تا حالا شده از چیزی بترسی؟ مخصوصا ترسی که قبلا نبوده و شاید به مرور و شاید هم یکدفعه گریبانت را بگیره، آروم آروم رخنه کنه و کم کم همه اختیارت را سلب کنه و نتونی دیگه طرفش بری، ازش بترسی؛ حتی اگه یه موقع تصمیم بگیری بری سراغش، همون ترسه بیاد و نذاره کاری کنی و اجبارا پاپس میکشی.
قضیه منه و نوشتن! انقدر ننوشتم و ترسیدم ازش که نزدیک شدن بهش هم برام سخت شده؛ انقدر سخت گرفتمش و سخت باهاش راه آمدم که تبدیل به غول بیشاخ و دمی شد که برای شکست دادنش باید باهاش بجنگم و شاخ نداشتهاش را بشکنم.
حتی همین دو پاراگراف را با کلی جنگ نوشتم و برای اینکه سرنوشتش مثل چندین پست آرشیو شده نشه، بدون بازخونی منتشرش میکنم که شاید یکی که همدرد منه و میفهمه که این نوشته داره از چه درد بزرگی حرف میزنه بخونه و بیاد باهام همدردی کنه؛ بگه چیکار کنم تا به جای فرار به جلو از این ترس، باهاش مقابله کنم.
کلافه شدم از این ترس!
سلام
بابا شما که ماشاء الله خوب مینویسید، اگه بیاین وبلاگ منو ببینید پس چی میگید 🙂
سلام علیکم
مدتیه درست حسابی نمینویسم، همین وبلاگ را ببینید، متنی که خودم نوشته باشم تو ماه پیش چند تا بوده؟ کلافه شدم واقعا از این ترس از نوشتن که چندوقته گریبان گیرش شدم
به نظر من این به خاطر عادتیه که خودمونو به خلاصه نویسی تو تویتر و فرندفید و. … دادیم و وقتی میخوایم نوشته بلندی بنویسیم (با اینکه سوژه توذهنمون زیاد داریم) یا نمینویسیم یا می نویسیم و آخر دلیتش می کنیم یا می نویسیم و در مقام بازخوانی محکوم به آرشیوش میکنیم.
ولی خوب کردید که همین را هم نوشتید، باید تابوی بزرگی که تو ذهن ساخته میشه شکست و شما با این نوشته میتونید این تابو بشکنید.
بنویسید چون خواننده های زیادی دارید و مطمئن باشید ما منتظر نوشته هاتونیم
یکی از دلیل ها قطعا همینه …
لطف دارید به نوشته های “وادی” امیدوارم بتونم دوباره بنویسم؛ خوب بنویسم.
موفق باشید
بله بنویسین
این جمله رو بخونید
فرمانده مرا صدا زد و گفت میخواهم مأموریتی را به تو محول کنم! تعجب کردم؛ من؟ نحیف ترین و ضعیف ترین سرباز لشکر؟ آخر چه کاری از من برمی آمد؟ فرمانده ادامه داد: من تو را به عنوان محافظ پیامبرم برگزیده ام. میخواهم به آنها ثابت کنم که از تو هم ضعیف ترند! و اینگونه بود که رفتم و با تارهای نازکم، پیامبر خدا را در آن غار، از شر دشمنانش محافظت کردم.
منبع
http://mobini.blogfa.com/
ممنون
ان شالله بتونم و بنویسم