بعضی از کتابها هستند که وقتی به آخرش میرسی، احساس غرور میکنی. شاد میشی از خوندن آن کتاب و حتی دوست داری بشینی و فکر کنی و خودت را جای شخصیتهای آن کتاب بذاری.
کتاب “۷۲ ساعت فرودگاه جانافکندی” کتابی بود که بعد از خواندنش از اینکه یک زنِ ایرانیِ مسلمان هستم به خودم افتخار کردم.
کتاب دربارهی یک هیئت پنج نفرهی متشکل از اعضای دو انجمن غیردولتی زنانه که برای شرکت در اجلاس ۲۰۰۰ زنان در نیویورک، راهی آمریکا میشوند و وقتی وارد فرودگاه جانافکندی میشوند، با وجود داشتن دعوتنامه رسمی از طرف سازمان ملل، اجازهی ورود به انها داده نمیشه مگر به ازای انگشتنگاری؛ اعضای هیئت هم به هیچوجه حاضر نمیشوند این ننگ و توهین را بپذیرند و با وجود تلاش زیاد مامورین فرودگاه برای راضی کردن آنها به انگشتنگاری، بعد از هفتاد و دو ساعت ماندن بر روی صندلیهای فرودگاه، به ایران باز میگردند.
صحنههای نماز خواندن پنج زنِ چادری در فرودگاهی در قلبِ آمریکا، چگونگی برخورد مامورین آمریکائی با سیاهپوستان! و به غل و زنجیر کشیدن آنها، ترسِ مامورینِ آمریکائی از چند زنِ تنهای ایرانی صحنههایی هستند که اوجِ رذالت و بیچارگی آمریکائیها را در قرن بیست و یک و در قلبِ به قول خودشان کشور متمدنِ جهان، نشان میدهد.
خواندن این کتاب را به شدت توصیه میکنم.
نام: ۷۲ ساعت در فرودگاه جان اف کندی
نویسنده: سوسن صفاوردی
ناشر: موسسه نشر شهر
قیمت: هزار و ششصد تومان
تعداد صفحه: ۱۲۲ صفحه
عکس روی جلد کتاب هم، تصویر گذرنامهی نویسنده کتاب است که توسطِ مامورِ عصبانیِ فرودگاه، با مهر کنسل شد، نقاشی! شده است.
قسمتی از کتاب:
بلند میشوم، به محض بلند شدنِ من از روی صندلی، ماموری سریع به طرف من میآید و تمام حواسها به ما جلب می شود. نمیدانم در یک سالن که در محاصره ی عدهای مامور مسلح است، چه اتفاقی ممکن است توسط چند خانم که کاملا دست خالی هستند، بیفتد که اینها از برخواستن ما تا این اندازه وحشت میکنند.
به ماموری که در چند قدمی من ایستاده میگویم: «میخواهیم نماز بخوانیم، دستشویی کجاست؟» بهت زده من را نگاه میکند و دستشویی را نشان میدهد. به عقب بر میگردد و به ماموران میگوید می خواهند نماز بخوانند. ماموران متعجب به هم نگاه میکنند. حالت ماموران کاملا مستاصل و به حالت آماده باش است و گویی قرار است حملهای صورت گیرد. باورنکردی است که نماز مسلمانان آنها را دچار آشفتگی کرده باشد. / ص۵۵
