برای تمدید گذرنامه امدهام پلیس +ده
شلوغ است؛ مثل دیروز و پریروز که آمدم و کارم درست نشد و امروز مجبور شدم برای بار سوم بیایم.
اسمم را در لیست انتظار! نوشتم و نشستم؛ منتظر تا صدایم کنند.
آقایی از جلو اتاقک گذرنامه برمیگردد و رو به خانمش میگوید «سیستمها از مرکز بسته شده و نمیتونن اطلاعات رو ثبت کنند.»
ولولهای میشود؛ جمعیت بلند شده و به اتاقک گذرنامه هجوم میبرد.
پیرمرد!
مسئول گرفتن مدارک میگوید «بشینید صداتون میکنم.» آقایی با شلوار لی و کت
سورمهای میپرسد «کی نوبت من میشه» پیرمرد میگوید «فامیلیت چیه؟» و
مردِشلوارلی، آخرین اسم روی برگه را نشان میدهد؛ آخرین اسم.
پیرمرد
مدارک زنی را گرفته و مشغول است. زن بر صندلیای، روبروی پیرمرد نشسته است.
مردِشلوارلی مدارکش را از کیفش در میآورد و منتظر بالای سر زن میایستد.
زن که بلند میشود تا برود، شلوارلی مدارکش را روی میز پیرمرد میگذارد و
بر صندلی مینشیند.
مراجعهکننده دیگری میگوید «آقا، مگه شما نفر آخر نبودین؟ نوبتتون بعد از همه ماست» شلوارلی غرغری میکند و بلند میشود.
سیستم همچنان قطع است.
شلوارلی
از اتاقک گذرنامه بیرون میآید و همانطور که میخواهد بر صندلی انتظار
بنشیند، بلند میگوید «همه چیز قروقاطیه تو این کشور. یک ساعت و نیمه
منتظرم»
.
این جمله را کسی میگوید که خودش بدون در نظر گرفتن حق سی
نفر دیگر، میخواهد کار خودش زودتر راه بیفتد. کسی که به دروغ ساعت انتظارش
را یک ساعت و نیم بیان میکند (من که قبل از آن آقا رفته بودم، کمتر از
یکساعت منتظر بودم) حالا، از چه کسی انتظار مرتب بودن را دارد؟ کشور و
مردمش و مسئولینش مگر کسی جدای از من و مردشلوارلی و پیرمرد و … است؟
باور کنیم این خود ما هستیم که کشور را میسازیم و پیش میبریم. باور کنیم