خداحافظ ب‌ا‌ب‌ا

سلام عمه جان
سلام اسوه‌ی صبر
سلام خواهر حسین علیه‌السلام
‌
می‌دانید، من امروز بالای سر بابا بودم؛ دستشان در دستم بود که یکدفعه …
عمه جان
من امروز سعی کردم قوی باشم. سعی کردم بر مصیبت صبر کنم. مدام ذکر “رضابرضاک تسلیما لقضائک” گفتم؛ اما قوی بودن خیلی سخت است عمه جان؛ خیلی
خودم و پدر و مادرم به فدایتان، شما چطور آنقدر قوی بودید؟ چطور توانستید بعد از آن مصیبت‌ها که مصیبت ما در برابر کوهِ بزرگی‌شان، کاهی بیش نیست، آنقدر صبور و قوی باشید.
غم چندین عزیز ببینید، اسارت بکشید، یتیم‌داری کنید و حتی بروید خطبه بخوانید؟ آن هم چنان خطبه‌ای؟
یا الله، یا الله
لا یوم کیومک یا اباعبدالله
‌
عمه جان، عمه جان، عمه جان
مال و جانم فدای شما و پدرانم
پدرم را امشب به شما می‌سپارم. امید دارم مُحب‌تان و یکی از نوادگانِ برادرتان مهمان خانِ کرم خاندان‌تان باشد.
‌
الحمدلله که شیعه‌تان هستیم.
الحمدلله که شما را داریم.
الحمدلله که حسین علیه‌السلام را داریم.
الحمدلله

رضا برضاک، تسلیما بقضائک

نیمه‌شب ۱۳ دوازده ۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *