غمِ نبودِ مادرجان

نشسته بودیم سر سفره افطاری و مشغول خوردن بودیم که تلفن زنگ زد. برداشتم‌ش و طبق عادت همیشه‌گیم قبل از اینکه دکمه را فشار بدم به صفحه‌اش نگاه کردم تا ببینم شماره آشناست یا نه؛ شماره‌اش آشنا نبود ولی کد شهری که افتاده بود خیلی آشنا بود ۰۵۱۱
یک‌هو دلم گرفت. یاد سال‌های پیش افتادم که مادربزرگ‌م زنده بودند و از مشهد زنگ می‌زدند بهمون. وقتی گوشی را برمی‌داشتم و می‌دیدم کد مشهد افتاده، می‌دویدم سمت مامان‌م و می‌گفتم :«مادرجان؛ مادرجان‌ن”

الان ولی چند سال‌ه که وقتی ۰۵۱۱ روی گوشی می‌افته دیگه نمی دوئم سمت مامان‌م تا خوشحالشون کنم که مادرشون زنگ زده؛ وقتی ۰۵۱۱ می‌افته رو گوشی، یک غم‌ی دوباره توی قلب‌م تیر می‌کشه؛ غم‌ه نداشتن مادربزرگ

همیشه دوست داشتم مادربزرگ‌م سر سفره عقدم باشند و برای زندگی‌م دعا خیر بکنند. ولی نبودند و برای همیشه حسرت‌ش برایم ماند.
روحشان شاد

4 دیدگاه برای “غمِ نبودِ مادرجان”

  1. خدا رحمتشون کنه.ان شالله سر سفره ائمه مهمان باشن تو این ماه مبارک. ماهنوز شماره مادربزرگم به اسم مامانجون سیوه رو گوشیم و وقتی کسی زنگ میزنه روتلفن مینویسه مامانجون.:|.. وقتی نیستن نعمت حضورشون بیشتر درک میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *