ما فرزندان آخرین نسلیم

کنار نام کاربری‌ام می‌نوشتم:
We are the children of last generation
در فیس‌بوک و توئیتر و فرندفید؛ سال هشتاد و هفت بود به گمانم.
از این عبارت، کیف می‌کردم. با افتخار می‌نوشتم و می‌خواندمش. “ما فرزندان آخرین نسلیم”. از اینکه در زمانه‌ای زندگی می‌کردم که احتمال آخرالزمانی بودنش است، خوشحال بودم. سرخوش بودم. فکر می‌کردم مثل همین شعار دادن راحت است و ساده می‌گذرد.
حالا، این چند سال، که زمانه رویِ آخرالزمانی‌اش را بیشتر نشان داده است و تازه کمی، فقط کمی، حوادث و اتفاقات و دردهای آخرالزمان را درک کردم، متوجه شده‌ام که همان‌قدر که افتخار و هیجان دارد، ترس هم دارد؛ سستی هم دارد؛ جا زدن دارد؛ کم آوردن دارد.
چه خوش ‌به حال آن کسی است که تا آخر محکم می‌ایستد و زمین نمی‌خورد. حتی اگر آخرِ او، آخرِ زمان نباشد.

پ‌ن: آن جمله‌ی انگلیسی، دیالوگی بود از فیلم “سیصد و سیزده” که همان سالها توسط چند شیعه‌ی عرب و پاکستانی در انگلیس ساخته شده بود و درباره‌ی ظهور بود.

الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا