نماز صبح رو که خوندم، خوابم نمیبرد دیگه. رفتم سراغ کتابهام. چشمم افتاد به “خاله بازی” آذر پارسال خریده بودمش و هنوز نخونده مونده بود. برداشتمش و روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به خوندن. یکی دو پاراگراف که خوندم جملهها برام آشنا دراومدن. ورق زدم و از صفحهی بعد چندخط خوندم. آشنا بودن، یادم افتاد که یکبار شروع کردم به خوندش ولی نصفه موند. دنبال نشونه کتاب گشتم تا ببینم تا کجا خندم ولی نشونه نذاشته بودم. شروع کردم به ورق زدن و از هر چندصفحه، یک خط میخوندم تا هم کلیت داستان یادم بیاد هم جایی که خوندم رو پیدا کنم. رسیدم به صفحه آخر کتاب و دیدم خط خودم با مداد توی صفحه آخر داره بهم چشمک میزنه! گیج شدم. نوشته بودم این کتاب را در تاریخ ۴دی ۹۲ خواندم. عادت دارم وقتی کتابی میخوانم و تمام میشود صفحهی آخر تاریخ بزنم و نظرم را درباره کتاب در چند خط بنویسم.این کتاب هم خوانده بودم و نوشته بودم! چند لحظه چشمهایم را بستم و فکر کردم؛ باز هم درست یادم نمیآمد کی این کتاب را تمام کردم و آخر قصهاش چه شد؟ حمیرا و مسعود و ناهید.یادم بود حمیرا دوست ناهید بود و مسعود شوهرش و آخر حمیرا هووی ناهید شد؟ هرچه فکر کردم یادم نیامد.
تعجب کردم از حافظهام! یعنی انقدر داغان؟ دوباره دستخطم را خواندم. نوشته بودم “نمرهی خوش آمدن من از این کتاب ۱۴ است” پس شاید حق دارم که فراموش کرده باشم کتاب را خواندهام! درست است حق با من است. کتاب و داستانش را اگر دوست داشته باشی، هیچوقت حتی موضوع و شخصیتهایش را فراموش نمیکنی و تا چند روز با داستان و شخصیتها زندگی میکنی، چه برسد به اینکه فراموش کنی کتاب را خواندهای!
خالهبازی را میگذارم جز کتابهای دوستنداشتنی
پ.ن: این پست در سی اردیبهشت نوشته شده و امروز منتشر شد
حافظه من برای داستان یک کتاب و یا یک فیلم خوبه ولی اسمهاشون یادم نمیاد، گاهی داستان یک فیلم برای همسرم تعریف میکنم تا ایشون اسمش بهم یادآوری کنن، آخه حافظه ایشون از من خیلی بهتره 🙂
من حافظه ام بد نیست تو این موارد. ولی فهمیدم از کتابی خوشم نیاد و هیچ جذابیتی نداشته باشه موضوعش برام، فراموشش میکنم ظاهرا! 🙂
سلام؛
چیزی که گفتید تاثیر دارد بر حافظه! لیکن چیز دیگری که حافظه را کند می کند انبوه اطلاعاتی است که روزانه وارد مغز می شود. چه از طریق اینترنت چه رادیو و …
حالا ما چه بگوییم که یکبار همسرمان را فراموش کردیم و نزدیک بود سوارش نکنیم و برویم…
سلام علیکم
درست میفرمائید.اطلاعات ریز و کم عمق.
🙂 بنده خدا همسرتان
۱. به جرأت و با تجربه میگم: تحلیل حافظه از عوارض ازدواجه!
2. “بازی آخر بانو” تو کتابای بلقیس به نظرم از همه بهتره (خاله بازی- بازی آخر بانو- به هادس خوش آمدید- روز خرگوش- پسری که مرا دوست داشت- بازی عروس و داماد)
3. بلقیس تو نویسنده های زن ایرانی از نظر من یه سر و گردن بالاتره
4. و برعکس شما وقتی سال ۸۹ کتاب و هدیه گرفتم و خوندم یه چیزی تو قلم سلیمانی دیدم که باقیه کتاباشم خریدم و خوندم؛ شاید این که بلقیس ایرانی مینویسه، ایرانی که از سال ۵۷ متولد شد با همه ویژگی هاش…
بله تعریف بازی اخربانو رو خیلی شنیدم ولی هنوز نشده بخونم. منم با دید مثبت سراغ کتابای سلیمانی رفتم ولی اولیش به سنگ خورد.