عزاداری یا &#۸۲۳۰;

دقیقاً یکسال پیش بود، همین روزها و در همین حال و هواها

سوریه بودم و دمشق و زینبیه +

اربعین 88 زینبیه

روز اربعین، نتونستم برم زینبیه متاسفانه و برای نماز ظهر به زیارت حضرت رقیه رفتم و نماز مغرب را به زینبیه رفتم.

مراسم عرب‌ها و پاکستانی‌ها که در این ایام خیلی زیاد به سوریه مسافرت می‌کنند تا عصر تمام شده بود، وقتی خواستم وارد حرم بشوم، چشمم به آسفالت خیابان افتاد، شب بود و نور کافی هم نبود فقط تشخیص دادم که رنگ آسفالت، سیاه نیست. مثل اینکه چیزی ریخته باشد و با رنگ سیاه آسفالت قاطی شده باشد. یک رنگی درمایه‌های زرشکی خیلی تیره

کناره‌های خیابان هم پارچه و لباس های تکه تکه افتاده بود، دقت که کردم دیدم لباس‌ها خونی هستند و فهمیدم آن رنگ روی آسفالت هم رنگ خون بوده، نمی‌توانستم تصور کنم چند ساعت پیش آنجا چه خبر بوده، لباس‌های پاره پاره خونی، زمین غرق خون …

مغازه های اطراف حرم، اکثرا یک تلویزیون گذاشته بودند و فیلم مراسم عزاداری گذاشته بودند. عزاداری نبود، قمه‌زنی بود، زنجیرزنی با تیغ

حالم بد شده بود، یاد استفتاهای مراجع درباره قمه‌زنی افتادم و به این فکر می‌کردم که سوریه اکثریتش سنی مذهب هستند و حتی مسیحی و غیر مسلمان زیاد دارد.
کسی که همراهم بود وقتی حال مرا دید گفت: «روز عاشورا، برای زیارت آمدم زینبیه، کل حیاط صحن و محوطه بیرونش گروه‌های عزاداری پاکستانی و عرب بودند و در حال قمه‌زنی و همه جا هم خون بود و یکسری از مردم هم ایستاده بودند و نگاه می‌کردند، یک آقایی کنارم ایستاده بود و ازم پرسید که چیکار می‌کنند این ها؟ مشخص بود که شیعه نیست، من هم گفتم چیزی نیست این‌ها مجنون هستند، برگشت و گفت «کل الشیعه مجنون» »

“کل شیعه مجنون” این فقط یک جمله بود توسط یک نفر، همین می‌رود و می‌شود یک گزارش، یک خبر و بعد تبدیل می‌گردد به یک تفکر و نگرش
و بعد این می‌شود که وقتی در اینترنت کلمه عاشورا را به انگلیسی سرچ کنیم، نتایجی که می‌دهد این می‌شود و به یک غیر مسلمان که درباره عاشورا مثلا بخواهد تحقیق کند، این نتایج را می‌دهد.
…