خاطرات سفر ۳

بعد از نماز صبح در حرم مولا سریع به هتل بازگشتیم و سوار اتوبوس ها به سمت شهر کوفه حرکت کردیم.(صبحانه هم در باس های تمیز عراق نوش جان کردیم)
از کنار قبرستان وادی السلام رد شدیم و دوباره حسرت ورود به این قبرستان را خوردم.
از نجف تا کوفه حدود یک ربع الی بیست دقیقه فاصله بود. کوفه شهری که اکنون به  ده هم شباهتی ندارد.

اینجا کوفه است… شهر نان و خرما و یتیمان. شهر نابینای خرابه نشین و همدم شب هایش.
اینجا کوفه است… شهر اسیری اهل بیت پیامبر. شهر نان و خرمای صدقه به فرزندان رسول خدا .
اینجا کوفه است… شهر دارالاماره و مجلس بزم ابن زیاد و غل و زنجیر بر دست و پای امام علیه السلام
اینجا کوفه است… صوت قران از سر بریده ای بر بالای نی به گوش میرسد…

خانه مولا علیه السلام و بارگاه میثم تمار نزدیک مسجد است. اول به زیارت آنها میرویم و سپس وارد مسجد میشویم. مسجدی که امام شهیدش در فضیلتش فرمود: “اگر مردم فضیلت آنرا می دانستند همانا به سوی آن می امدند ولو بر روی زانوان خود” (کافی. جلد۳. ص۴۹۲)

باب ثعبانی نشانمان ندادند تا از آن وارد شویم!!!
به معمول کاروانهایی که روحانی همراه ندارند مدیر. یکی از مردان عراقی که مثلا همه مقامات مسجد را بلد است و دعاهایش را از حفظ است اجاره میکند برای همراهی یک ساعته اش با کاروان ( اگر پسر بودم !!! هیچ وقت نمیذاشتم این عرب که فقط خدا میداند چقدر دعاهای بعد از نماز مقامات را برای خلق الناس اشتباه خواند. معلم و راهنمای ما شود)
نمیدونم چرا وقتی همه کاروان ها تا اذان ظهر در مسجد می مانند پس چرا انقدر اصرار دارند نمازها سریع خوانده شود؟ مامانم گفتند: “کاش از کاروان جدا شده بودیم و خودمان هر مقامی را میرفتیم.”
دوباره شدم معینه کاروان!؟ خانم ها را جمع کردم و رفتیم داخل مسجد .
مثل دفعه قبل دلم نیامد برم جلوی محراب مسجد که الان مثل زیارتگاه درست کردنو ملت صف میکشن برای دست کشیدن و تبرک جستن(باز جای شکرش باقیه که منظم صف می بندند)
نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد مولا . مشهد مولا . لعن الله من قتلک امیر المومنین علیه السلام

خداحافظ شهر مردم خرماپرست و علی فروش.
خداحافظ شهر تنهایی های حسن علیه السلام.
خداحافظ شهر دوازده هزار نامه برای حسین علیه السلام.
خداحافظ شهر خطبه های زینب سلام الله علیها.
خداحافظ شهر کاروان اسیران و باران سنگ از کوچه و بام…

باز هم حسرت دیگری بر دلم نشست. زیارت قبر کمیل بن زیاد نخعی . دقیق نمیدانم کجاست . ولی… دوستش دارم . نمیدانم چرا شهید آبشناسان مرا به یاد کمیل می اندازد؟

در راه بازگشت به نجف مدیر به صورت سورپرایز مانند خبر رفتن به کاظمین را بهمان داد. از همه کاروان هم امضا گرفت که یعنی مسئولیتتان در بغداد و کاظمین با خودتان است!؟ مردید که مردید. زنده هم موندید که موندید!!! قرار فردا صبح راس ساعت ۵ صبح

شب رفتیم حرم برای وداع. قربون کاروانمون برم که مداح ترک گذاشتند برای زائرین استان تهران. آن وسط ها فقط علی و فاطمه اش را می فهمم. بیشتر حال گیریه تا وداع این مداحی…

شب حمیده زنگ زد و بعد هم انسیه .نامرد ها قم بودند برای  کنگره ملا محسن فیض کاشانی !!!
گفتند امروز برنامه در تهران بوده فردا قم و پس فردا کاشان.( فکر کردید من نمیدونم. ۴ ماه خودم را کشتم تا بتونم مقالمو برسونم کنگره والبته مدرکم را هم بگیرم(همون یه تیر و دو نشون زدن) و حالا عدل زمان کنگره بخوره با سفر من(انگار آقای نقیبی ۴بار زمان کنگره را تغییر داد فقط برای همین))
بهشون گفتم : سلام منو به حضرت معصومه برسانید و من هم سلامتان را به پدر ایشان میرسانم .

غرق گریه خوابیدم (علتش وداع نبود… سرکشی بود و نفس)

 

خاطرت سفر ۲

نماز صبح در حرم مولا…
ایوان طلا …  زیارت علما … شیخ انصاری (عزیزم) علامه حلی محمد حسین غروی مقدس اردبیلی ابوالحسن اصفهانی ابوالقاسم خویی و آقا مصطفی خمینی

اذن دخول و پای راست و…
السلام علیک یا امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام
السلام علیک یا زوج فاطمه الزهرا سلام الله علیها

باورم نمی شود … من کجا و اینجا کجا ؟
ما للتراب و رب الارباب

شب چهارشنبه و مسجد سهله
منزل ادریس نبی و ابراهیم خلیل در گذشته .خضر نبی هم اکنون و منزل مولا پس از ظهور

السلام علیک یا بقیه الله
نماز مغرب و عشا را می خوانیم و به فرمان کاروان سریع به سمت اتوبوس ها میرویم نکند قدری بیشتر در این مسجد سکنی بگیریم.
مولا کاش مثل آن زن دربند که با دعای امام صادق علیه السلام در این مسجد از زندان رها شد ماهم با دعای شما از زندانمان رها شویم.

من هم میگویم: لعن الله ظالمیک یافاطمه الزهرا

 

خاطرات سفر ۱

ساعت ۴ صبح رسیدیم مرز مهران
ساعت ۱۲ ظهر شد و ما تازه مرز ایران را رد کرده بودیم. یعنی فقط پاسپورتهایمان توسط مامورین ایرانی مهر خورده بود و نقطه صفر مرزی بودیم.
ساعت ۴ بعد از ظهر از هفت خان مرز عراق رد شدیم و سوار اتوبوس های عراقی به سمت نجف حرکت کردیم.

گر در طلبت بر ما رنجی برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابانها

** ۵ نفر از پسرهای جوان کاروان را مامورین آمریکایی از کاروان جدا کردند برای انگشت نگاری و گرفتن اثر چشم … سه ربع بعد به کاروان پیوستند … مادر یکی شان گریه ای میکرد برای پسرش …

ساعت ۶:۳۰ به کوت رسیدیم و عدس پلوهای خوشمزه اش را نوش جان کردیم.
ساعت ۲۳ … السلام علیک یا اخا رسول الله  …  حرم بسته بود و فقط از دور سلامی دادیم.


قرار شده من خاطرات سفر را بنویسم (البته به صورت مینی مالیستی) و حمیده هم خاطرات سختی هایی که برای ثبت نام کنکور ارشد من کشیده است را .( چه خیال خامی)

 

آخرین پست قبل از سفر

عمریست که خاک تربتت می بوییم
هر صبح به سوی تو سلامی گوییم

فردا که ضریح تو در آغوش کشیم
با اشک غبار حرمت می شوییم

حبیب الله فتاحی اردکانی
سروده شده در سالهای دفاع مقدس

امیدوارم بتونم نائب الزیاره لایقی از طرف شهدا باشم.
حلال بفرمایید

 

نور &#۸۲۳۰;

از دل هزاران شهید عبور کردی . در ایستگاههای بهشت لختی درنگ کردی و برایت روایت کردند و گریستی .

شاید بارها به هر کدام از قدمگاه های شهیدان که میرسیدی با خود می گفتی : کاش مرا نیز به خیل شهیدان راهی بود وحسرت می خوردی که چرا از قافله جا مانده ای .

آری زمان ما را از قافله کربلاییان دور داشته اما هنوز می توان آنگونه که سید شهیدان اهل قلم خواست بخواهیم :      کربلا ! ما را نیز در خیل کربلاییان  بپذیر

پر از حیرت و حسرتی … چیزی را جا گذاشته ای .

شاید رد پایت را … شاید گناهانت را … شاید ارزوهای دور و درازت را … شاید کودکی هایت را … وشاید دلت را …

روزهایی بود که تو هم مثل شهیدان پر از نور خدا زیستی .

روزهایی که در سرزمین های جنوب زیستی .

روزهایی که در زیارت اولیا الله بوده ای ….

زیارت قبول

……………………………………………………………………………………………….

هنوز نیامده دوباره باید برم

کجاش بماند…

فقط از دوستانی که لطف کردند و نظر گذاشتند متشکرم و شرمنده که به دلیل ذیق وقت نمی تونم جواب محبتشان را بدهم .

ان شا الله فرصت بعد

از همین الان سال نو را پیشاپیش تبریک میگم

یه چیزی هم یادتان باشد :

امسال شیعیان عید ندارند