باران

عجب بارونی اومد امروز .

 

 

و جعلنا من الماء  کل شیی حی

 

 

ولی من یه چیزی را نفهمیدم .

نفهمیدم چرا موقع بارون عابران پیاده ای که چتر نداشتند زیر طاقهای مغازه ها خودشان را گلوله کرده بودند تا بارون بند بیاد (شاید نمی خواستند مثل من مجبور شوند هنوز وارد اتاق نشده چادر و جوراب رادر بیاورند و چون حتی کتابهای تو کیفشون هم از بارون در امان نمونده مامانشون چپ چپ نگاهشون کنه !!)

موقع بارون داشتم فکر میکردم به دستفروش سر کوچه …

به روزنامه فروش سر چهاراه …

به معتادی که سر خیابون می خوابه …

به کارگرهای خونه نیمه ساز روبروی خونمون …

 

به گنجشکهای روی شاخه ها …

به بچه گربه های دوقلو توی حیاط …

و به ماهی قرمزهای توی حوض حیاط …

و به اینکه من فقط بلدم بنویسم و شعار بدم …

من به استقبال باران میروم …

 

ربیع‌تون مبارک

صفر هم تمام شد و ماه ربیع الاول آمد .

نمی دونم شما هم این حدیث از پیامبر را شنیدید یا نه که هرکس به من خبر دهد ماه صفر تمام شده است من بهشت را برای او تضمین میکنم.

حالا شنیدید یا نه نمی دونم . بعضی از مردمی که این حدیث را شنیده اند علت ان را تمام شدن ماه محرم و صفر و پایان عزاداری ها می دانند و می گویند چون غم و ماتم این دو ماه تمام شده است پیامبر چنین صحبتی فرموده اند .

ولی در واقع چنین نیست .

علت این سخن از ایشان به دلیل اطلاعشان از زمان فوت خود یعنی اخر صفر است .

پیامبر بنا بر اخبار غیبی می دانستند که زمان فوتشان در اواخر صفر است و بنابر این وقتی در یک سال صفر پایان می پذیرفت یعنی پیامبر یک سال دیگر در بین مردم هستند و رهبری و هدایت آنان را بر عهده دارند . بنا بر این از پایان پذیرفتن صفر خوشحال می شدند .

البته نباید فکر کرد که خوشحالی پیامبر به خاطر زندگی بیشتر در این دنیا و دل بستن به آن است بلکه به خاطر تکمیل رسالتشان .

در قران هم آیه ای با این مضمون داریم که اگر یک نفر هم به دست تو هدایت شود تو را کافیست ( متن آیه یادم نیست )

به هر حال …

ماه ربیع الاول خوش امدی …

التماس دعا

 

راه شهیدان؟

این چند وقت انقدر سرم شلوغ بود که نتونستم یه سری هم به اینجا بزنم .

از کارهای جنوب و دانشگاه گرفته تا کما رفتن یکی از اقوام ( خیلی دعا کنید برای این بنده خدا … علائم حیاتی اش فقط پنج در صد است ) و … صد تا کار دیگه

روزهای شهادت شهید همت است . برای این میگم روزها ، چون تاریخ دقیق شهادت حاجی مشخص نیست . اگه توی تقویم ها نگاه کنید یکی نوشته ۱۶ یکی ۱۷ و… روی قبرشان در شهرضا نوشته ۱۷ ولی در قبرنمادی شان در بهشت زهرا نوشته ۲۲ 

روزش زیاد مهم نیست ، مهم  اینه که ما گاهی اوقات فراموش می کنیم برای چی داریم زندگی می کنیم و دنبال چی هستیم روزهای آخر هر سال اکثر دانشگاه ها  کاروانهای راهیان نور راه می اندازند و دانش جوها را می برند برای دیدن آن مناطق

 دو کوهه ـ شوش ـ دشت عباس ـ خرمشهر ـ هویزه ـ فکه ـ طلاییه ـ دهلاویه ـ بستان ـ چزابه ـ شلمچه ـ اروند ـ آبادان ـ سوسنگرد ـ پادگان حمید

هر روز تو دو سه تا از این مکانها می گردند و بعد از چند روز برمی گردند به شهر خودشون     

می دونید داشتم به چی فکر می کردم ؟

به اینکه چقدر خوب بود مثلا اگه یکسال به جای بردن به هورالهویزه بچه ها را ببرند خود شهر هویزه . خود شهر را ببینند بعد از این همه سال گذشتن از پایان جنگ .

نمی دونم شهر هویزه را دیدید یا نه ! ولی من وقتی برای اولین بار آنجا را دیدم …  بچه های ۴ ـ۵ ساله ای که یا چیزی به  پا نداشتندیا دمپایی پاره . سر یک تی تاپ و شکلات همچین با هم دعوا می کردند که …

مغازه های کوچیک و تاریک بدون چراغ ، وضع بهداشتی بد شهر و چهره هنوز جنگ زده شهر    …

کاش لااقل همراه با رفتن به مقتل شهید علم الهدی یه سری هم به شهر هویزه بزنیم . کاش یه ذره به جای گریه کردن ، چشم هایمان را باز کنیم و ببینیم اطرافمان چه می گذره .

کاش به جای هر سال رفتن به مناطق جنوب و سعی در گذاشتن  پا جای پای شهدا  یک ذره حرمت انها را نگه می داشتیم … 

برای ما هم دعا کنید

عصر جمعه

گاهی اوقات با خودم فکر می کنم مگه مردم چقدر نیاز دارند و چقدر خرید دارند که انقدر …

این روزهای آخر سال وقتی همه جا شلوغ میشه و ترافیک

وقتی یک مسیر یک ربعی را حدود نیم ساعت یا بیشتر باید طی کنم

وقتی مردم را میبینم که انگار برای خرید هول میزنند و اگه یه لحظه غفلت کنند جنسها از دستشون پریده

دلم می گیره …

آخه مگه ؟؟؟؟؟؟؟ …

چرا انقدر باید این چیزها برای مردم ما مهم شده باشه که از خیلی چیزها میزنند برای …

نمی دونم برای چی ارزش ها عوض شده چرا مسائل معمولی و پیش پا افتاده برای بعضی ها شده واجب تر از نون شب .

من نمی دونم چی بگم . نظر شما چیه؟

در روزهای اربعین به دیار حق شتافتگان در سانحه سقوط هواپیما بودیم که
دوباره یه سقوط دیگه و یک سری شهید دیگه …
.
.
.
حرف من شکایت از هواپیمایی و دولت و هر جای دیگه که همه برای خالی کردن بار خودشون همه تقصیر ها را گردن آنها می اندازند نیست .
حرف من با صدا و سیماست
اگه یادتون باشه ( که مسلما هست ) در هواپیمای قبلی یکسری از کارمندان صدا و سیما هم حضور داشتند و بازم یادتان است که هر ساعتی هر کانالی (یا به قول بچگی هام کالان) که میزدی یا یکی گریه می کرد یا صحنه حادثه را نشان می داد یا افتخاری داشت یاران همه رفتند را می خواند .یا به هر حال این یه جوری غم و غصه و ناراحتی شان را از وقوع این حادثه به خورد مردم می دادند .
حرفی ندارم …
ولی داد من وقتی در می آید که بیشتر این برنامه ها برای همکاران خودشان است .
شما بگید تا حالا تو کشور ما چند تا هواپیما سقوط کرده ؟
از سقوط سال ۵۸ لشکرک ( که خیلی از ما به دنیا هم نیامده بودیم )بگیرید تا سقوط هواپیمای شهید ستاری ، حاج حاتم ، دادمان و …
خداییش برای کدامیک از این سانحه های هوایی تلویزیون که یک رسانه جمعی است و تقریبا حدود ۶۰ میلیون بیننده دارد اینقدر برنامه گذاشته بود و به قول معمول شلوغ کرده بود ؟
درست است که همکاران خودشان بودند و همه صدا سیمایی ها از زن و مرد و جوان و میانسال همه گریه می کردند ، ولی این درست است که یک رسانه جمعی چون جمعی از همکارانش فوت کرده اند نصف برنامه هایش را کنسل کند و …
بازم میگم رسانه جمعی با حدود ۶۰ میلیون بیننده
اون روزها (موقع سقوط هواپیما منظورم است) با خودم می گفتم شاید برای حوادث هوایی قبلی هم صدا سیما انقدر برنامه پخش می کرد ولی من یادم نیست ولی دیروز  که خبر یه سقوط دیگر را شنیدم با خودم گفتم: حالا ببینم صدا سیما چکار می کند … هم من دیدم هم شما … که ………………….
نمی دونم     شاید من اشتباه می کنم     نظر شما چیه ؟؟؟
**********************************
راستی اعمال روز عرفه تان قبول باشه  و عید قربانتان هم مبارک
حاجی ها الان منا هستند بعضی هایشان هم مکه …یادش بخیر 
                           اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام