تکیه بر کعبه

جمعه‌ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی‌تو چندی‌ست که در کار زمین حیران‌م
مانده‌ام بی‌تو چرا باغچه‌مان گل دارد؟

شاید این باغچه دَه قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه‌ی امید جهان شد که در آن
هرچه دل، سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد

سید حمیدرضا برقعی

خدای عشق

ایــن داغ دوری در جـــوانی پـــیـــرمــان کـــرد
از زنــدگـــی بــاور کن آقــــا ســـیرمــان کــرد

این قسمـــت مـــا بود و تقــدیری غــم‌انگیز
با قـــصهٔ هجـــرت، خــــدا درگیــــرمـــان کــرد

از بس خدای عــشق خـواندیـمت شنـیدی
نیـش زبـــان عــدّه‌ای تــکـــفیرمــــان کــرد

بس ناسپــاسی‌هــــا که در ایّام هجــــران
پیـــش بزرگــــی‌های تو تحـــقیرمـان کــــرد

تنـــگ غُـــــروب جُـــمعه این هفـــته هم باز
بدجور جــای خـالی‌اَت دلگـــیرمان کــرد

یک جمعه‌ی دیگر بود، امروز …