برای آقای امام رضا

سلام آقایِ امام رضا
میلادتان مبارک
زیاده عرضی نیست.
غرض عرض تبریک بود و بیانِ دلتنگی.

تبریک را نوشتاری و قلبی گفتم؛
دلتنگی را با وجب‌وجب گشتنِ خانه برای عکس گرفتن از نشانه‌های شما.
کتابِ دعایم که هربار بازش می‌کنم انگار در حرم نشسته‌ام؛ گلدان آگلونمایم که خواهربرادرهایش این‌روزها در حرم شما زیاد شده‌اند؛ قابِ کوچک مزین به اسم‌تان که هرچه فکر کردم یادم نیامد از کجا دارمش؛ ظرف سفالی که نقش بزی بر آن حک شده ولی مرا یادِ آهو می‌اندازد و قطعه‌ای از فرش حرمتان.
اینها یعنی امروز در خانه نشسته‌ام ولی قلبم در حرم است و دلتنگ.
و میدانم “یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی”*
پس، از همین خانه زمزمه میکنم: “السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی”

‌‌

* در اذن‌دخول وقتی داریم با خدا صحبت می‌کنیم و اجازه‌ی ورود می‌خواهیم به ایشان می‌گوییم ” میدونم پیامبرت و جانشین‌هات نزد شما زنده هستن، جایی که هستم رو میبینند، صدامو میشنوند و سلامم رو جواب میدند”

و من مسافرم ای باد‌های همواره

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هواى گریه پایین‌پایتان کرده است

وَ گیوه‌‏هاى مرا رد پاى غمگینت
مسافر سحر کوچه‌هایتان کرده است

خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است

از کودکی یکی از دلخوشی‌هایم این بود که سه روز قبل میلاد امام‌رضا در مشهد به دنیا آمدم.
حالا امسال خوشحالم که روز تولد قمری‌ام را، با کاروانی از حرمشان، بین مردمانی باصفا و محروم میگذرانم.
کاروان #زیرسایه_خورشید

سلام بر پدر و پسرِ آقای غریب

از پنجره هتل که فاصله زیادی تا حرم نداشت، مشغول عکاسی از گنبد پدربزرگ و نوه بودم. تنظیمات دوربین رو تغییر میدادم و عکس میگرفتم. گاهی دستم تکون میخورد و عکس خراب میشد، گاهی هم تنظیمات مناسب نبود و عکسها پرنور یا کم نور و کج و معوج میشد … یکی از عکسهایی که گرفتم دستم تکون خورد، مطمئن بودم عکسی که ثبت شده خوب نیست و دوربین رو که پایین بیارم یه عکس با خطوط کج و معوج تو مانیتور دوربین میبینم، دستمو گذاشتم رو دکمه دلیت که تا عکس نمایش داده شد حذفش کنم و عکس بعدی رو بگیرم، ولی وقتی عکسو دیدم از حذف کردنش پشیمون شدم. انگار دستم تکون خورده بود تا این عکس اینطوری ثبت بشه؛ دوتا گنبد مثل دوتا کبوتر طلایی کنار هم در حال پرواز بودن!

شاید به سمت مشهد

۲۵ ه-.ش. - 1

گالری وادی &#۸۲۱۱; آبان ۹۲

خوشبحال فراش‌هایت
خوشبحال فراش‌هایت

برای دیدن همه‌ی عکـس‌ها، روی (بیشتر…) کلیک کنید
برای دیدن عکس‌ها در سایز اصلی، روی آنها کلیک کنید ادامه خواندن “گالری وادی &#۸۲۱۱; آبان ۹۲”

هر گز نمیرد آنکه دلش جَلد مشهد است

باید غبار صحن تو را توتیا کنند
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

«هر گز نمیرد آنکه دلش» جَلد مشهد است
حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
او را به درد کرب و بلا مبتلا کنند

دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
با یک نگاهِ گوشه چشمت دوا کنند

از آن حریم قدسی‌ات آقای مهربان!
«آیا شود که گوشهٔ چشمی به ما کنند»

سید حسن رستگار

گذاشت دست به سینه؛ سلام سوی حرم

گذاشت دست به سینه؛ سلام سوی حرم
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد
در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه‌ها نوشید
و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل، ز چشم من گم شد
ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا
گسست و ریخت قنوت‌ش به گفتگوی حرم

شفا گرفته مریضی؛ زدند نقاره
صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

گذاشت دست به سینه، عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم


پ‌ن۱: درست روز زیارتی امام رضا بود، پیکر مادرجان را از غسال‌خونه بردیم حرم، تو صحن آزادی؛ آقایون تابوت را گرفتند رو دست‌هاشون و بردند داخل و تا کنار ضریح چرخوندند؛ آخرین زیارتِ مادرجان بود … روح‌ت شاد مادرجانِ مهربان‌م … به فاتحه‌ای روح‌ش را شاد کنیم.

پ‌ن۲: فردا روز زیارت‌ی امام رضا علیه‌السلام است؛ خیلی‌ها الان مشهد هستند و خیلی‌ها مثل من، دل‌شون آنجاست. برای هم، دعا کنیم …

یک قطعه از بهشت در اغوش مشهد است

هرچند حال و روز زمین و زمان بد است
یک قطعه از بهشت در اغوش مشهد است

حتی فرشته‌ای که به پابوس آمده
اینجا میان رفتن و ماندن مردد است

اینجا مدینه نیست، نه اینجا مدینه نیست
پس بوی عطر کیست که مثلِ “محمد” است

حتی اگر به اخر خط هم رسیده‌ای
اینجا برای عشق شروعی مجدد است

جایی که آسمان به زمین وصل می‌شود
جایی که بین عالم و آدم زبانزد است

هرجا “دلی” شکست ب اینجا بیاورید
اینجا بهشت، شهر خدا، شهر مشهد است

ادامه خواندن “یک قطعه از بهشت در اغوش مشهد است”