پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست

گفتم «بدوم تا تو همه فاصله‌ها را»
تا زود‌تر از واقعه گویم گله‌ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را

پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را

یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله‌ها را…

صوت این شعر

محمدعلی بهمنی

غیبت ممنوع!

وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ
و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید، تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است.

سوره مبارکه حجرات آیه ۱۲

مسافرِ بهشت

این نوشته در تاریخ ۲۶ تیر ۹۰ منتشر شده و امروز دوباره نوشته می‌شود.

سفری در پیش داریم،
سفری که تا ابد در سوگ‌مان خواهد نشاند.

از مولا رخصت دیدار گرفته‌ایم،
اذن حضور.

کاروان‌ی گویا انتظارمان را می‌کشد،
انگار نامه‌ای نیز به دست‌مان داده‌اند؛
به خط‌ی سبز،
با خاتمی سرخ.

بااولین جمله‌اش دنیا بر سرم خراب می‌شود:
«من الغریب الی الحبیب …»

درنگ جائز نیست،
بارتان را ببندید
توشه‌ای سبک بردارید؛
وقت تنگ است

راستی!
برنخواهیم گشت، وداع کنید …

دل بکنید
عزم خاکی پربلا داریم
…

این‌جا زمین کربلاست

برای رهایی از ترافیک تهران

فکر کنم پارسال بود که برنامه تهران ترافیک را روی گوشی‌م نصب کردم؛ برنامه خوبی بود که هروقت می‌خواستیم با ماشین از خونه بریم بیرون، قبل از بیرون آمدن، آپدیت‌ش می‌کردم و مسیرهای ترافیک‌ی تهران را می‌دیدم و بنابر زیادی و کمی ترافیک، مسیر را انتخاب می‌کردیم و می‌تونستیم، خلوت‌ترین و نزدیک‌ترین مسیر را برای رسیدن به مقصد انتخاب کنیم.

این برنامه، کمکِ خیلی خوبی بود برای فرار از ترافیک‌های وحشتناک تهران؛ هرجا که مسیر را قرمز نشان می‌داد مسیر را عوض می‌کردیم و خیابان‌هایی با رنگ سبز را انتخاب می‌کردیم؛ خطاهای سیستم هم شاید یک به بیست بود. علاوه بر سیستم ترافیک شهری، محدوده طرح زوج و فرد و طرح ترافیک را هم نشان می‌داد و کمک خوبی بود.

ولی چند روزی میشه که خطاهای این برنامه خیلی زیاد شده؛ این موضوع که اتوبان‌ یا خیابون را سبز نشون میده و به اعتماد این برنامه واردش میشیم ولی باترافیکِ خیلی زیادی مواجه می‌شیم، چندوقته خیلی زیاد باهاش مواجه می‌شیم و ما را بدجور تو ترافیک انداخته.

امیدوارم آپدیت این برنامه دوباره مثل قبل، به‌ثانیه و دقیقه بشه تا اعتمادمون بهش برگرده! شاید هم این چند هفته ترافیک تهران، ثانیه به ثانیه تغییر میکنه!!

این برنامه را بر روی شبکه اینترنت از اینجا می‌تونید ببیند؛ افرادی هم که سیستم عامل اندروید دارند، میتونند از اینجا برای سیستمشون دانلود کنند

صفرِ مرزی

از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه

سلطه‌ستیزیم این گوی و میدان، بر ما گلوله پایان ندارد
گویی که ظالم سرگرم خویش است، اما خبر از ایمان ندارد

هربار دشمن جنگ‌آوری کرد، کارون به اروند زنجیر می‌شد
سنگر به سنگر، همبستگی‌مان، بُرنده مثل شمشیر می‌شد

سکوی پرتاب، سوی شهادت، روی دوکوهه دلباز می‌شد
فتح المبین و والفجر آنک، با رمز زهرا آغاز می‌شد

وقتی هویزه، دربند می‌رفت، گویی که قران، در زیر تانک است
این صحنه ها را، هر کس که می‌دید، نارنجکش را، بر سینه می‌بست

وقتی شلمچه، در زیر هر بمب، از شیمیایی، فریاد می‌شد
شهر اسیرم، تا صفر مرزی، با جان‌فشانی، آزاد می‌شد

ما چون درختیم پربرگ و باریم، با تکیه برخاک ما استواریم
در قلب تاریخ تا زنده هستیم، از هر تبرزن ترسی نداریم

آتش حریفِ دریایمان نیست، چون جامه‌ات سوخت پرچم تنت کن
در تنگه باید رزم‌آوری کرد، چزابه را پاک از دشمنت کن

صفر مرزی

این شعر، یکی از ترانه‌های آلبوم “بازی عوض شده” علیرضا عصار است. آلبومی که حدود دو ماه پیش عرضه شد، خرید این آلبوم را به همه دوستانی که دنبال موسیقی و شعر در حوزه دفاع مقدس و شهدا هستند، توصیه میکنم.

ابیاتی که نوشتم، آنچه بود که از گوش دادنِ موسیقی شنیدم و یادداشتشان کردم و احتمالِ زیاد، چند کلمه‌ای را اشتباه شنیده و نوشته باشم، مخصوصاً دو بیت آخر! عذرخواهی می‌کنم از آقای افشین مقدم، اگر شعرشان را نادرست یادداشت کرده‌ام.
و تشکر می‌کنم از علیرضا عصار برای این آلبوم؛ هربار به قطعات این آلبوم گوش می‌دهم، نیرویی خاص و حسی قوی در سلول سلول وجودم حس می‌کنم.

یوسف گم‌گشته باز آید

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر
گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک‌سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

حافظ شیرازی

این شعر را با صدای خواننده تاجیکی بشنوید +