منِ مُرده

دیروز (چون این مطلب برای هفته پیش بود، این کلمه دیروز را “هفته پیش بخوانید) که گودرم را می‌خوندم، به یه لینک از سایت شهرداری برخوردم.
صفحه سامانه جست‌وجو اموات بهشت‌زهرا، که میشد اسم و فامیل متوفی‌ات را بنویسی و بعد از جست‌وجو، آدرسِ قطعه و ردیف و شماره قبر را میداد.

اسم خودم را سرچ کردم، بیست مهرِ هشتاد و پنج، یک نفر هم‌نام من فوت کرده بود.
قطعه: ۸    ردیف:۳۶   شماره:۴

همیشه وقتی قبری را پیدا می‌کردم که صاحبش دقیقا روز تولد من، شهید شده یا فوت کرده بود، حسِ خاصی نسبت به آن فرد پیدا می‌کردم. یه حسی مثل اینکه آن رفته و من آمدم. نمی‌دونم، نمی‌تونم دقیق بنویسم، حس که نوشتنی نیست!

دیروز که اسم‌م را سرچ کردم، اصلا فکر نمی‌کردم که کسی را پیدا کنم، ولی یک خدابیامرزی هم‌نام من پیدا شد،  راستش هیچ حسِ خاصی پیدا نکردم وقتی آن صفحه را دیدم! یک‌ی بود که فوت شده بود، حالا هم‌اسم من بوده یا نبوده! خیلی فرق می‌کرد؟ واقعا فرق نمیکرد برایم خوب. میخواهی اینجا بنویسم که،‌ وقتی این سرچ را دیدم، یاد مرگ و قیامت و اینها افتادم؟ بازی دربیارم از خودم که مثلا من چقدر آدم خوبی هستم که یاد مرگ می‌افتم؟ ولی اینطور نیست اصلا. صفحه را نگاه کردم و فقط برایم جالب بود، بعد هم صفحه را بستم! اصلا یادم نیست که برایش فاتحه خواندم یا نخواندم. به این فکر کردم که شاید چند سال بعد هم یک قبری پیدا شود هرجای این زمین، که همین اسم رویش نوشته باشد، ولی فقط فکر کردم. خوب که چه؟ جالب بود فقط. همین! بعد هم گفتم خوب طبیعی است، من هم میمیرم مثل همه! تعارف که ندارم، احساسی نداشتم خوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *