فکر میکنید این فمنیستهای دو آتشه، یعنی همانهایی که معتقدند زن نباید “زنِ خانه، خانمِ خانه، کدبانوی خانه” باشد و آزادی و حقِ زن را در حضور همیشگی اجتماعیاش و جنگیدن با مسائل روز و بیرون از خانه میدانند، تا به حال زندگی گرم و خانوادهی آرامی داشتهاند؟ تا به حال طعمِ شیرینِ تشکرِ همسرشان از کارهای کوچکی که برایش انجام دادهاند را چشیدهاند؟ درک کردهاند لحظهای که همسرشان دستپختشان را میخورد و تعریف میکند و بهبه و چهچه میکند را؟ میتوانند حس کنند لذتِ شستنِ لباسهای کثیف و پهن کردن و با عشق اتو زدنشان را؟ تا به حال چندبار تشکرات عاشقانه و از صمیم قلبِ همسرشان بابت کارهایی که در خانه کردهاند را شنیدهاند؟
نشنیدهاند؛! من که گمان نکنم طعمِ این لحظاتِ خوش زندگی را چشیده باشند و درک کرده باشند … اگر چشیده بودند، این خوشیها و لذتها را از “زن” نمیگرفتند … شاید همهاش تقصیر “مرد”ها باشد که این زنها رفته اند و “فمنیسمت” شدند! 🙂