درباره &#۸۲۲۰;ر&#۸۲۲۱;

دو هفته قبل، اینجا و در اینستاگرام‌ پستی گذاشتم درباره کتاب “ر” که زندگی شهید حیدری از شهدای ایرانی در بوسنی را روایت می‌کرد. در پاراگراف آخر نوشته‌ بودم نحوه شهادت شهید در کتاب گفته نشده و این مساله و چگونگی آن برایم گنگ و نامعلوم مانده است. روز بعد در تلگرام، پیامی دریافت کردم از خانم مریم برادران نویسنده کتاب که از طریق یکی از دوستان، متن من به دست‌شان رسیده بود و پاسخ سوالم را درباره چگونگی شهادت شهید حیدری دادند. فرزند شهید حیدری نیز که در اینستاگرام حضور دارند، احتمالات مختلفی که درباره نحوه و چگونگی و چرایی شهادت پدرشان وجود دارد، برایم نوشتند.

چون این موضوع برای خودم در پایان خواندن کتاب سوال شده بود و دوست داشتم نحوه و چرایی شهادت ایشان را بدانم، و از چند دوست دیگر هم که کتاب را خوانده بودند شنیدم که این موضوع را دوست دارند بدانند، عین صحبت‌ها و جملاتی که آقای مهدی حیدری درباره شهادت پدرشان برایم ارسال کردند را، اینجا می‌گذارم:

«من به شخصه هیچ موقع علاقه‌ای به دونستن نحوه شهادت نداشتم و ازش فراری بودم. در این بیست و سه سال هم هیچ موقع با داییم که اون موقع با پدر بوده، حرفش رو نزدیم و تو جلسات مصاحبه کتاب “ر” تنها جلسه‌ای که شرکت نکردم جلسه توضیح شهادت بود. هنوز هم تمایل ندارم در موردش با کسی حرف بزنم. اما در این سفر که به بوسنی داشتیم خیلی‌ها درباره اش حرف زدن …

بی سیم‌ها و اعتراف قاتل‌ها میگه یک اتفاق از پیش طراحی شده نبوده. محمد آودیچ چفیه عرفاتی رو دوشش بوده و کروات‌ها با دیدن محمد سریع میکشنش و تا بعد اینکه قاتل تیر خلاص رو به پدر میزنه نمیدونستن یک ایرانی رو دارن میکشن.

یکی از مسئولین بلند پایه ارتششون میگفت تحقیقات من بعد از شهادت میگه صحبت‌های تو بی‌سیم و اعتراف قاتل‌ها هم مثل نوع شهادت، طراحی شده بوده.(یعنی قاتلها دروغ گفتن که نقشه برای شهید کردن آنها نداشتن) کروات ها در جنگ هیچ موقع ایست بازرسی کور نداشتن و منطقی نبوده بدون دلیل ظرف نیم ساعت یه ایست بازرسی بذارن، یه نفر رو بکشن و سریع محل رو ترک کنن، اونم بدون هیچ دلیلی…

یکی از مبلغان ایرانی که از زمان جنگ تا حالا در بوسنی زندگی میکنه، میگفت هفته قبل از شهادت با رسول پیش مسئول سازمان ملل در منطقه رفتیم و رسول براش توضیح داد که من کلیه درد شدید دارم و میخوام برگردم ایران. مسئول سازمان ملل کپی پاسپورت و سایر مدارک شهید رو گرفت. میگفت بعدا فهمیدیم یک نفر به همون نماینده سازمان ملل گفته که رسول فرمانده منطقه است. شیخ میگفت بعد سال‌ها پرس‌و‌جو به این نتیجه رسیدم که همون نماینده سازمان ملل، اطلاعات رو به کروات‌ها داده و کروات‌ها دقیقا میدونستن چه کسی رو دارن میکشن. میگفت بعد شهادت نماینده سازمان ملل خیلی ناراحت بود چون حدس میزد قراره فقط اسیر کنن و بابت آزادی پدر، کروات‌ها از ایران امتیاز بگیرن. میگفت یکی از همسایه‌های خانه شهید هم که کروات بود، رفتار مشکوکی داشت که به نظر میومد، موقع خارج شدن شهید از منزل اطلاعات رو به HVO ها داده.

البته احتمالات دیگه‌ای هم وجود داره. شهید برای آزادی دو دیپلمات ایرانی قبلا با کوردیچ مسئول HVO ها جلسه داشته و اون‌ها دقیقا از نقش شهید در منطقه خبر داشتن و …

قاتلین بعدها با توافق علی عزت بگوویچ (رییس جمهور بوسنی) با دولت کرواسی تحویل این کشور شدن و الان قاتل (کسی که تیر خلاص رو زده) بعد از گذروندن دوره زندان، آزاد شده و در کرواسی داره زندگی میکنه. خود ایران هم مایل به پیگیری نیست. چون امتیازی که علی عزت برای آزادی گرفت، برای مسلمون‌ها امتیاز زیادی بود.

اما به نظرم حق پدر مرگ در بستر نبود و اگر بوسنی شهید نمیشد احتمالا لبنان، کشمیر، سوریه ، عراق و… گزینه های بعدی بودن. مهم اینه که پدر برای رضای خدا و دفاع از آرمانی که بهش اعتقاد داشت رفت و به بهترین چیزی که میتونست برسه، رسید.»

خدایا ما را از پیروان راهِ رسول خدا، قرار بده

ر

روی نیمکت پارک نشسته بودم و آخرین صفحات کتاب را خواندم؛ با بغضی که سعی میکردم وسط پارک نترکد، کتاب را بستم؛ به این فکر کردم اگر حاج رسول در بوسنی شهید نشده بود، الان کجا بود؟ عراق؟ سوریه؟ افغانستان؟ یا حتی کشمیر و میانمار؟
کتاب “ر” زندگینامه ی رسول حیدری است، مردی که بیشتر لحظات زندگی اش در مبارزه با دشمنان اسلام گذشت، از روزهای انقلاب تا قائله کردستان و هشت سال جنگ؛ و در مبارزه برای اسلام و مسلمانان، مرز جغرافیایی برایش بی معنی بود! به همین خاطر زمانیکه انتفاضه عراق پیش آمد، برای کمک به آنها به عراق رفت؛ وقتی جنگ بوسنی و کشتار مسلمانان اتفاق افتاد، به بوسنی رفت و همانجا شهید شد …
از جنگ بوسنی چیز زیادی نمیدانم و نخواندم؛ تنها خاطره هایی گنگ از روزهای کودکی، آهنگ “سارایوو، سارایوو جهان را خواب برده” که با تصاویری از مردم بوسنی از تلویزیون پخش میشد و حضور در تشییع جنازه شهید نواب یکی از شهدای ایرانی در بوسنی، و مطالبی پراکنده در بعضی کتابها و مجلات سهم آگاهی‌ام از جنگ بوسنی است؛ “ر” کمی به اطلاعات نداشته ام افزود!
یکی از خصوصیات خوب کتاب، همراه شدن عکسها و دست نوشته های شهید با سطور خاطرات و بین صفحات کتاب بود که به خواننده کمک میکرد بهتر و بیشتر در فضای توصیف شده خاطرات قرار گیرد.

vaadi.ir

تنها نکته ای از کتاب که برایم گنگ ماند، نحوه و چگونگی و چرایی شهادت شهید حیدری بود؛ چه اتفاقی باعث درگیری در جاده شد؟ اصلا درگیری رخ داده یا رسول و محمد در ماشین هدف گلوله قرار گرفتند؟ صربها بودند یا کرواتها؟ کتاب در روایت فصل آخر ابتر است! بارها در ذهنم جاده سرسبزی را تصور کرده ام که ماشین یوگو قرمز رنگی با دوسرنشین از آن میگذرند که … قصه برایم ناتمام میماند!

پ ن: بعد خوندن کتاب، به “معصومه” فکر میکنم؛ چه کرد و چه میکنه؟ به معصومه و معصومه هاکتاب با قلم خوب مریم برادران نوشته شده و انتشارات آرما آن را چاپ کرده است.