جشن مطهری

اول آذر نود و هفت، تو ذهن‌م ثبت شد بعنوان یه روز خوب و پر از انرژی؛ انرژی‌ای که از دیدن دوستای دبیرستانم گرفتم.
جشنی که فارغ التحصیلای مدرسه دور هم جمع شدیم و بعد چندین سال، همدیگرو دیدیم.
سال بالایی‌ها و سال پایینی‌ها!
معلما و مدیر!
حتی خانم‌های زحمتکشی که کار نظافت و رسیدگی به مدرسه رو داشتن!
انگار دوباره همون سال‌های مدرسه بود و تو سالن، جشن میلاد پیامبر گرفتیم؛ اجازه داشتیم به‌جای روسری سفیدِ یونیفرم مدرسه، روسری‌های رنگی‌رنگی بپوشیم و آخر برنامه، آقای امامی کاشانی بیان برامون صحبت کنند …
چقدر از دیدن هم و شناختن همدیگه ذوق کردیم و حتی جیغ کشیدیم!
چقدر از دیدن معلم‌ها خوشحال شدیم؛ خصوصا معلمِ دوست‌داشتنی ادبیات‌مون، خانم شجاع‌الدین
.
انرژی‌ای که اینطور جمع‌ها به آدم میده، غیرقابل وصفه

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *