&#۸۲۲۰;آدم ها&#۸۲۲۱;

امروز، برای بار سوم یا چهارم بود که باید می‌رفتم دانشگاه، دنبال کارهای ثبت‌نام این ترم.
دو سه بار رفته بودم روزهای قبل ولی کارهایم به جائی نرسیده بود  و صبح، با ناراحتی درونی و یک حسِ نامطلوب، راه افتادم.

سوار تاکسی که شدم و به راننده سلام کردم، گفت :«تا کجا میری دخترم؟» گفتم :«دانشگاه پیاده میشم»
راننده که فهمید دانش‌جو! هستم برگشت و بهم گفت :«ان‌شالله موفق باشی دخترم»

ادامه خواندن “&#۸۲۲۰;آدم ها&#۸۲۲۱;”