بُریم مشد

خواب دیدم بلیط قطار دارم برای مشهد. می‌خواستم راه بیفتم ولی بلیط رو پیدا نمی‌کردم. تو کمدها، بین کتاب‌ها، جیب کیف‌ها و مانتوهام، هرجا میگشتم پیداش نمی‌کردم. ناراحت بودم که ممکنه از قطار جا بمونم که مامان بلیطمو پیدا کردن و از خواب پریدم. یک قلوپ آب خوردم و دوباره خوابیدم. دیگه خوابی ندیدم ولی یک صدایی مدام بهم میگفت “بیدار شو، باید دنبال بلیط مشهد بگردی؛ بلند شو، الان از قطار جا میمونی‌” بیدار شدم. ساعت رو نگاه کردم، بیست دقیقه مونده بود به طلوع آفتاب؛ داشتم از قطار جا می‌موندم…

۲۵ آذر ۰۰

راستی، کی بریم مشهد؟

دل‌تنگی‌های یک زنِ متاهل

ماه رمضون‌ها، وقتی سحری را می‌خوردیم هر روز نوبت یکی از خواهرها بود که ظرف‌ها را بشوره. اولی، دومی، سومی؛ و خوب یادمه که خیلی وقت ها که نوبت من بود، خوابم می‌برد و یادم می‌رفت یا میذاشتم ظهر بشورم که قبل از من، مامان همه را میشستن!

نماز صبح‌هامون را همیشه به جماعت بابا می‌خوندیم و بعد از نماز بابا “یا علی و یا عظیم” و “اللهم ادخل علی اهل القبور السرور” را می‌خوندن؛ و بعضی وقت‌ها “اللهم فک کل اسیر” را فراموش میکردن و من اذیت‌شون میکردم و به شوخی می گفتم «بابا شما چرا نمی‌خواین اسیرها آزاد بشن؟»

همیشه با مامانم سرِ اینکه روزهای سحرامروز فرق داره با افطار شبِ قبل و یکروز نیستن؛ و اینکه الان که بخوابیم و ظهر بیدار بشیم “فردا” نیست و “امروزه”  بحث داشتم و سر به سرشون میذاشتم و می‌خندیدیم.

حالا دلم تنگ شده برای ان روزها … حالا که هر کدام ازدواج کردیم و سر خونه زندگی خودمون هستیم، حالا که چند سالیه بابا همه‌ی نمازهاشون را پشت صندلی و میز می‌خونن و حسرت یه نماز دیگه به جماعت بابا مونده به دلم، حالا که مامان تنها شدن و سحرها و افطارها تنهایی سفره میندازن و غذا می‌خورن … دلم تنگ‌ه برای تمام روزهای گذشته در کنارِ تمام لذت‌ها و خوبی‌های الان

برای پدرم دعا کنید این روزها …

بازنشردر: لینک‌زن

پائیز کجائی؟

دلم برای پائیز تنگ شده؛ صبح‌های رمز‌آلود و گنگ پائیزی
مستی روزهایش
غربت عصرهایش
خش‌خش پیاده‌روهایش

دلم برای همه‌ شان تنگ شده

غمِ نبودِ مادرجان

نشسته بودیم سر سفره افطاری و مشغول خوردن بودیم که تلفن زنگ زد. برداشتم‌ش و طبق عادت همیشه‌گیم قبل از اینکه دکمه را فشار بدم به صفحه‌اش نگاه کردم تا ببینم شماره آشناست یا نه؛ شماره‌اش آشنا نبود ولی کد شهری که افتاده بود خیلی آشنا بود ۰۵۱۱
یک‌هو دلم گرفت. یاد سال‌های پیش افتادم که مادربزرگ‌م زنده بودند و از مشهد زنگ می‌زدند بهمون. وقتی گوشی را برمی‌داشتم و می‌دیدم کد مشهد افتاده، می‌دویدم سمت مامان‌م و می‌گفتم :«مادرجان؛ مادرجان‌ن”

الان ولی چند سال‌ه که وقتی ۰۵۱۱ روی گوشی می‌افته دیگه نمی دوئم سمت مامان‌م تا خوشحالشون کنم که مادرشون زنگ زده؛ وقتی ۰۵۱۱ می‌افته رو گوشی، یک غم‌ی دوباره توی قلب‌م تیر می‌کشه؛ غم‌ه نداشتن مادربزرگ

همیشه دوست داشتم مادربزرگ‌م سر سفره عقدم باشند و برای زندگی‌م دعا خیر بکنند. ولی نبودند و برای همیشه حسرت‌ش برایم ماند.
روحشان شاد

حرارت سرد نشدنی

یکی می‌گفت :«هنوز ساعت‌ مچی‌ام به ساعت عراق‌ه؛ دلم نمی‌یاد تغییرش بدم»
دیگری می‌گفت :«ربان قرمز مشخصه کاروان هنوز به کیفم وصل‌ه و بازش نکردم»
من هم گفتم :«برچسبی که اماناتی حرم روی موبایل‌م چسبوند و اسمم را روش نوشت، هنوز نکندم و هست»

می‌بینی آقا؛ دلمان نمی‌آید نشانه‌های سفر را از خودمان جدا کنیم … دیگر از دل‌مان نمی‌گویم که آنجا جا مانده و هر روز و هر لحظه بهانه می‌گیرد. منتظریم؛ منتظر دعوت دوباره …

« إن لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لن تبرد ابداً»

دلتنگی

گاهی تو را به جای خودم گریه می‌کنم

یا جای تو برای خودم گریه می‌کنم

دستی به روی شانه‌ی خود می‌کشم تو را

غرق خیال‌های خودم گریه می‌کنم

می‌گویم از گذشته و می‌گویی از گذشت

می افتم و به پای خودم گریه می‌کنم ادامه خواندن “دلتنگی”

کجا رفتی ماه مهربان

ماه رمضون هم تموم شد.

با همین سرعت
سرعت از روزها و ساعت ها نبود
سرعت در غفلت من بود

صادقانه اعتراف میکنم از ماه رمضون امسال شاید فقط ده درصد استفاده کردم.
نمیدونم چرا … شاید می خواستم به خدا اعتراض کنم

و  این من هستم که جزو “خاسرین” قرار گرفتم الان.

دلم تنگ میشه برای همه لحظات این ماه عزیز
از نماز ظهری که به جماعت “آقایم” در حسینیه امام خمینی خواندم
سحری هایی که با صدای فرزاد جمشیدی خوردم
غروب هایی که نمیدونستم اول برم نماز بخوانم یا بشینم افطار کنم
حتی برای روزهای اول این ماه که سرماخوردگی شدیدی با خودم از مکه آورده بودم و هر روز تحلیل میرفتم.
واااای که مثل همیشه کارم حسرت خوردن است.

شب عیدی، بدجور دلم گرفته. نه فقط برای تمام شدن ماه مبارک
مرثیه محرم گذاشتم … کم کم داره نزدیک میشه
صدای زنگ قافله شنیده میشه
       السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام 

خدا جونم؛
ماه رمضونتم تموم شد و تا سال دیگه نعمت ها و خوبی هاش از ما گرفته شد.
ازت میخوام اگه هنوز گناهی برای من مونده و نبخشیدیش و میخوای به خاطر آن گناه منو عذاب کنی، به آبروی خودت قسمت میدم تا سحر امشب، از آن گناهم بگذری.
ای خدای مهربون و بزرگوارم *


* برداشتی آزاد از دعای وداع ماه رمضان

اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان
الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر
رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب
لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر
هذه اللیله، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏