هفته پیش با دوستانِ دورانِ دبیرستان، قرار دوستانهای گذاشته بودیم در یکی از پارکهای بانوان تهران تا بعد از مدتی همدیگر را ببینیم.
جمعشدنهای دوستانه با دوستانِ دوران دبیرستان و دانشگاهام را خیلی دوست دارم و همیشه بعد از این دیدارهای چند ساعته، احساس میکنم همهی انرژی و شوری که دوران نوجوانی و اوایل جوانی داشتم، دوباره برایم زنده میشود.
با یکی از دوستان نسبتاً صمیمیام صحبت میکردم و وسط صحبت حرف از موبایل شد و گفت که شمارهی من را از گوشیاش پاک کرده و وقتی با تعجب علتش را پرسیدم گفت «هرچی بهت پیامک میزدم، جوابم را نمیدادی، منم یه روز از دستت ناراحت شدم و شمارهات را کلا حذف کردم» و من باز فحشی مودبانه نثار موبایلم کردم و علتِ جواب ندادنهایم را برای دوستم توضیح دادم. +
یکی دیگر از دوستانم که از مهدکودک تا پیشدانشگاهی با هم درس خواندیم و دوستان سیزده سالهی تحصیلی بودیم و کنکور و قبولی در دانشگاههای مختلف ما را از هم جدا کرد با دخترِ دوسالهاش آمده بود و من برای اولین بار دخترِ دوستم که از پنج شش سالگی میشناختمش و با هم بودیم را دیدم!
خبرِ دوقلودار شدن یکی از بچههای دانشگاه، حامله بودنِ یکی دو نفر دیگر، قبولی سه چهار تا از بچهها درمقطع دکترا را هم بچهها دادند و اطلاعاتمان دربارهی دوستانی که روزگاری صبح تا عصر با هم بودیم آپدیت! شد.
مسالهای که همیشه ذهنم را درگیر کرده و این پست را نوشتم این است که چطور میشود دوستیها را مدیریت کرد؟ از نظر میزان رابطه، وقت و زمان. مثلا من گسترهی دوستانم خیلی زیاد است و اکثر اوقات به قول مادرم «محال است جای شلوغی برویم و فاطمه یک آشنا نبیند و سلامعلیک نکند» دوستان مدرسه دبستان و راهنمائی و دبیرستان، دوستان دوران کارشناسی، دوستان دوران ارشد، دوستان فضای مجازی، دوستان محل کارهای مختلف، دوستان خانوادهی خودم، دوستان خانوادهی همسر، دوستانِ خواهرانم، دوستان طرحها و برنامههایی که خارج از کار و تحصیل بودهام و به همهی اینها اضافه کنید خویشاوندان دور و نزدیک خودم و همسرم؛ چطور میتوانم وقت و توانم را در بین این افراد مدیریت کنم؟ در خیلی از دیدارها بعضی از دوستان از بیخبر بودن گلایه میکنند و ابراز ناراحتی و باز در ذهنم سوال تکرار میشود که باید چه کنم؟ چطور باید رابطهام را با دوستانم حفظ کنم و ادامه دهم؟
یقیناً نوع ارتباط همه ی دوستان با هم یکی نیست، بعضیها دوستان خیلی صمیمی و نزدیک هستند، بعضیها دوستان نزدیک و بعضی دوست عادی؛ و نوع ادامه رابطه با آنها هم فرق میکند؛ بعضی را باید هرچند ماه یکبار حتما حضوری دید، برخی درحد تلفن زدن و برخی در حد پیامک و باخبر شدن از احوالشان؛ تا بشود دوستیهای خوب را در این زمانه ادامه داد. سعی کردهام هرچندوقت یکبار برای دوستانم پیامک بفرستم و از حالشان جویا شوم، با چند نفر از دوستان صمیمی نیز تصمیم گرفتیم هر ماه یا هر چند ماه یکبار در خانه یکیمان جمع شویم و دورهم باشیم. چند سال پیش هم با چندنفر از دوستان دانشگاه چنین برنامهای را داشتیم و هرماه یک موضوع برای بحث و صحبت انتخاب میکردیم تا جمع شدنهایمان فقط صرف دیدن و گپوگفت نباشد، ولی متاسفانه چند ماه بیشتر طول نکشید و بخاطر مشکلاتی که هرکدام داشتیم، جلساتمان کنسل شد.
شما برای مدیریت و حفظ دوستیهایتان چه میکنید و چه راهحلهایی دارید؟ در بین تمام مشکلات و زمانهای کمی که این دوران برایمان ایجاد کرده، چطور از دوستانتان باخبر میشوید؟
*عنوان، مصرعیست از چند بیت شعر که از دفترخاطرات دوران راهنمائیام که دوستانم برایم نوشتهاند در ذهنم مانده است:
رفیقانت سه نوعند گر بدانی؛ زبانیاند ونانیاند و جانی
به نانی، نان بده از در برانش؛ زبانی را روا کن مهربانی
ولیکن یار جانی را نگه دار؛ به پایش جان بده تا میتوانی
پ.ن: یکی از مزیتهای دوستان فضای مجازی مخصوصا شبکههای اجتماعی این است که تقریبا هرکس هرروز، درباره خودش و اتفاقات پیرامونش مینویسد و شما خود به خود از حال دیگران باخبر میشوید و هرروز به راحتی میتوانید با دوستانتان، کامنت و لایک ردوبدل کنید.
نوع دوستی ما زیر رده ش چیه؟:دی
پ.ن:
یقیناً نوع ارتباط همه ی دوستان با هم یکی نیست، بعضیها دوستان خیلی صمیمی و نزدیک هستند، بعضیها دوستان نزدیک و بعضی دوست عادی؛
شکو ماشالله در سرعت خوندن :دی