بـاور نمیکنم که تـویی خـم کمر شدی
من ماندهام، تو با چه کسی همسفر شدی
پـرپـر نـزن که بند دلم پاره میشود
پـرپـر نـزن اگرچه که بیبال و پر شدی
من را ببخش، با همه دریا دلی ولی
از گریههای کودک من خون جگر شدی
یک عمر هست مـاه بنیهاشمی ولی
آنقدر ماه و خوب که آخر نظر شدی
با فرق زخم خورده و با خون صورتت
این لحظهها چـقدر شبیه پدر شدی
پهلو و دست و صورت و بازوت زخمی است
مـانند حال مادرمان پـشت در شدی
شمشیر و تیر و نیزه و… کافی نبود که
مضروب هرچه سنگ در این دور و بر شدی
بعد ازتو من چه بیکس وبی یار میشوم
حتماً بـه این دلیل تو هـم چشم تـر شدی
علی اصغر ذاکری