از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه
سلطهستیزیم این گوی و میدان، بر ما گلوله پایان ندارد
گویی که ظالم سرگرم خویش است، اما خبر از ایمان ندارد
هربار دشمن جنگآوری کرد، کارون به اروند زنجیر میشد
سنگر به سنگر، همبستگیمان، بُرنده مثل شمشیر میشد
سکوی پرتاب، سوی شهادت، روی دوکوهه دلباز میشد
فتح المبین و والفجر آنک، با رمز زهرا آغاز میشد
وقتی هویزه، دربند میرفت، گویی که قران، در زیر تانک است
این صحنه ها را، هر کس که میدید، نارنجکش را، بر سینه میبست
وقتی شلمچه، در زیر هر بمب، از شیمیایی، فریاد میشد
شهر اسیرم، تا صفر مرزی، با جانفشانی، آزاد میشد
ما چون درختیم پربرگ و باریم، با تکیه برخاک ما استواریم
در قلب تاریخ تا زنده هستیم، از هر تبرزن ترسی نداریم
آتش حریفِ دریایمان نیست، چون جامهات سوخت پرچم تنت کن
در تنگه باید رزمآوری کرد، چزابه را پاک از دشمنت کن
صفر مرزی
این شعر، یکی از ترانههای آلبوم “بازی عوض شده” علیرضا عصار است. آلبومی که حدود دو ماه پیش عرضه شد، خرید این آلبوم را به همه دوستانی که دنبال موسیقی و شعر در حوزه دفاع مقدس و شهدا هستند، توصیه میکنم.
ابیاتی که نوشتم، آنچه بود که از گوش دادنِ موسیقی شنیدم و یادداشتشان کردم و احتمالِ زیاد، چند کلمهای را اشتباه شنیده و نوشته باشم، مخصوصاً دو بیت آخر! عذرخواهی میکنم از آقای افشین مقدم، اگر شعرشان را نادرست یادداشت کردهام.
و تشکر میکنم از علیرضا عصار برای این آلبوم؛ هربار به قطعات این آلبوم گوش میدهم، نیرویی خاص و حسی قوی در سلول سلول وجودم حس میکنم.