وقتی میرفتیم مدرسه ، هفته معلم که میشد به جنب و جوش می افتادیم تا یه کاری برای معلممون کنیم .
گل بخریم.
کلاسو تزئین کنیم .
یه هدیه براش بخریم .
دست بزنیم . و …
رفتیم دانشگاه .
روز معلم دیگه برامون بی کلاسی بود .
آخه ما دانشجو بودیم نه دانش آموز .
پس ادب متعلم بودن رو هم بی خیال شدیم چون در شان مقام دانشجوییمون نبود که به استاد تبریک بگیم و برای تشکر از زحماتش حداقل یه شاخه گل بهش بدیم .
حالا خودم دارم میشم یه معلم !!!
روز معلم فقط دوست دارم بچه ها بهم بگن :
خانم اجازه ! روزتون مبارک . خسته نباشید
ولی اونا با دست های مهربونشون و خنده های بی کینشون ، بهترین هدیه های دنیا رو به من میدن .
دارم فکر می کنم اگه یه روزی استاد دانشگاه بشم ، برای دانشجوهای من هم تبریک گفتن روز معلم بی کلاسیه ؟؟؟
توی وبلاگ عمره دانشجویی یکی از حکمت های نهج البلاغه درباره تقسیم مردم در علم آموزی را خوندم .
قبلا هم این حکمت رو خونده یا شنیده بودم ولی ایندفعه گروه سوم بیشتر توجهم رو جلب کرد آخه خوصوصیاتشون خیلی به من می خورد .
پیشنهاد میکنم برید و ترجمه منظومش رو اینجا بخونید .خیلی جالبه