راه میروی در خیابان، قدمهایت سریع باشد یا آرام، زیاد فرقی نمی کند برای افتادن یا نیافتادن آن اتفاق؛ در حال و هوای خودت هستی که صدایی میشنوی “جرررررر” و بعد صدای “واااااااااای” که از زبان خودت بیرون میآید و همزمان دنبالهی چادرت را میگیری و دنبال نقطهی فاجعه میگردی و زیر لب فحش میدهی به میلهی آهنی کنار خیابان یا شاخهی درختی که بیرحمانه از شاخههای دیگر جدا شده و باعث شدند چادرت پاره شود.
وقتی چادر پاره بشود، حتی اگر یک نقطهی خیلی کوچک باشد، باید بگذاریاش کنار و فراموشش کنی؛ مگر اینکه رفوگرِ وارد و بامهارتی پیدا کنی که بتواند پارگی چادر را بین سیاهیهایش پنهان کند.
شدتِ غمِ این پست را، دوستی میفهمد که همین اتفاق برایش افتاده باشد و درک میکند که دیروز عصر چه حسی داشتم وقتی آن صدای نحس را شنیدم …
۲۵ بهمن، وقتی وسط سبزها مانده بودیم، وقتی از بین سبزها و درست از زیر گذر قبل دانشگاه شریف صدای شلیک گلوله آمد، خیلی ترسیدیم…سه دختر چادری، غریب مانده میان جمعی که همان روز دختری را در میدان فردوسی… مجبور شدیم از نرده های کنار خط بی آر تی بپریم… پایین چادرم که هنوز یک ماه هم از خریدش نمی گذشت، گیر کرد به بالای میله ها و پاره شد… کاری نمیشد کرد؛ تا منزل خواهرم همان طور که رفتم هیچ؛ فردا هم با همان چادر رفتم سرکار حتی!
آخ )-:
گریه نداره – وصله بزنید
یه چند وقت سر کنید مد میشه
ماشالله علم تو همه زمینه ها پیشرفت داشته – زمان حضرت علی با کنف وصله میکردن همه چیشون رو – الان که دیگه با نانو :دی
واااای من یه بار تو مغازه بودم زمستون بود چادرم به طرز فجیعی ســـــــــــوخت 🙁
خیلی عمیق می فهمم
پووووف چه با احساس نوشتی از شدت احساسش خنده ام میگیره :)) کاش اتفاقی باشه من یه بار با سیگار یه بنده خدایی سوخت! قبل اینکه رد بشم تو ذهنم بود نکنه مرضش بگیره سیگار رو بزنه به چادر
مشابه این اتفاق واس من افتاد ولی واسه مقنعم! یه نامردی آتیشش زد! یه مقنعه کرپ بزرگ آبی رنگ داشتم هم خوش رنگ بود هم با حجاب، توو صف عابربانک یه نامردی به پارچه پشتش فندک زد! چون باد میومد مقنعم برافراشته شد پارچه پشت مقنعه چون بزرگ بود پف کرد باد کرد یه ذره رفت عقب واسه همین اصلا چیزی نفهمیدم! نامرد لبه مقنعه رو فندک زد و بدون اینکه بفهمم پارچه پشتش تا نصف آتیش گرفت رفت بالا و از بین رفت، مقنعه سوخت و مچاله شد، نمیدونم چیکار کرد که حتی بوی سوختن هم نیومد! خونه رسیدم دیدم پشت مقنعه نصف شده همش مچاله و جمع شده و سیاه شده! یه لحظه مثل شما به دلم افتاد، مقنعه برافراشته شده و باد کرده یه وقت کسی مرضش نگیره بهش آسیب بزنه! خدا ازش بگذره…
چادر منم گیر کرد به یه میله که پشت یه وانت پارک شده بود
این قدر به اون میله ِ بدوبیراه گفتم که خیلی ناشیانه از پشت وانت زده بود بیرون
درک میکنم ):
منم یه بار چادرم گیر کرد به یه وانتی که در حال حرکت بود.تصورش رو بکنید وانت بدو ،من بدو، چادر هم بین ما بدو
:))) تازه وقتی چادرت نو باشه که خعیییییلی دلت میسوزه :(((
شبیه همین مطلب رو درباره یک روحانی در کتابی خواندم
اما بین نگاه او با نگاه شما خیلی فاصله بود
یک آیه الله بودند؟
یادمه خوندم. ولی یادم نیست دقیقا چی بود
تعریف ش میکنید؟
تو همین سفر اخیر چادر لبنانی منم به این مصیبت دچار شد با این فرق که پایین بود و خیلی معلوم نبود اما بازم 🙁
سلام
شاید برای ما این حس آنقدرها که برای شما سخت است، دشوار نباشد اما بیشتر احساس کردم میخاهید از بین رفتن حرمتش را بگویید نه پارگی تکه ای پارچه!
در راستای تازه شدن داغ دل ها باید بگم یاد اون روزی افتادم که دقیقا پشت چادرم ( تو قسمت کمر ، یعنی انقدر تو چشم 🙁 ) به اندازه کف دست به حالت مربع پاره شده بود و من نفهمیده بودم و درست با همین حالت از دانشگاه تا منزل اومدم بودم … بدترین لحظه وقتی بود که دقیقا سر کوچه منزل یک حاج خانومی گفت بهم چه اتفاقی افتاده . همه مسیر به کنار اون از سر کوچه تا خونه رفتن هم به کنار 🙁
خیلی سخته حتی اگر یه پارگی کوچیک درست پایین پایین چادر هم باشه اما بازم سخته
آخ گفتی خواهر… منم این چادر خوبه م همین هفته قبل مرحوم شد…منتها نفهمیدم کی و چه وقت . یه بار بازش کردم ببینم تمیزه خاکی اینا نیس یا هس ییهو یک زاویه ی قائمه ی گنده وسطش باز شده بود در حال نیشخند زدن بود و گل قالی نمایان از شکافش حتا.
حالا چند روز من با اون وض دانشگاه رفتم یا بیرون خدا داند 😀 چاره ش لایه چسبان (لایی چسبان؟) . میشه هم یه گل زرد و قرمز بدوزی سر شکافش که مثلند مد است!
اگر امروز شما برای پاره شدن چادرتان گریه می کنید ، نشان از اهمیتی است که برای این ارزشها قائل هستید . این گریه حاصل گریه هایی است که مادران ما و شما در قضیه کشف حجاب نمودند و بر سیاست دین زدایی شاهان مستبد اعتراض کرده و در حفظ این چادر مقاومت کردند و بر رنجهایی که به آنان وارد شد گریستند ، ولی شانه خالی نکردند تا این ارزشها باقی بماند . خدایشان رحمت کناد
با سلام
احتراما، به استحضار می رساند دومین جشنواره تولیدات رسانه ای عفاف و حجاب در حال برگزاری است .خواهشمند است جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در بخش کمیته رسانه های مجازی جشنواره، هر چه سریعتر به آدرس زیر مراجعه فرمایید.
با احترام
کمیته رسانه های مجازی دومین جشنواره تولیدات عفاف و حجاب (نور)
http://members.noorfest.ir
این اتفاق تا حالا۴ بار برای من افتاده خیلی ناراحت شدم ولی گریه نکردم سابقه ی پاره کردن چادرم خیلی زیاده راستی خیلیییییییییییییییییییییییوقته که منتظر جوابتون هستم.
سلام
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی گفتیییییییییییییییییی
۲ تا از چادرام این مدلی شده… اما خب بردم رفوش کردم و استفاده میکنم و خودمو زدم به بیخیالی که رفو شده :دی
آیکن یه آدم که خودشو مجبوره بزنه به بیخالی:دی
😐
آی گفتی دقیقا همین الااااان این اتفاق برای چادر تازه ام افتاد 😭😭😭😭
تسلیت میگم 😐
😭😭😭من الان دقیقا تو این حالم چادرم تازه خریدم بعد موقع پیاده شدن از ماشین گیر کرد به در ماشین و پاره شد 😕 نمیدونم چیکارش کنممممممم دلم نمیاد بندازه دور تازه خریدم خیلی دوسش دارم
دردناک تر از ماجرای پاره شدن چادرشما ، ماجرای امروز منه، وقتی از عرض خیابون رد میشدم ی موتور ک دوتااقا سوارش بودن بهم نزدیک شد و با ی شیء تیز ک دقیقامتوجه نشدم چیه از سرشونه ی چادرم تا پایینشو جردادو گازو گرفتو رفت ، ب دلیل کشیده شدن چادر از سرم خودمم زمین خوردمو کتفمم اسیب دید ، اما خوشحال بودم ک چادرم خاریه تو چشمای دشمنان اسلام و انقلاب ک اینطور ب فکر هتک حرمتش افتادن
ای وای
خداروشکر اسیبی به خودتون نرسید
سخت تر از وضع شما برای هم دانشگاهیم اتفاق افتاد. خیلی ناراحت کننده بود. میگه می خواستن ازم زورگیری کنن با چاقو بهم حمله کردن ترسیدم صدام در نیومد شوکه شدم وسط چادرمو رو جر دادن تا پایین، کیفمو ندادم، یکی از آستینای چادر رو پاره کردن، اون یکی نامردم برای اینکه زودتر تسلیم بشم و بترسم همینطروری از پشت رو چادر چاقو می کشید و چادرمو با دست جر میداد بعد درز کنار و جلوی چادر رو جر دادن، جلو و پشت چادرمو باز کردن و پاره پاره کردن و کیفم رو بردن نامردا… بعضیا خیلی بی رحمن.
چادر عربیش پارچش یادگاری بود، خیلی غصه می خورد… تولدش براش یه چادر لبنانی خریدیم…
دردناک تر و ناراحت کننده تر از اتفاق شما برای دوستم اتفاق افتاد. وقتی واسمون تعریف کرد خیلی ناراحت شدیم، میگه چند تا زورگیر با موتور جلوش رو گرفتن، از ترس شوکه شده بود و صداش در نمی اومد… یکیشون با چاقو پشت چادرشو جر داد تا پایین و یکی از آستینای چادر رو پاره کرد، میگه مقاومت کردم نمی خواستم کیفمو بهشون بدم… اون یکی پیاده شد لبه چادرمو گرفت برد بالا بعد با چاقو درز کناری و جلوی چادرمو جر داد، نامردا پشت و جلوی چادرمو باز کردن و چادرو پاره پاره کردن، مقاومت کردم تا شاید کسی به دادم برسه… اون یکی برای اینکه منو بترسونه همینطور با چاقوش رو پشت چادرم می کشید و چادرو جر می داد، جلوی چادرم باز شده بود نامرد می خواست مقنعمو پاره کنه درزشو با دست کشید و تا نصف مقنعه رو جر داد که کیفمو دادم…
چادر عربیش پارچش یادگاری بود، خیلی غصه می خورد ما تولدش براش یه لبنانی خریدیم… یه سری از آدما بی رحم و بی غیرت شدن، از کوچه های خلوت تنهایی و پیاده عبور نکنین.
سرچ کردم اموزش رفو کردن چادر
رسیدم اینجا ..
این قدر چادر گرون شده که باید واقعا گریه کرد وقتی چادری پاره میشه
از من دیروز ..و حتی نفهمیدم به کجا گیر کرد …
یه روز من داشتم از تاکسی پیاده می شدم که یهو چادرم لای درش گیر کرد و ماشین هم شروع به حرکت کرد.شانسی که آواردم چادرم چادر ساده بود و کش نداشت.و چادر از سرم افتاد و با خودش برد و چیزی تا رفتش نبود.چون چادر به زمین کشیده میشد رفت لای چرخش و پاره شد و تیکه پارش وسط خیابون و تیکه دیگشو با خودش برد خیلی ناراحت شدم