ای دریغ از عمر رفته

گودریدز را باز می‌کنم. بالای صفحه، پوستر شرکت در رای‌گیری کتاب‌های سال را گذاشته است. با خود می‌گویم “چرا انقدر زود؟ از حالا داره تبلیغ میکنه برای آخر سال؟” بعد حساب و کتاب ذهنی میکنم که از نظرسنجی پارسال چقدر گذشته است که دربیاورم ماه چندِ میلادی هستیم. نهایت به هفت میرسم. یعنی مرور چند ثانیه‌ای ذهنم اینطور می‌گوید. بعد، آن سمت دیگر ذهنم به مخالفت برمی‌خیزد و می‌گوید “نخیر! دارد آذر می‌شود یعنی ماه ده یا یازده هستیم.” تعجب میکنم. مگر میشود؟ رو میکنم به سیداحمد و میگویم “احمد، چه ماه میلادیه الان؟” وقتی می‌گوید نوامبر انگار واقعیت به صورتم کوبیده میشود. ورِ دیگر ذهنم، پوزخندی به ور دیگر میزند.

این سالِ سخت چقدر سریع گذشت …
راستش نصف بیشترش را نفهمیدم و زندگی نکردم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *