من فرزند آخر خانواده هستم. قبل از من، خدا به پدر و مادرم چند فرزند دختر دیگر هم داده است. گمانم اولینبار نوجوان بودم که یکی از دوستانم پرسید «چرا اسم تو فاطمه است و پدر و مادرت اسم خواهرهای قبلیات را فاطمه نگذاشتند؟» بعدها هم چند نفر این سوال را پرسیدند و من چرایی رسیدن نام فاطمه به آخرین دختر خانواده را برایشان گفتم.
گفتم که پدربزرگم، یعنی پدرِمادرم، عمهای داشتند به اسم فاطمه. عمه خانم زنده بودند و به اعتقاد و گفته “آقبزرگ” کسی نباید اسمِ نوزادش را اسمی میگذاشت که اسمِ یکی از اعضای در قید حیات خانواده است. خواهرهایم دنیا میآیند و قسمت هرکدام، یکی از القاب «مادرمان» میشود تا من به دنیا میآیم؛ آن زمان هم عمه خانم فوت کرده بود هم آقبزرگ و بابا و مامان، اسم دختر آخرشان را میگذارند فاطمه؛ “سیده فاطمه”
و خوشی همنامی با “حضرتمادر” میشود برای من.
عمه خانمی که هیچگاه ندیدمت، ممنونم که تا قبل از دنیا آمدن من زنده بودی و این نام بزرگ را قسمت من کردی. خدا رحمتت کند