آدم‎های خوب شهر

این نوشته، روایت دو روز «ماشین‌نشینی» من است؛ ماشین‌نشینی همان خطی سوار شدن است، همان تاکسی نشستن شاید.
روایت‌های واقعی از شهر؛
از #آدمهای_خوب_شهر و مهربانی‌هایشان
🌸
فاصله مدرسه تا خانه، زیاد نیست؛ از مدرسه، پنج دقیقه‌ پیاده‌ می‌روم تا به اتوبان برسم؛ کنار اتوبان می‌ایستم و یک کورس می‌نشینم و بعد مجدد کمی پیاده‌ میروم؛ زمانی اگر بخواهم حساب کنم، بیست دقیقه تا نیم ساعت می‌شود؛ بنابر اینکه ماشین زود گیر بیاید یا نه.
کرایه آن یک کورس، دو هزار تومان است.
شنبه گذشته، راننده‌ ماشین مردجاافتاده‌ شصت‌‌ساله‌ای بود. نزدیک‌های مقصد، کیف پولم را درآوردم تا حساب کنم؛ دو ده تومانی در کیفم بود. یکی‌شان را به سمت راننده بردم و معذرت خواستم که پول خرد ندارم. حرفم هنوز تمام نشده بود که گفت:«صلوات چی؟ صلوات داری بفرستی؟» نفهمیدم منظورش چیست؛ گفتم «بله؟» گفت:« میگم صلوات که بلدی، صلوات بفرست جای پول»
نمی‌دانستم چه بگویم؛ مجدد عذرخواهی و تشکر کردم و پیاده شدم.
🌸
دوشنبه، کنار اتوبان ایستاده بودم و منتظر؛ خانمی سوار بر پژو کمی جلوتر از من ایستاد. به خیال اینکه کاری دارد و مجبور شده کنار اتوبان بیاستد، نگاهم را از ماشینش گرفتم و به سمت ماشین‌هایی که به سمتم می‌آمدند برگرداندم. ثانیه‌ای نگذشته بود که متوجه شدم دنده عقب می‌آید. به سمتش رفتم با این تصور که حتماً سوالی دارد و دنبال آدرسی است. پنجره را که پایین کشید گفت «کجا می‌خوای بری؟» مقصدم را که گفتم، کمی مکث کرد و گفت: «بشین، میبرمت» از مکثَش و واژه “میبرم” مشخص بود که مسیرش نیست و اصلا مسافرکش نیست.
تشکر کردم و گفتم مزاحم نمی‌شوم. گفت: «سوار شو، اینجا خیلی بد سوار میکنن. خودم چندبار ماشین نداشتم و مجبور شدم اینجا وایستم. خیلی بد مسیره» تشکر کردم و سوار شدم.
به رسم معمول خانم‌ها، سرصحبت بینمان باز شد؛ من معلمی بودم که به خانه می‌رفت و او زن خانه‌داری که به خانه خواهرش.
برای رساندن من، مسیرش را تغییر داد و طولانی کرد.
اواسط راه، تلفنش زنگ خورد و از اینکه گفت «دارم میام. ده دقیقه دیگه میرسم» فهمیدم خواهرش پشت خط است و کمی عجله دارد.
به مقصد که رسیدیم، تشکر کردم و عذرخواهی. خواستم کرایه بدهم که با لحنی کاملا جدی و دوستانه قبول نکرد و گفت «اصلا».
چه می‌توانستم کنم؟ مجدد تشکر کردم و آرزوی سلامتی و پیاده شدم.
🌸
بیایید از خوبی‌های آدم‌های شهرمان بنویسیم.
همین مهربانی‌های کوچک، امید تزریق میکند زیر پوستمان؛ زیر پوستِ شهر.
بیایید مهربان باشیم؛ همین مهربانی‌های کوچکمان، امید تزریق میکند زیر پوست‌مردم‌ِشهر

یک دیدگاه برای “آدم‎های خوب شهر”

  1. سلام
    روایات جالبی است فک کنم تو اینستا هم گذاشته بودید.تو این دوره زمونه شنیدن این مدل مهربانی ها و انسانیت ها خیلی امیدوار کننده و روحیه دهنده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *