دیروز همین ساعتها بود، شاید هم کمی زودتر؛ آخرین نگاه به گنبد را انداختیم، سلام خداحافظی را به آقا دادیم و راهی شدیم؛ مثل همیشه در دلم غوغایی بود که کی دوباره قسمت میشود این گنبد و بارگاه را ببینم و سلام دهم، یعنی دوباره دعوتم میکنند؟
آنچه از جملات زیارت وداع یادم بود، با خودم تکرار کردم؛ عربی و فارسی مخلوط باهم؛ “اللهم لا تجعله آخر العهد من زیارتی ایاه و اگه قبل از اینکه دوباره بیام بمیرم، بعد مرگم شهادت میدم به امامت ائمه”
فکر کردم چه قشنگ است که در دعای وداع، احتمال مرگمان را میدهیم و برای بعد از مرگ هم برای ابراز ارادت به این خاندان، برنامه داریم.
این عشق و ارادت پایانی ندارد
برچسب: اربعین96
نجف، شهرِ رویایی من
شهر داره کم کم آروم میشه و خلوت.
زوار اربعین دارن به شهر و کشورشون برمیگردن.
حس دلتنگیِ عجیبی آدم رو میگیره وقتی تو خیابون و کوچه ها راه میره، وقتی از تفتیش ها سریع میگذره، وقتی بدون معطلی و هل و فشار وارد حرم میشه، وقتی به راحتی توی صحن جا برای نشستن و نماز خوندن پیدا میکنه؛
حس دلتنگی از تموم شدنِ شور و شلوغی ایام اربعین
خدایا این زیارت رو، آخرین زیارت زندگی مون قرار نده و هرساله نصیب همه شیعیان و عاشقان اهل بیت بگردان.

تفضل یا زائر
سالهای قبل، گاهی از دستفروشهای کنار جاده نجف به کربلا، جعبه نارنگی میخریدیم و بین زوار تقسیم میکردیم، هر جعبه به قیمت پنجاه هزار تومان!
پارسال ولی چندنفر باهم جمع شدیم و از بازار میوه طویرج، پرتقال و انار و سیب و موز سفارش دادیم؛ تقریبا کیلویی هزار تومان درآمد که خیلی به صرفه بود.
میوه در راه به نسبت مواد دیگر خیلی خیلی کم توزیع میشود و بهمین خاطر، استقبال زائران بسیار بالاست.
امسال از هفته قبل اربعین بصورت عمومی اعلام کردیم و شماره حساب دادیم و هرکس هرچقدر در توانش بود کمک کرد؛ در حدود چهار ملیون پول جمع شد و طی سه روز، بعد اذان ظهر و عصر، بین زوار پیاده، میوه پخش کردیم.
روز اول سیب و انار و نارنگی
روز دوم موز
روز سوم پرتقال
این پست هم گزارش تصویری از توزیع میوه امسال است برای اطلاع رسانی به دوستانی که کمک کرده بودند.
ان شالله اگه زنده باشیم، برای سال دیگر نیز همین قصد را داریم و اگر کسی مایل به مشارکت بود، شماره حساب اعلام میکنیم.

نارنگی، سیب، انار


چهار روز بخصوص
امسال تصمیم گرفتیم پیادهروی اربعین متفاوتی داشته باشیم. متفاوت از این جهت که برخلاف سالهای قبل که سه الی چهار روز از نجف پیاده میرفتیم تا به کربلا برسیم، از نجف سوار ماشین شدیم تا عمود ۱۰۴۱ و سه روز و نیم در موکب شباب امیرالمومنین که توسط سیدهادی شیرازی ساخته و مدیریت میشود، ماندیم. در کارهای موکب و پذیرایی از زوار و مشایهها و برخی کارهای موکب کمک کردیم، و ظهر روز چهارم پیاده به سمت کربلا حرکت کردیم و بعد از غروب به شهر رسیدیم.
و چه چهار روز قشنگی بود … تنفس در هوای زوار اباعبدالله و شاهد آمدن و رفتنشان بودن
شبها گاهی با سیداحمد از دم موکب راه میافتادیم و بین پیادهها حرکت میکردیم و بیست سی ستون جلو میرفتیم و دلمان پر میکشید برای سختی راه و پیاده رفتنهای با کوله و نشستنها و …
نوشتهها و عکسهای سفر امسال را میتوانید با برچسب اربعین۹۶ دنبال کنید
منم دارم میام!
دوساعت آخر پیادهروی که وارد شهر کربلا شدی ولی هنوز به بین الحرمین نرسیدی، حکایت خاصی دارد
خسته ای، پاهایت درد میکند و میدانی راهی نمانده؛ ولی شوق حرم تو را به حرکت وا میدارد

کنارِ قدمهای جابر

ساعت یازده و نیم
هجدهم آبان ۹۶
عمود ۱۲۰۵
پایان چهار روز زندگی در موکب
سیداحمد، بلند شو برویم؛ دیگر فضای موکب را نمیتوانم تحمل کنم، انگار غمِ عالم نشسته باشد روی دلم.
امشب اینجا، شب اربعین است. حجم زائرین پیاده کم و کمتر شده است؛ همه رفته اند و رسیده اند به مقصد، به کربلا، به حسین …

موکب در حال جمع شدن است. از جمع خانمها، همه رفته اند و فقط من ماندهام. تحمل دیدن پتو و تشکهای جمع شده و موکب خالی از زائر را ندارم؛ کاش میشد گوشه ای بنشینم و گریه کنم.
سید احمد، بلند شو برویم. برویم کربلا، شاید این بغض بترکد و آرام شوم.