تاریخ‌خوانی

زمانی آدم‌خواری در میان قبایل اولیه تقریبا عمومیت داشته است؛ این عادت را در میان ملت‌هایی که از لحاظ تاریخ متاخر هستند، از قبیل ایرلندیان و ایبریاییان و پیکتها و حتی نزد مردم دانمارک در قرن یازدهم سراغ داده‌اند.
در بسیاری از نواحی گوشت انسان، عنوان کالای بازرگانی داشته و مردم مطلقا اطلاعی از مراسم کفن و دفن میت نداشته‌اند.
در کنگوی علیا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابی آشکارا خرید و فروش می‌کرده‌اند.
در جزیره بریتانیای جدید گوشت انسان را مانند گوشت حیوانات در دکان‌های قصابی به قناره می‌زدند و به فروش می‌رساندند و در بعضی از جزایر سلیمان اسرای انسانی، مخصوصا زنان را، مانند خوک می‌پروریدند و برای کشتن در روزهای جشن و مهمانی آماده نگاه می‌داشتند.

تاریخ تمدن – ویل‌دورانت
جلد اول – صفحه پانزده

وحدت، غیرت، بصیرت؛ هدیه‌ی آمریکا به مسلمانان

تاریخ خواندن و تاریخ دانستن خیلی مهم  و ضروری است. این جمله‌ای ست که تا به حال از خیلی‌ها شنیده ام و خیلی از اساتید و ادم‌هایی که ده‌ها پیرهن بیش‌تر از من و امثال من، پاره کرده‌اند، توصیه به “تاریخ‌خوانی” می‌کنند.

این روز‌ها هم دوباره حسرت خوردم بر اینکه تاریخ را زیاد نمی‌دانم.

اگر تاریخ می‌دانستم، امروز می‌توانستم، اهانت‌هایی که در طول تاریخ به مسلمانان شده است را بشمرم.

سلمان رشدی و آن مردک کاریکاتوریست را که یادمان هست، حمله به عراق و افغانستان را هم. دایره مسلمانی را کوچک‌تر کنیم، تخریب گنبد و بارگاه سامراء و صعده و …

ولی به همه‌ی این‌ها که نگاه می‌کنم، فایده و خدمتی! که به جامعه مسلمانان شده در ادامه‌ و واکنش به آنها، خیلی بیشتر از ضررها و ضربه‌هایی است که زده شده.

مهم این است که خودمان چقدر از این اتفاقات درس بگیریم و استفاده کنیم.

“آقا” در پیام‌شان جمله داشتند و گفتند: «حادثه‌ی اهانت به قرآن و پیامبر  عظیم‌الشأن صلی‌الله‌علیه‌وآله، با همه‌ی تلخی، در دل خود حامل بشارتی بزرگ است. خورشید پرفروغ قرآن روزبه‌روز بلندتر و درخشنده‌تر خواهد شد»

این چند روز، مطالب زیادی درباره‌ی این واقعه خواندم، مطالبی که اکثراً عالی نوشته شده بودند، طرح‌هایی که زده شد، مقالات و اعتراضات. همین‌که این موج و این احساس ایجاد شد در وبلاگستان، به نظر من یکی از اثرات مثبت بود، همین که به یاد ما آمد تا در وبلاگ‌هایمان برای قرآن بنویسیم و از قرآن بخوانیم و بگوئیم؛ همه این‌ها خوب بود و خوب‌تر این است که این راه را ادامه دهیم، در همین وبلاگستان خودمان حداقل؛ مثل این پیشنهاد.

اینکه ما، به‌خاطر این واقعه، تلنگری خورده‌ایم خوب است ولی نه این شود که باز بنشینیم تا گستاخی و توهین دیگری. از همین امروز و همین حالا باید شروع کرد. ان‌شا‌الله


بعد‌نوشت: این متن را چندین! روز است که نوشته‌ام ولی انتشارش افتاد به امروز. الان هم دیر نشده راحیل.

هر آنچه در سیزده آبان پنجاه و هشت و روزهای بعدش گذشت

روز یک شنبه ۱۳ آبان ۵۸ (۴ نوامبر ۱۹۷۹)، جماعتی که در دانشگاه تهران جمع شده بودند تا یاد شهدای ۱۳ آبان سال پیش را گرامی بدارند، بعد از مراسم برای تشییع ۳۳ شهید کردستان در خیابان تخت جمشید (طالقانی فعلی) راهپیمایی کردند.
در میان راهپیمایان، دانشجویانی بودند که از قبل با هم قرار تجمع گذاشته بودند. دانشجوها از همه دانشگاه های تهران آمده بودند. بیشترشان نمی دانستند دقیقا چه کاری باید بکنند.
در جلسه ای که روز قبلش در دانشکده مکانیک دانشگاه شریف برگزار شده بود، نگفته بودند چه خبر است. فقط گفته بودند: یک کار حسابی است. یک خرده هم خشونت دارد. کفش کتانی بپوشید. دخترها هم چادر سر کنند تا بتوانند وسایل را زیر چادرشان پنهان کنند.

فقط عده معدودی می دانستند که این کار حسابی ، گرفتن سفارت آمریکا در اعتراض به پناه دادن به شاه است.

جمعیت پای دیوار سفارت که رسید، چند تا پلاکارد رفت بالا و دانشجوها یکی یکی به هم علامت دادند. چند نفر از دیوار رفتند بالا و از آن طرف، در را باز کردند.
دانشجوها ریختند داخل.

vaadi.ir

خودشان مواظب بودند که غیردانشجو بینشان نباشد. گروهی از بچه های علم و صنعت موافق نبودند و رفتند. جمعیت همین طور داشت نگاه می کرد و شعار می داد.

دانشجوها از راه زیرزمین، وارد ساختمان اصلی سفارت شدند. تنها مقاومت آمریکایی ها شلیک چند گلوله گاز اشک آور بود.
ظرف دو ساعت، همه جا دست بچه ها افتاد.
مانده بود گاوصندوق سفارت. بعد که توانستند آن را باز کنند، دیدند گاوصندوق نیست و ساختمانی دیگر است که ظاهرا مرکز اسناد بوده است. اسنادی که مقدار زیادی شان با دستگاه رشته رشته شده بود.

vaadi.ir

دانشجویان، همه این ها را در پنج  اطلاعیه ای که همان روز منتشر کردند، برای مردم توضیح دادند.
در اطلاعیه اول، اسم خودشان را این طور اعلام کرده بودند: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام.

آن ها خواسته خود در قبال آزادی گروگان ها را استرداد شاه از سوی آمریکا عنوان کرده بودند.
واکنش آمریکا تند و شتاب زده بود. آن ها بلافاصله اعلام کردند که شاه متحدشان بوده و هرگز متحدشان را رها نخواهند کرد.

روزهای بعد، کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا دستور متوقف کردن واردات نفت ایران و نیز بلوکه کردن دارایی های ایران در بانک های آمریکا را داد.

۱۸۳ مأمور ایران در آمریکا اخراج شدند و دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا هم تحت فشار قرار گرفتند. اما پیام امام خمینی به دانشجوها، خیلی ساده بود: همان جا بمانید که خوب جایی را گرفته اید.
دولت موقت و شورای انقلاب، موافق ادامه حضور دانشجوها در سفارت نبودند. اما امام خمینی از دانشجوها حمایت می کرد.

فردای روز تسخیر، امام در یک سخنرانی عمومی گفت:  آمریکا توقع دارد که شاه را ببرد به آن جا برای توطئه. پایگاهی برای توطئه درست کنند و جوان های ما بنشینند و تماشا کنند؟!
امام اعلام کرد گروگان ها باید در دست خود دانشجوها باقی بمانند و روز بعد، فرزندش سیداحمد خمینی را هم به میان دانشجوها فرستاد.

سیداحمد خمینی در پاسخ به سؤالات خبرنگاران گفت:   از نظر ما، دانشجویان ما سفارت کشور دیگری را اشغال نکرده اند، بلکه آن ها مرکز جاسوسی آمریکا را گرفته اند. اشاره او به اسناد محرمانه ای بود که قبل از رشته رشته شدن، به دست دانشجوها افتاده بود و یا توسط دانشجویان پرشور، بازسازی و کشف رمز شده بود.
این اسناد که به تدریج منتشر می شد، خبر از مداخلات و نیز جاسوسی های آمریکا در امور ایران می داد. اطلاع مردم از این امر، فضای عمومی کشور را ضدآمریکایی تر از پیش کرد.

مردم، هر روز و هر شب، جلوی سفارت آمریکا جمع می شدند و در حمایت از دانشجوها و علیه آمریکا شعار می دادند. خود مردم به سفارت آمریکا لقب داده بودند لانه جاسوسی.

vaadi.irماجرای گروگان گیری از آن چیزی که ابتدا در ذهن دانشجوها بود، یعنی یک حرکت سمبلیک اعتراض آمیز، خیلی جدی تر و خیلی طولانی تر شد.

از یک طرف، رهبر و مردم ایران، خواستار برخورد قاطع و جدی بودند و از یک طرف، آمریکایی ها نمی خواستند کوتاه بیایند.

دانشجوها در مدت بیشتر از یک سال، درسشان را بالای سر گروگان ها می خواندند، اسناد به دست  آمده را مرتب و منتشر می کردند، و چشم انتظار تصمیم امام در مورد گروگان ها بودند.

مذاکرات گسترده و طولانی ای بین مقامات ایرانی و آمریکایی ها و واسطه ها شکل گرفت. پای سازمان ملل به میان آمد و دبیرکل سازمان ملل، شخصا به تهران سفر کرد.
شاه را از آمریکا به پاناما و مصر فرستادند.
مجامع بین المللی، هرچند دیر ولی بالاخره قبول کردند که باید به اتهامات شاه در مورد نقض حقوق بشر رسیدگی کرد.

آمریکا به دیوان لاهه شکایت برد.
دیپلمات های هلندی و سوئیسی برای میانجی گری پیشقدم شدند. این وسط، آمریکا یک عملیات نظامی ناکام هم انجام داد که اوضاع را وخیم تر کرد. طوری که وقتی شاه در ۵ مرداد ۵۹ در مصر، از سرطان مرد، هنوز کسی به حل مسأله اطمینان نداشت.

جیمی کارتر به خاطر ناتوانی در پایان دادن به بــحــران، انتـــخـــابــات ریاست جمهوری را به رونالد ریگان که وعده اش آزادی گروگان ها بود، واگذار کرد.
در ایران هم دولت موقت به دلیل همسو نشدن با خواست ملت در این مسأله، کارش به استعفا کشیده بود.
مذاکرات بین نمایندگان ریگان و مجلس شورای اسلامی که به دستور امام، عهده دار حل مسأله شده بود، با میانجی گری دولت الجزایر، وارد فاز جدیدی  شد.
عراق، جنگ را شروع کرده بود و ایران می خواست با رفع توقیف از اموالش، مسأله را هرچه زودتر تمام کند. سرانجام آمریکا راضی به پرداخت ۷۰ درصد وجوه نقدی بلوکه  شده ایران شد و نهایتا روز ۳۰ دی ۵۹ (۲۰ ژانویه ۱۹۸۱) مقامات ایرانی، گروگان ها را تحویل دولت الجزایر دادند.

وقتی ماجرا تمام شد، هم گروگان گیرها و هم گروگان ها حسابی معروف شده بودند.

گروگان ها ۶۶ نفر بودند. ۱۳ نفرشان شامل زن ها وسیاه پوست ها، همان اوایل (۲۸ آبان) و با نظر امام آزاد شده بودند.
نایب کنسول آمریکا هم چون MS داشت، ۲۰ تیرماه (هفت ماه زودتر) آزاد شد.

اما ۵۲ نفر دیگر، ۴۴۴ روز، گروگان دانشجوها ماندند.

تعداد کمی از آن ها پس از آزادی، به کار در وزارت خارجه ادامه دادند.
چندتایی شان بعدها یک انجمن ضدجنگ درست کردند که علیه اقدامات نظامی آمریکا تبلیغ می کند. چندتایی شان هم در سال ۲۰۰۰ خواستند علیه ایران در دادگاه های بین المللی، اقامه دعوی کنند که بقیه با آن ها همراهی نکردند.

منبع همشهری جوان