سلام آقایِ امام رضا
میلادتان مبارک
زیاده عرضی نیست.
غرض عرض تبریک بود و بیانِ دلتنگی.
تبریک را نوشتاری و قلبی گفتم؛
دلتنگی را با وجبوجب گشتنِ خانه برای عکس گرفتن از نشانههای شما.
کتابِ
دعایم که هربار بازش میکنم انگار در حرم نشستهام؛ گلدان آگلونمایم که
خواهربرادرهایش اینروزها در حرم شما زیاد شدهاند؛ قابِ کوچک مزین به
اسمتان که هرچه فکر کردم یادم نیامد از کجا دارمش؛ ظرف سفالی که نقش بزی
بر آن حک شده ولی مرا یادِ آهو میاندازد و قطعهای از فرش حرمتان.
اینها یعنی امروز در خانه نشستهام ولی قلبم در حرم است و دلتنگ.
و میدانم “یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی”*
پس، از همین خانه زمزمه میکنم: “السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی”
* در اذندخول وقتی داریم با خدا صحبت میکنیم و اجازهی ورود میخواهیم به ایشان میگوییم ” میدونم پیامبرت و جانشینهات نزد شما زنده هستن، جایی که هستم رو میبینند، صدامو میشنوند و سلامم رو جواب میدند”



