مجازات، در ابتدای کار، مبتنی بر اصل «قصاص به مثل» بود. اگر کسی دندان مرد آزاد شریفی را میشکست، یا چشم او را کور می کرد، یا اندامی از او را عیبناک میساخت، همان گزند را به وی میرساندند.
هر گاه خانهای فرو میریخت و مالک خانه کشته میشد، معمار یا سازنده آن محکوم به مرگ بود؛ اگر در نتیجه ویرانی خانه، پسر صاحبخانه میمرد، پسر معمار یا سازنده آن را میکشتند؛ اگر کسی دختری را میزد و میکشت، به خودش کاری نداشتند، بلکه دخترش را به قتل میرسانیدند.
رفته رفته، این کیفرهای عینی از میان رفت و توان مالی جای آن را گرفت؛ به جای کیفر جسمی، فدیه و غرامت مالی میگرفتند که پس از آن، تنها کیفری که قانون آن را جایز میشمرد همان تاوان و دیه بود. مثلا تاوان کور کردن چشم مرد عادی شصت «شکل» نقره بود، و برای بنده نصف این مقدار.
مجازات از نوع بزه، با وضع اجتماعی شخص بزهکار و آن کس که بزه در حق وی اتفاق افتاده، نیز ارتباط داشت. اگر شخصی از طبقه اشراف جرمی را مرتکب میشد، مجازاتش شدیدتر از مجازاتی بود که برای همین جرم در حق یکی از مردم عادی روا میداشتند؛ از طرف دیگر هرگاه جنایت نسبت به طبقه اشراف صورت میگرفت، مجرم به سختی کیفر میدید.
اگر یکی از مردم بازاری، دیگری از طبقه خود را کتک میزد، ده شکل نقره باید میپرداخت ولی اگر همین جنحه را در حق مرد صاحب عنوان یا توانگری انجام داده بود، بایستی هفت برابر این مبلغ غرامت میداد.