب رفتند. حق داشتند طفلکیها؛ جایی که نشسته بودم کمتر از سی
سانت بود و هر لحظه فشردهتر هم میشد.
بلند شدم؛ به امید پیدا کردن جایی دیگر.
نیم
ساعتی رواق پادشاهان و رواق ابراهیم مجاب را چرخیدم ولی حتی اندازه همان
جایِ سیسانتی هم، جایی پیدا نکردم. کلافه شده بودم. شبِ قدرم داشت
میرفت. آن هم چه شب قدری! شب بیست و سومی که شب جمعه هم بود و آمده بودم
کربلا در حرم خودشان.
نگاهم افتاد به ضریح. مستأصل بودم. گفتم «آقا
ببین! شب زیارتیات، داخل حرمت آواره شدم. حتی جایی ندارم بیاستم و دعا
بخوانم، نشستن که هیچ.»
ناامیدانه به سمت حرم رفتم. وقتی در صحن جایی برای نشستن نباشد، قطعا در حرم و نزدیک ضریح هم جایی نیست؛ ولی رفتم.
اتاقکهای داخل کیپتر و شلوغتر از بیرون بود.
خسته شده بودم دیگر.
به
سمت اتاقک ضریح رفتم. گفتم تا اینجا که آمدهام حداقل سلامی دهم و برگردم
هتل؛ حالا مگر حتما در حرم باید باشم؟ در همان اتاق هتل دعا میخوانم و
قرآن به سر میگیرم.
سلامم را که دادم خواستم برگردم که دیدم به فاصله یک متری از ضریح، جایی خالی است! یک متری ضریح؟ شب قدر؟ مگر میشود؟
اشک
بود که از چشمانم جاری میشد. سرم را بالا آوردم. نگاهم را به ضریح
طلاییاش دوختم و گفتم «ممنونم آقا. ممنونم که کوچکترین خواستههایمان را
هم جواب میدهید. ممنونم که مراقب زائرتان هستید. ممنونم آقا»
قرآنم را به سر گرفتم.
«الهی بالحسینِ بالحسینِ بالحسین»
پن: خاطره برای رمضان هشتاد و نه است. آن زمان هنوز حرم نظم و برنامه مشخصی نداشت. نه مراسم هماهنگ احیایی، نه دیوارکشی کنار ضریحی. تا نزدیک ضریح، زائرها نشسته بودند و دعا میخواندند.
بنویسیم از کرامتشان، لطفشان، امام بودنشان. گاهی باید نوشت تا فراموش نکرد. باید نوشت تا بقیه بشناسند علت عاشقیمان را.
#ولی_نعمت_ما_شمائید
چگونه نوجوانانمان را برای شبهای قدر آماده کنیم؟
اگر شما جزو والدینی هستید که فرزند نوجوان دارید، توصیه میکنم این مطلب را بخوانید. در این مطلب درباره راههایی که والدین میتوانند اجرا کنند تا شبهای قدر برای فرزند نوجوانشان خاطرهانگیز شود و با اشتیاق در مراسمها شرکت کند، صحبت میکنیم.
این نکته را همیشه به یاد داشته باشید که بهترین راه برای جذب نوجوانان به کار یا مسالهای، خاطرهسازی از آن مساله برای آنهاست. با ماندگار کردن یک ماجرا در ذهن فرزندتان، مطمئن باشید او در آینده همیشه نسبت به انجام آن کار علاقه خواهد داشت. این هنر شما است که علاقه فرزند خود را پیدا کنید و آن را اجرا کنید.
👭 نوجوانان علاقه دارند بیشتر زمانشان را با گروه دوستی و همسالانشان بگذرانند. اگر بتوانید با والدینِ دوستانِ فرزندتان هماهنگ کنید و باهم به یک مراسم بروید تا بچههایتان پیش هم باشند، قطعا فرزندتان از مراسم شبهای قدر استقبال بیشتری میکند.
🏕 اگر فرزندتان به بیرون رفتن و نشستن در پارک و مکانهای عمومی علاقه دارد، میتوانید افطاری شبِ قدرتان را آماده کنید و با خانواده به پارک بروید و آن روز را در فضای باز افطار کنید. این تغییر در سبکِ افطاری خانوادهتان در ذهن نوجوان میماند، مخصوصا اگر به او بگویید “بخاطر تو، برای افطار امروز بیرون آمدیم”
💻 به فرزندتان پیشنهاد دهید فضیلت و آداب شبهای قدر را از مفاتیح یا اینترنت پیدا کند و برای شما توضیح دهد. حتی اگر تمایل داشته باشد، میتواند آنها را در برگهای بنویسد یا تایپ کند و آن برگه را به دیوار عمومی ساختمانتان بزنید. شما نیز میتوانید از آن عکس بگیرید و در شبکههای اجتماعیتان منتشر کنید.
🕌 نوجوانان از اینکه طرف مشورت قرار بگیرند، خیلی خوشحال میشوند. میتوانید انتخابِ مراسم شب قدر را به عهده فرزندتان بگذارید. بگوئید امشب تو باید بررسی کنی و مراسمی که مناسب است را پیدا کنی تا همگی به آنجا برویم. میتوانید هنگام برگشت به خانه، با ذکر خوبیهای مراسم و تشکر از او اعتماد به نفسش را تقویت کنید.
📿 لازم نیست نوجوان شما همهی اعمال این شبها را اجرا کند. اگر خسته شد، به اجبار متوسل نشوید. میتوانید به او پیشنهاد دهید کتاب مورد علاقهاش را با خود بیاورد و زمانی را به مطالعه کتاب بپردازد.
✅ سعی کنید چرایی مراسمِ شبهای قدر را برای فرزندتان شیرین جلوه دهید. با او دوستانه صحبت کنید و از احتیاجی که ما بندگان به خدا و ارتباط با او داریم، حرف بزنید. از فرزندتان درباره این ارتباط و چراییاش بپرسید. بگذارید صحبت کند و سعی کنید با زبانِ خودش، تفکراتش را هدایت کنید.
این مطلب را برای خامنهایریحانه نوشتهام.
لینک مطلب در اینستاگرام +
مهمان بارگاه حسین
یک قرآن کوچک سورمهای بود. هدیهٔ پدرم از مدینه. دبیرستان بودیم. مدرسه عدهای از بچههای ممتاز و حافظ قرآن را به عنوان جایزه، سفر عمره برده بود. وقتی برگشتند، اکثرا یک قران کوچک سورمهای داشتند؛ کوچک یعنی اندازه یک دست. با برگههایی سفید، خطی خوانا. اصلا هرچه یک دختر دبیرستانی از یک قرآن زیبا میخواست، در آن قرآن جمع شده بود. چند ماه بعد پدرم عازم عمره شدند. از دوستانم مشخصات جایی که قرآن را تهیه کرده بودند پرسیدم و به بابا گفتم تا برای من هم یکی بیاورد. تا دیگر با حسرت به قرآن دوستانم نگاه نکنم.
قران سورمهایام شد یار دوست داشتنیام. با اینکه خیلی ظریف و زیبا بود، ولی قرآنِ سرطاقچه برایم نبود که بخاطر ظرافتش، فقط گاهی بردارم و چند صفحه بخوانم. همه جا با من بود. با او چند سوره حفظ کردم؛ مشهد و کربلا و مکه با خود بردمش؛ اگر درباره آیهای تفسیر یا نکتهای میشنیدم در صفحاتش علامت میزدم یا در کنارههایش مینوشتم. سر کلاس اگر درباره آیه یا سورهای صحبت می شد قرآنم را درمیآوردم و آن آیه را میخواندم. ماه رمضانها با او ختم قرآن میکردم. وقتی میخواستم مسافرت بروم، از زیر قرآنم رد میشدم. شده بود رفیق برایم.
هفت سالی گذشته بود از وقتی قرآن را هدیه گرفته بودم. جلد پلاستیکیاش کرده بودم تا جلد اصلیاش خراب نشود. رنگ کنارههایش کمی عوض شده بود. دیگر سفید و براق نبود و کمی به تیرگی میزد. حجم برگههایش به خاطر ورق خوردن و خواندن انگار زیاد شده بود. درست مثل یک کتاب رمان که ساعتها دستت گرفتهای و آن را بارها خواندهای. قرآن ظریف و دوستداشتنیام، دوست داشتنیتر شده بود با اینکه ظاهرش از هفت سال قبل عوض شده بود و آن ظرافت اولیه را نداشت. ولی شکل تغییریافتهاش نشان میداد قرآن طاقچهای نبوده و چه چیزی قشنگتر از این.
رمضان سال هشتاد و نه بود. قرار بود با یکسری از بچههای دانشگاه، شبهای قدر برویم کربلا. مثل همیشهٔ سفرهایم، قران سورمهایام را جزو وسائلم گذاشتم تا در این اولین شب قدر در کربلا، با آن قران به سر بگیرم. قرانی که آموختههای هفت سالم از آیات را در آن نوشته بودم. شب نوزدهم نجف بودیم. بیست و یکم کاظمین و بیست و سوم که از قضا شب جمعه هم بود، کربلا بودیم. همزمانی شب بیست و سوم با شب جمعه باعث شده بود کربلا به شدت شلوغ باشد. برای مراسم احیا به حرم رفتیم. بعد از کلی گشتن جای خیلی کوچکی برای نشستن پیدا کردم. یادم است کمی که نشستم و دعا خواندم، به خاطر کمی جا و امید به پیدا کردن یک مکان بهتر، بلند شدم. صحن را گشتم ولی حتی راه رفتن هم در آن شلوغی سخت بود چه برسد به پیدا کردن جایی برای نشستن. به سمت ضریح رفتم، به امید پیدا کردن جایی برای نشستن. کنار ضریح یک نرده گذاشته بودند و پشت آن نرده که چسبیده به دیوار حائل قسمت زنانه و مردانه بود کاملا خالی بود. خودم را به پشت نرده رساندم و همانجا ایستادم. باقی دعاها را همان کنار ضریح و در حالت ایستاده خواندم. آن سالها مراسم قرآن به سر در عراق پشت بلندگوها خوانده نمیشد. برای همین قرآنم را درآوردم و خودم قرآن به سر کردم. شب جمعه و شب زیارتی امام حسین علیه السلام؛ چسبیده به ضریح و دست گره زده در مشبکهای ضریح، قرآن به سر با قرآن سورمهایام؛ دیگر چه میخواستم از شب قدر؟ همهٔ دوست داشتنیها جمع شده بودند.
قرآن به سرم که تمام شد، قرآنم را به دست گرفتم و به سمت ضریح، مشغول خواندن دعا شدم. کسی به شانهام زد و برگشتم. دختر جوانی بود. به قرآنم اشاره کرد و گفت میشود چند لحظه قرآن را به من بدهید تا من هم قرآن به سر کنم؟ قرآنم را به او دادم و به سمت ضریح برگشتم و ادامه دعاهایم را خواندم. ده دقیقهای که گذشت برگشتم تا ببینم قرآن به سر دختر جوان تمام شده یا نه؛ ولی پشت سرم نبود! رفته بود! اطراف را نگاه کردم، هیچجا نبود. نه آن دختر جوان نه قرآن من! رفته بود و قرآن سورمهای دوست داشتنیام را هم با خود برده بود. نمیتوانستم باور کنم. جاکتابیهای اطراف را میگشتم و نگاه میکردم ولی اثری از قرآن محبوب من نبود! در آن شلوغی شب قدر نیز نمیتوانستم همه جاکتابیهای حرم را نگاه کنم و به دنبال قرانم که حتما دخترجوان فکر کرده بود برای حرم است و با خودش برده بود، بگردم.
باورش برایم سخت بود. قرآن عزیزم، قرآن دوست داشتنیام گم شده بود. تمام آن نکتهها و علامت هایی که در صفحاتش زده بودم، رفته بود. خاطراتی که داشتم. قرآن محبوبم، همه و همه رفته بود. نمیدانستم خدا چرا چنین شبی، در چنین جایی باید چنین امتحانی مرا بکند. آن هم با قرآنم. یعنی به قران هم نباید وابسته شد؟ قرانم قرار بوده در حرم اباعبدالله بماند؟ نمیدانم.
هنوز هم هروقت زیارت حرم اباعبدالله علیهالسلام نصیبم میشود، جاکتابیهای حرم را نگاه میکنم و میگردم به دنبال قرآنم، شاید بین کتابها و قرآنها پیدایش کنم. ولی با خودم میگویم اگر پیدایش کردی بعد از این همه سال، چه میکنی؟ قرآنی که هفت سال در حرم اباعبدالله علیهالسلام بوده و توسط زائرینش قرائت شده، دیگر برای تو نیست، حتی اگر در برگه اولش اسم تو نوشته شده باشد و کنار ورقهایش نشانی از خط تو باشد…
خوشابحال قرانم که مقیم بارگاه حسین علیهالسلام شد…
این مطلب برای سایت فردانیوز نوشته شده است.
اللهم العنهم جمیعا
یکی از اعمال شب نوزدهم ماه رمضون گفتن هفتاد بار اللهم العن قتله امیرالمومنین بود. هرسال شب نوزدهم هفتاد بار تکرارش میکردم و تو ذهنم همیشه ابن ملجم بود.
ولی امسال یک مقدار روی کلماتش دقیقتر شدم؛ قتله، امیر المومنین …
چرا به جای قاتل، قتله که جمعه اومده؟ چرا علی ابن ابیطالب نیومده؟
من به این نتایج رسیدم:
کلمه قاتل نیومده چون کسی که حضرت علی را شهید کرد فقط یک نفر نبود، شاید از نظر مادی و مصداق جسمی فقط ابن ملجم قاتل حضرت بوده ولی باید کمی به عقبتر برگردیم و یادمون بیاد جریان سقیفه و چندین سال خانهنشینی حضرت و … قاتلین حضرت علی همهی آنها بودند!
شاید اینکه واژه امیرالمومنین آمده و نام حضرت علی خاصتا نیومده هم به این دلیل باشه که منظور همه امامان معصوم هستن که امیرِ مومنین و مسلمانان بودهاند؛ و با این جمله همهی قاتلین امامان رو لعن میکنیم.
وقتی روی دعاهامون دقیق میشم، میبینم چقدر تفکر و دعاهای شیعی دقیق و ریزه. مثل همین جمله سه کلمهای که بدون اینکه مستقیم حرفی بزنیم و کسی رو مورد خطاب قرار بدیم، قاتلین و غاصبین حق ائمه رو لعنت میکنیم.
اللهم العنهم جمیعا
لطفا در دعاهای این شبها، برای سربلندی دینمون و کشور اسلامیمون زیاد دعا کنید