امام حسن علیه السلام گوسفند زیبا و مورد علاقهای داشت.
یکی از غلامان، پای گوسفند را شکست. امام علت را پرسید. غلام گفت: برای اینکه تو را ناراحت کنم.
امام با تبسمی دلنشین فرمود: ولی من در عوض تو را خشنود میکنم، و غلام را آزاد کرد
گاهی فکر میکنم چه میشد اگر ما هم در زمان یکی از امامان زندگی میکردیم؟
جای این غلام
امامم خشنودم میکرد و به دستش آزاد میشدم .
ولی مگر الان در زمان یکی از امامان نیستیم ؟
شاید هر روز امامم را نارحت هم میکنم ولی …
چرا حرف تکراری بزنم؟
حرف دلم این است …. من امام را نمی بینم
بگذریم امشب حال مناسبی برای ادامه دادن این موضوع ندارم
می خواستم میلاد امامم را تبریک بگویم به مادرشان سلام الله علیها
باشد که ما را نیز آزاد کنند
پ.ن : از اینکه امام علیه السلام حیوان مورد علاقه شان گوسفندی بوده، حس خوبی پیدا کردم. بچه های فرندفید شاید علتش را بدانند
داستان را از وبلاگ بوی سیب برداشتم.