5 دیدگاه برای “قسم به عصر!”

  1. خسران در زندگی ما قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟ گفت : نفروختم ، ولی تمام شد .

    هفته دفاع مقدس مبارک .

    آنها که می توانستند به جبهه بروند و نرفتند ، خسران کردند.
    آنها هم که رفتند و هنوز زنده اند به نوعی احساس خسران می کنند که چرا مانده اند:

    ما آمده بودیم که مردانه بمیریم
    در پیچ و خم جنگ، دلیرانه بمیریم

    آن جا که جنون حاکم بی چون و چرا بود
    شوریده و شیدایی و مستانه بمیریم

    سخت است در این شهر که در بین رفیقان
    این گونه پریشان و غریبانه بمیریم

    مهلت بده ای عمر نفس گیر که شاید
    خونین کفن و شاد و شهیدانه بمیریم

    ان شاء الله

    اگر کسی نام شاعر محترم این شعر را می داند، بگوید تا به رسم ادب و امانت، پای اثر زیبایش بنویسند.

  2. اولی : جات خالی ، رفته بودم پای منبر فلان واعظ ، معرکه بود . نمی دونی چقدر قشنگ سخنرانی کرد.

    دومی : حالا یک کمی بگو ببینم چی می گفت ؟

    اولی : چیزی یادم نیست . فقط اگه بدونی چقدر خوب صحبت کرد!!!!

    ——————————–
    خدایشان رحمت کناد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *