مستی در حرم

این همه دست به سوی تو دراز است رضا!
باز مشت من و آغوش تو باز است رضا!

باز «من» دارد از آن دور تهی می‌آید
آن که می‌آید از آن دور جنازه است رضا!

زنده شد پیش نگاهت، تو خدایش شده‌ای
کفرِ «خورشید» پرستان پُرِ راز است رضا!

دست من نامه‌ای از توست، نوشته‌ست در آن:
به حرم آمدن مست مجــــاز اســت، رضا.

من و انگور، دلی مست و نگاهی پرِ اشک
قبله در حسرتِ این راز و نیاز است رضا!

هشت رکعت وسط صحن تو افتاد به خاک
رقص عشق است، فقط شکل نماز است رضا!

هر دلی می‌رسد از راه شکسته ‌است … چقدر-
جاده‌ی عاشقیت حادثه‌ساز است! رضا!

آه! آواز خوش گوشه‌ی «نیشابور»ت
در مقامی پر از اندوه «حجاز» است رضا!

پیش پرهای کبوتر، آسمان دل تو
تا خدا، پنجره در پنجره باز است رضا!

قاسم صرافان

بچه محله امام رضایُم

مُرِ میبینی که شر و با صِفایُم
بِچه محله امام رضایُم
زلزلَیُم حادثَیُم، بِلایُم
بِچِه محله ی امام رضایُم

هر روز جمعَه دِلُمَه مِبِندُم
به پِنجِره ی طلاو وَر مِگردُم
کار و بارم رِدیفه، با خدایُم
بچه محله ی امام رضایُم

به مُ بوگو بیه به قله ی قاف
اصلا مُرِ بذار همونجه علّاف
قِرار مِرار هر چی بگی مو پایُم
بِچه محله امام رضایُم

درُوغ مُروغ نیست میون ما باهم
الان به عنوان مثال تو حرم
چندروزه که تو نخِ کِفترایُم
بچه محله ی امام رضایُم

چَشمِ مُرِ گیریفته چندتا کِفتَر
گفته خودش {امام رضا} چندتاشو خواستی وَردَر
الان دِرُم خادما رو مِپایُم
چه محله امام رضایِم

کِفترا رو که بُردُم از روگنبد
مُروم مُ باز تو نخ رفت و آمد
تو نقشه ی او گنبد طِلایُم
بِچه محله ی امام رضایُم

گنبدِ نصفه شب مِدَه به دستُم
او گفته هر وقت که بِیِِی موهستُم
مُ یُم که قانعو بی ادعایُم
بِچه محله ی امام رضایُم

وختی میبینُم تو ای عالم همه
ازش میگرنو میگَن واز کمه
گنبدِشه اگه بده رضایُم
بِچه محله ی امام رضایُم

گنبدو ومُنبد نمه خوام با صِفا
سی سال پای سفره‌ی ای‍ آقا
منتظره یَک ژتونه غذایُم
بچه محله ی امام رضایُم

بچه که بودم، هرکی ازم می‌پرسید کوجائی هستی؟ می‌گفتم مشهدی. اصلا هم برام مهم نبود که فقط مشهد به دنیا آمدم و هیچ وقت در این شهر زندگی نکردم، حتی در شناسنامه ام هم محل تولد را مشهد ننوشته‌اند! همین‌که سه روز قبل از میلاد امام‌رضا علیه السلام در مشهد به دنیا آمده بودم، برایم سند بود که مشهدی هستم و بچه محله‌ی امام رضا.

این روزها که سالروز تولدِ قمری خودم و میلادِ آقاست و دل‌تنگی همیشگی‌ام برای حرم‌ش، بیش تر شده، این شعر را خیلی گوش می‌دهم و با خودم زمزمه می‌کنم … بچه محله‌ی امام رضایُم … با لهجه‌ی مشهدی که  تمام خاطرات خوب کودکی‌ام هم همراهش‌ست … کمی دل‌تنگی را کم می‌کند

پ.ن: تولد یک سالگی‌ “وادی” هم هست. پارسال روز میلاد آقا اولین پست ش را نوشتم.
تولدت مبارک وبلاگ‌م

پ.ن۲: شاعر این شعر آقای “قاسم رفیعا”ست که چند سال پیش این شعر را در دیدار با آقا خواند.

مهمان امام رئوف

در چند هفته گذشته که نوشته های دوستان درباره هم جواری با حضرت رضا علیه السلام در سالروز میلادشان را می شنیدم و خبرها از رفتن به مشهد، اصلا فکرش را هم نمیکردم که من هم دعوت بشم.

سه شنبه از سفر برگشته بودم و هنوز وسایلم را جمع و جور نکرده بودم که یکی از دوستان، ساعت دوازده  ظهر چهارشنبه زنگ زد و گفت میای مشهد؟ حرکتمون ساعت چهار و نیمه و …

اینکه هشت هشت هشتاد و هشت مشهد باشم و مهمان امام رئوف، برام غیرمنتظره بود؛ کوتاهی زمان سفر و آخر هفته بودنش گزینه های خوبی بود تا خانواده رضایت به رفتن بدهند 🙂

و روز میلاد را از نزدیک تبریک بگوییم.

اللهم الیک صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبنی و لا تردنی بغیر قضاء حاجتی و
ارحم تقلبی علی قبر ابن اخی رسولک صلواتک علیه و اله بابی انت و امی یا مولای

ممنونم آقا