من فرزند آخر خانواده هستم. قبل از من، خدا به پدر و مادرم چند فرزند دختر دیگر هم داده است. گمانم اولینبار نوجوان بودم که یکی از دوستانم پرسید «چرا اسم تو فاطمه است و پدر و مادرت اسم خواهرهای قبلیات را فاطمه نگذاشتند؟» بعدها هم چند نفر این سوال را پرسیدند و من چرایی رسیدن نام فاطمه به آخرین دختر خانواده را برایشان گفتم.
گفتم که پدربزرگم، یعنی پدرِمادرم، عمهای داشتند به اسم فاطمه. عمه خانم زنده بودند و به اعتقاد و گفته “آقبزرگ” کسی نباید اسمِ نوزادش را اسمی میگذاشت که اسمِ یکی از اعضای در قید حیات خانواده است. خواهرهایم دنیا میآیند و قسمت هرکدام، یکی از القاب «مادرمان» میشود تا من به دنیا میآیم؛ آن زمان هم عمه خانم فوت کرده بود هم آقبزرگ و بابا و مامان، اسم دختر آخرشان را میگذارند فاطمه؛ “سیده فاطمه”
و خوشی همنامی با “حضرتمادر” میشود برای من.
عمه خانمی که هیچگاه ندیدمت، ممنونم که تا قبل از دنیا آمدن من زنده بودی و این نام بزرگ را قسمت من کردی. خدا رحمتت کند
برچسب: حضرت زهرا
شکسته است دلم مثل پهلویت
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جاننثار هم باشیم
کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم
نگفتیام ز چه خون گریه میکند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم
نگفتیام ز چه رو رو گرفتهای از من
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم
به دست خستهی تو دست بستهام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم
شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکستهایم که آیینهدار هم باشیم
محمد مهدی سیار
آجرک الله یا صاحب الزمان
روزم؛ روزت مبارک

