گاهی تو را به جای خودم گریه میکنم
یا جای تو برای خودم گریه میکنم
دستی به روی شانهی خود میکشم تو را
غرق خیالهای خودم گریه میکنم
میگویم از گذشته و میگویی از گذشت
می افتم و به پای خودم گریه میکنم
تا بگذری دوباره از این خسته بیخیال
من باز در هوای خودم گریه میکنم
طوفان واژه میشوم و شعر میشوند
اینها که در رثای خودم گریه میکنم
حس میکنم نهایت تنهایی من است
در جمع آشنای خودم گریه میکنم
بعد از غروب رفتنش، آری همیشه را
تا صبح پا به پای خودم گریه میکنم
سید مهدی حسینی
🙂