همه‌جا پای &#۸۲۲۰;تربیت&#۸۲۲۱; در میان است

دیروز سوار مترو که شدم، دو تا خانم همراه با یه پسر بچه‌ی پنج ساله کنارم نشستند. دست پسر بچه یه کتاب بود که همیشه دست‌فروش‌های مترو می‌فروشن و معلوم بود تازه خریدند.

یکی از خانم‌ها برگشت به پسرک گفت: «دانیال، این کتاب را از کجا خریدی؟ اگه مریم ازت پرسید کتابت را از کجا خریدی، چی میگی بهش؟» پسربچه سرگرم کتاب جادوئی‌اش! بود که خانم‌ه تاکید کرد «به مریم میگی کتاب را از کرج خریدم، خوب؟ از میدون کرج؛ باشه؟» پسر هم سرش را به علامت تائید تکون داد. چند دقیقه بعد دوباره پرسید: «دانیال این رو از کجا خریدی؟» «از میدون کرج» «آفرین پسر خوب، از کرج خریدی»

آینده‌ی بچه‌ها به نوع تربیت ما و رفتار خودمان و الگوگیری آنها از ما، بستگی داره … وقتی به بچه آموزش راست نگفتن! می‌دیم باید منتظر باشیم چندسال دیگه بچه‌مون آن آموزش را در برابر خودمان اعمال کنه! و چند سال بعد برابر معلم، مدرسه، دانشگاه، استاد، محل کار، همسر، فرزند، جامعه، جهان … و این قصه ادامه دارد.

دختر دست‌فروش مترو

مانتو مدرسه به تن داشت؛ مقنعه سفید چرک‌موت به سر؛ کیف کوچکِ مدرسه به دوش؛ سوار مترو که شد، به قیافه‌اش می‌آمد یک دخترک هشت نه ساله‌ی‌ مدرسه‌ای باشد فقط؛ ولی …
از کیف کوچک‌ش بنداندازی بیرون آورد و شروع کرد مثل بقیه فروشندگان دست‌فروش مترو، تبلیغ کردن؛ «خانم‌ها بندانداز فنری صورت دارم، خودتان می‌تونید به‌راحتی باهاش کار کنید» صدای بچه گانه‌اش بین هم‌همه‌ی مسافران و صدای بلند و قوی بقیه فروشندگان گم می‌شد …
تن‌م لرزید