&#۸۲۲۰;آدم ها&#۸۲۲۱;

امروز، برای بار سوم یا چهارم بود که باید می‌رفتم دانشگاه، دنبال کارهای ثبت‌نام این ترم.
دو سه بار رفته بودم روزهای قبل ولی کارهایم به جائی نرسیده بود  و صبح، با ناراحتی درونی و یک حسِ نامطلوب، راه افتادم.

سوار تاکسی که شدم و به راننده سلام کردم، گفت :«تا کجا میری دخترم؟» گفتم :«دانشگاه پیاده میشم»
راننده که فهمید دانش‌جو! هستم برگشت و بهم گفت :«ان‌شالله موفق باشی دخترم»

همین یک جمله، برایم امید شد. احساس کردم با همین جمله نیرو گرفتم. با “دعا”ی یک “آدم”.
تو دلم، دعاش کردم و تشکر که برام دعا کرد و یه آرامش‌ی برام ایجاد شد.

“آدم‌ها” و حرف‌هایمان و دعاهایمان، همه تاثیر دارد بر هم، حتی اگر نفهمیم‌شان.
بیایید برای هم دعا کنیم.

این را هم بگویم، که باز هم کارهای ثبت‌نام‌م درست نشد و ظاهرا‍ پایان‌نامه بر هوا می‌ماند. دعایم کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *