این پنجمین یا ششمین لیوان چاییه که از صبح خوردم! اونم کی؟ منی که خیلی اهل چای نیستم. استرس دارم شدید و اعصابم خورده.
با خودم قرار گذاشتم اگه تا شهریور این پروژه مسخره تموم شد که شد، وگرنه ولش میکنم بره! تمام تلاش هام و هزینه و عمری هم که پاش رفت، به درک اصلا! بدتر از این نیست که بخاطرش از همه چیز خودمو عقب انداختم. فقط داغش و لکه ننگش رو پیشونیم میمونه 🙁
اه خدایا! چیکار کنم 😐
میشه دعا کنید برام؟
