هر آدمی در زندگیش یکسری آرمان داره؛ آرمان هایی که برای رسیدن بهشون باید سعی کنه و راهی را در زندگیش انتخاب کنه که بتونه به هدفش نزدیک بشه. ولی گاهی اوقات روزمرگی های زندگی و گم شدن در آنها باعث میشه آن آرمان ها توی ذهن آدم، کمرنگ بشه و آن نیرو و جنب و جوشی که برای رسیدن به آرمان هاش داشته، کم و کم و کم بشه.
اهداف و آرمان ها هیچ وقت فراموش نمیشند، به هیچ وجه؛ ولی کمرنگ میشند و گاهی بر اساس همون روزمرگی هایی که دچارش شدی، چنین حسی بهت دست میده که تو بهشون نمیرسی و اگه آروم آروم هم قدم برداری، اتفاق خاصی نمی افته و ممکنه بهشون برسی.
این وسط، کافیه با عده ای برخورد کنی که آرمان و اهدافی مثل خودت داشتن و دارند و یک زمانی برای رسیدن به آرمانشون جنگیدن تا بهش رسیدن، الان هم همون نیرو و فعالیت توی وجودشون فوران میکنه و با حرفاشون، باعث میشن دوباره زنده بشی، یادت بیاد کی هستی و چه اهدافی داری و باید با چه نیرویی حرکت کنی؛ دیدن، نشستن و صحبت با این افراد خیلی به خودت و راهی که میخوای بری، کمک میکنه.
دوشنبه هفته پیش، افتتاحیه دفتر انجمن زنان مبارز بود. انجمنی که اعضایش را خانم های دربند و زندانی قبل از انقلاب که سال هایی از عمرشان را در زندان ها و زیر شکنجه های رژیم پهلوی بودند، تشکیل میدند، مثل خانم دباغ، خیر، نانکلی و خانم های دیگه ای که من، به عنوان نسل سوم این انقلاب، حتی اسمشان را هم نمیدونم.
آنروز صحبت های خانم دباغ و خانم خیر (که الان عضو شورای شهر تهران هستند) که برای این انقلاب و نظام و آرمان ها و هدف هاشون جنگیدند و هنوز هم مبارزه و نیرو و خستگی ناپذیری از تک تک جمله هاشون منتقل میشد، برام خیلی شیرین بود. از طرفی وقتی خودم و کارهام و نوع زندگیم را با آنها و زندگیشون مقایسه میکردم، از خودم شرمنده میشدم؛ شیوه زندگی آنها و نوع زندگی شان و مقایسه اش با خودم و کارهایم! ؛ از طرف دیگه، صحبت هاشون بهم نیرو داد و احساس میکردم انرژی و توانی که چند سال پیش داشتم و الان در وجودم آروم شده بود، کمی! نفس کشیده و دوباره زنده شده و کمکم میکنه برای بهتر پیش رفتن و رسیدن.
*البته بگذریم که دوباره بعد از مدتی، ممکنه روزمرگی ها ما را به کام خودش بکشه.
“اعوذ بالله من الروزمرگی”
سلام 🙂
روزمرگیها لزوماً منافاتی هم نداره با این گونه فعالیتها و به اصطلاح آرمانها؛
ولی خب درصدی رو دخیل هست که مانع اون فعالیتها بشه…
متن خوبی بود.
موفق باشی 🙂
تازه مدت کوتاهی است که دارم از روز مرگی فاصله میگیرم
یادش به خیر دوران دانشگاه
ماجراهای ارمان خواه هایمان … جنس روز مرگی مان دائم در تغیر است
روزی سیاسی میشویم روزی مذهبی روزی اجتماعی و روزی یکی میشود
و روزی میفهمیم خط مان کجاست
و عجیب آنکه هر بار که دل میکنی و دل دادی عطف می شود
این لیلا نمی پذیرد لیلا های مدام ات را
مجنون یکیست
اما هر روز روزمرگی یک لیلا دارد
ان روز که رها شوی از بند
از دنیا
نشانت میده خودش
سلام…
روزمرگی و تنبلی یکی از عواملیست که باعث میشه از اهداف و آرمان هامون عقب بمونیم یا کمرنگ بشن در نظرمون..
آقای پناهیان تو یکی از صحب هاشون می گن که: یکی از ملاک های انقلابی زیستن، انجام ندادن کار بدون اولویته…
اگه ما می خواییم به آرمان ها و اهدافمون برسیم باید همیشه کارهای با اولویت رو انجام بدیم…
ممنون از نظرتان و صحبت و جمله هایی که نوشتید
خیلی پرت هستید از وضعیت جامعه . خیلی خوشخیال هستید . به جای زنان انجمن مبارز یه ذره با این دختر دبیرستانیها جلسه بذارید .
http://anidalton.blogfa.com/post-885.aspx
دخترهای نوجوان جامعه توی کثافت داره غرق میشه بعد شماها جلسه میذارین با چندتا پیرزن ؟ خیلی خوشخیال هستید .
🙂
حالا شما انقدر زود قضاوت نکن