وای بر کم‌فروشان

«یه مقدار نعناع میخوام با جعفری.یه دسته از هرکدوم لطفا. روی هم بشه پونصد”

برای افطار مهمان داشتم؛ نعناع‌ها را برای موهیتو و تزئین قالب‌های یخ می‌خواستم وجعفری را برای سوپ. به سبزی‌فروش گفتم از هرکدام خیلی کم بگذارد تا به اندازه نیازم باشد و اضافه نیاید که بماند روی دستم وسط کارهای مهمانی!

سریع یک دسته نعناع گذاشت روی تکه روزنامه و رویش هم دسته جعفری و با نخ‌های شیرینی گره زد و گذاشت پیش رویم. پانصد تومان را دادم و آمدم خانه.

دسته‌ی سبزی‌ها را توی سینی گذاشتم، گره‌اش را باز کردم و جعفری‌ها را جدا کردم. به نعناع‌ها که رسیدم خشکم زد! همسر را صدا کردم که «بیا ببین چی داده بهمون»

شما هم ببینید!
شما هم ببینید!

از بین نعناع‌ها فقط حدود پانزده برگ تنها! نصیبم شد که به قالب‌های یخ منتقل شدند! زیرلب گفتم «وای بر کم‌فروشان»*

*سوره مطففین آیه یک