شما نوزاد بودید؛ شهرتان خشکسالی و قحطی شده
بود. پدربزرگتان قنداقتان را برداشت و رو به آسمان کرد و از خدای یگانه
خواست به برکت وجود شما، خشکسالی را از مکه رفع کند. باران آمد. خشکسالی
رفت.
ما، عبدالمطلب نیستیم، درست؛ ولی شما، شمائید و خدای ما نیز، همان
خدای یگانهی عبدالمطلب است. پس قسمش میدهیم به وجود نازنین شما، به مولود
امروز، به پسرِ عبدالله و آمنه که جانم فدایتان باد، که کمکمان کند؛
نجاتمان دهد از ویروس و خشکسالی! از درماندگی و بیماری.
میلادتان مبارک عزیزِ ما؛ آقای ما؛ پدرِ ما🌸
کاش دوباره حلاوت زیارت بارگاهتان نصیبمان شود