پردیس سینمایی که نزدیک خونمون هست، چند وقته عینک واقعیت مجازی آورده؛ هربار که از کنارش رد میشدم و آدمهایی که عینک رو زدن و تعادل خودشون رو از فیلمی که داشتن میدیدن از دست داده بودن و یک نفر از پشت گرفته بودشون که زمین نیفتن رو میدیدم، دوست داشتم منم امتحان کنم ولی بخاطر شلوغی محیط و آدمهایی که وایمیستادن و فرد عینک زده رو نگاه میکردن، از خواستهام میگذشتم؛ تا چندوقت پیش که رفته بودیم پارک ارم و قسمتی که این عینک رو داشت خلوت خلوت بود و غیر از ما کسی دیگهای نبود. شش هزار تومن ناقابل دادیم و با کلی ذوق که بالاخره تونستم این عینک رو تجربه کنم، روی سطح لغزنده ایستادم. احمد هم پشت سرم ایستاد که مواظب باشه نیفتم. فیلم یه ترن هوایی بود و مثل این بود که من سوار آن ترن بودم و اطرافش دیده میشد و ترن بالا و پایین میرفت. همین! یعنی دریغ از یک کم ترس و تکون که من بخورم 😐 وقتی تموم شد به آقای مسئول گفتم برای همه این فیلم رو میذارید؟ اینکه اصلا ترس نداشت! گفت اره و رو به احمد گفت ترسیده بود، به روش نیاورد! گفتم نه واقعا، آخه چی بود ترن هوایی بود دیگه. احمد گفت همه میترسن و تعادلشون رو از دست میدن؟ آقای مسئول گفت بیست درصد هستن تقریبا که نمیترسن!
حقیقتش ناراحت شدم خیلی! با تصور و توقع یک هیجان جالب و یک تجربه جدید عینک رو زدم ولی انتظارم اصلا برآورده نشد! از طرفی به حرف مسئولش فکر میکردم که یعنی من جزو بیست درصدی هستم که نمیترسم؟ واقعا نمیترسم؟ این خوبه؟ بده؟ نمیدونم! حیف شش تومنی که براش دادیم 🙂
این مطلب رو فقط در قسمت روزنوشت وادی منتشر میکنم، برای ثبت و خاطره ماندن، و در هیچ شبکه اجتماعی بازنشر نمیکنم. ممنون میشم کسائیکه به وبلاگ سر میزنن یا از طریق فیدخوان این مطلب رو میخونن، جایی بازنشرش نکنن.